یه جوراب پشمی دارم که کار خاله مادرمه. سالهاست دست منه و به کسی نمیدمش. زمستان توی خانه میپوشمش و کلی گرمه. مثه این طرحدار و رنگی نیست ولی بوی قدیم میده
پدر بزرگ من ام،خاکستری رنگ اش رو داشت. همچنین جلیقه و کلاه و شلوارش رو.زمستونا می پوشید.من یه دونه کلاه .از اونا که کبلایی هاسر میکنن.واسه خودم خریدم.زمستونا،تو خونه سر می کنم.حس رمه داری به ام دست می ده
سلام به نظرم کیف اش منجوق ( اسمش شاید این نباشد ) دوزی است قدیم یک دایره های براق رنگی بود مه وسط آن سوراخ داشت به لباس می دوختند الان شک دارم که اسمش منجق بود یا چیز دیگری ؟
سلام بر شما پس من چرا؟کیف اش رو نمی بینم؟؟؟؟ من عاشق این مدل روسری ام، آی چهار فصل و آی دوازده ماه،باهاش راحتی و از سر درد به دورآی نخی و دوس داشتنیِ والا منظور شما رو نگرفتم. فقط کیف منجوق و پولک دوزی شده .از مکه برام سوغات آورده بودن.که وقتی پدر جان دید.گفت،این به درد تو نمی خوره.واسه خانم "خول پس "ها مناسبِ. منظور پدر جان.خانم های افاده ای و نو کیسه یِ ،ز مماخ فیل افتاده اس سارا می گذاشت رو دوشش،کفش مامان رو می پوشید. خاله بازی میکرد. وقتی راه می رفت.پدر صداش می کرد،کجا با این عجله؟خانم خول پِس جان!؟آی سارا عصبانی میشد و گازش می گرفت
نگاهِ شون رو دوست دارم. می دیل به واست،سرم رو بگذارم روی پاش.ریز ریز ببوسم. دل ام خواست ابروهای قشنگ اش رو نوازش کنم و قربان چین واچین دور چومان اش برم.دَسان قوربان بشم.
خیلی ممنون از توجه و حضور عزیز و گرامی تون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
درود زیبااااا بود گلم
سبز باشی
درودها و سپاس هااااااا


سلامت بمانی عزیزم
کیوانویی دلربا
ها کاکو گیان.کیوانوییِ دلربا و شیرین ادا

یه جوراب پشمی دارم که کار خاله مادرمه. سالهاست دست منه و به کسی نمیدمش. زمستان توی خانه میپوشمش و کلی گرمه. مثه این طرحدار و رنگی نیست ولی بوی قدیم میده
پدر بزرگ من ام،خاکستری رنگ اش رو داشت.
سر میکنن.واسه خودم خریدم.زمستونا،تو خونه سر می کنم.حس رمه داری به ام دست می ده
همچنین جلیقه و کلاه و شلوارش رو.زمستونا می پوشید.من یه دونه کلاه .از اونا که کبلایی ها
اونها که بافتن جورابه؟
بله.جورابِ.اینجا.سمت فومن و ماسوله.از این مدل جوراب ساق بلند می بافند.برای توی خونه.با کاموا.پاپوش .که به اش گیوه می گن.می بافن.
سلام
به نظرم کیف اش منجوق ( اسمش شاید این نباشد ) دوزی است
قدیم یک دایره های براق رنگی بود مه وسط آن سوراخ داشت به لباس می دوختند الان شک دارم که اسمش منجق بود یا چیز دیگری ؟
سلام بر شما

آی نخی و دوس داشتنیِ




پس من چرا؟کیف اش رو نمی بینم؟؟؟؟
من عاشق این مدل روسری ام،
آی چهار فصل و آی دوازده ماه،باهاش راحتی و
از سر درد به دور
والا منظور شما رو نگرفتم.
فقط کیف منجوق و پولک دوزی شده .از مکه برام سوغات آورده بودن.که وقتی پدر جان دید.گفت،این به درد تو نمی خوره.واسه خانم "خول پس "ها مناسبِ.
منظور پدر جان.خانم های افاده ای و
نو کیسه یِ ،ز مماخ فیل افتاده اس
سارا می گذاشت رو دوشش،کفش مامان رو می پوشید. خاله بازی میکرد.
وقتی راه می رفت.پدر صداش می کرد،کجا با این عجله؟خانم خول پِس جان!؟آی سارا عصبانی میشد و گازش می گرفت
به به!
چقدر خاطره برام زنده شد با این عکس.
نگاهِ شون رو دوست دارم.
برم.دَسان قوربان بشم.
می دیل به واست،سرم رو بگذارم روی پاش.ریز ریز ببوسم.
دل ام خواست ابروهای قشنگ اش رو نوازش کنم و
قربان چین واچین دور چومان اش
خیلی ممنون از توجه و حضور عزیز و گرامی تون