عکس این گربه هه رو بانو جان دیدم یه لحظه موندم و بعدم کلی خندیدم یکهو ادم ببینتش قلبش میگیره
الهی والا، من ام اینو یهوببینم قلبم میره.کلا اهل نزدیک شدن و نوازش کردن حیوانات نیستم.همیشه دورا دور باهاشون حرف می زنم.برای پرنده های باغ دست تکون میدم و بوس و بغل،واسه درخت ها و نهال ها و برگ و برگچه و گل و شکوفه و میوه هاست.. جریان این گربه ای که فیس تو فیس ایماینکه که،اینجا درِ پشتی آشپزخونه اس،همیشه از پشت شیشه ؛ایزوله گپ و گفت می کنیم.روز ها میاد پشت در،پنجول میکشه به شیشه.که من اینجام .چرت بعد ناهارش رو پشت در میزنه،.شب ها هم توی آلاچیق میخوابه .حالا ببینم می تونم فیلمشُ براتون ارسال کنم.فقط قول بدین نترسینا
زمان حضرت سلیمان، بر اثر نیامدن باران، قحطی شدید به وجود آمد. ناچار مردم به حضور حضرت سلیمان آمدند و از قحطی شکایت کردند و درخواست نمودند تا حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ برای طلب باران، نماز «استسقاء» بخواند.سلیمان ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: فردا پس از نماز صبح، با هم برای انجام نماز استسقاء به سوی بیابان حرکت میکنیم. فردای آن روز مردم جمع شدند و پس از نماز صبح، به طرف بیابان حرکت کردند. ناگهان سلیمان ـ علیه السلام ـ در مسیر راه مورچهای را دید که پاهایش را روی زمین نهاده و دستهایش را به سوی آسمان بلند نموده و میگوید: «خدایا ما نوعی از مخلوقات تو هستیم و از رزق تو، بینیاز نیستیم. ما را به خاطر گناهان انسانها به هلاکت نرسان.» سلیمان ـ علیه السلام ـ رو به جمعیت کرد و فرمود: «به خانههایتان باز گردید، خداوند شما را به خاطر غیر شما (مورچگان) سیراب کرد!» در آن سال آن قدر باران آمد که سابقه نداشت. آری گناه موجب بلا از جمله قحطی خواهد شد.
درود و سپاس این آیه رو خیلی دوست دارم: و به داود سلیمان را بخشیدم که نیک بنده اى است و بسیار به سوى خدا توبه مى کند. (سوره ص، آیه ۳۰)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
عکس این گربه هه رو بانو جان دیدم یه لحظه موندم و بعدم کلی خندیدم یکهو ادم ببینتش قلبش میگیره
الهی


اینکه که،اینجا درِ پشتی آشپزخونه اس،همیشه از پشت شیشه ؛ایزوله گپ و گفت می کنیم.
روز ها میاد پشت در،پنجول میکشه به شیشه.که من اینجام .چرت بعد ناهارش رو پشت در میزنه،.شب ها هم توی آلاچیق میخوابه .حالا ببینم می تونم فیلمشُ براتون ارسال کنم.فقط قول بدین نترسینا
والا، من ام اینو یهوببینم قلبم میره.کلا اهل نزدیک شدن و نوازش کردن حیوانات نیستم.همیشه دورا دور باهاشون حرف می زنم.برای پرنده های باغ دست تکون میدم و
بوس و بغل،واسه درخت ها و نهال ها و برگ و برگچه و گل و شکوفه و میوه هاست..
جریان این گربه ای که فیس تو فیس ایم
خاخور جان گاهی تصور می کنم جانوران از ادمها فهمیده تر و با احساسترند
به قول عزیزی؛"درک تون می کنم" برار جان.
دوستتون دارممم مراقب خودتون باشین عزیزم
عزیز دلمی
من ام خیلی دوستتون دارم
به روی چشم؛شما هم مراقب خودت باش،لاکو جانم
زمان حضرت سلیمان، بر اثر نیامدن باران، قحطی شدید به وجود آمد. ناچار مردم به حضور حضرت سلیمان آمدند و از قحطی شکایت کردند و درخواست نمودند تا حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ برای طلب باران، نماز «استسقاء» بخواند.سلیمان ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: فردا پس از نماز صبح، با هم برای انجام نماز استسقاء به سوی بیابان حرکت میکنیم.
فردای آن روز مردم جمع شدند و پس از نماز صبح، به طرف بیابان حرکت کردند. ناگهان سلیمان ـ علیه السلام ـ در مسیر راه مورچهای را دید که پاهایش را روی زمین نهاده و دستهایش را به سوی آسمان بلند نموده و میگوید: «خدایا ما نوعی از مخلوقات تو هستیم و از رزق تو، بینیاز نیستیم. ما را به خاطر گناهان انسانها به هلاکت نرسان.»
سلیمان ـ علیه السلام ـ رو به جمعیت کرد و فرمود: «به خانههایتان باز گردید، خداوند شما را به خاطر غیر شما (مورچگان) سیراب کرد!»
در آن سال آن قدر باران آمد که سابقه نداشت.
آری گناه موجب بلا از جمله قحطی خواهد شد.
درود و سپاس
این آیه رو خیلی دوست دارم:
و به داود سلیمان را بخشیدم که نیک بنده اى است و بسیار به سوى خدا توبه مى کند. (سوره ص، آیه ۳۰)