.....
....
الانه اجازه ی ساخت چنین خونه ا ی رو ؛ ب ن ی اد مسکن بعد ب خش داری بعد ده داری بعد شورا...صادر نمی کنن.آخه خونه ی روستایی رو چه به!؟ آشپز خونه ی اپن و سنگ نما و پارکینگ و...؟ازاین مدل خونه دوست دارم.اون طاقچه هارو دوست دارم.اون سقف پر چوب!همونجور نمایان شو.دوست دارم.اون بالش ،پشتی ،متکاها رو...عطربوی کاه گل شو دوست دارم.بوی مطمئن شو دوست دارم. چوب.کاه. گِِل.سماورنفتى.بوی کبریت سوخته.چراغ گردسوز.چفت درو پنجره های چوبی. قرمزی فرش ها.چرا سماورروشن میشد؟ گربه ی مادربزرگ میون درگاه میموند؟یه میووو کشدار میگفت و؛پیشته پدربزرگ!د فرار.هوم!!
گفتم؛اینجوری بسازیم.رفتیم پی اش.گفتن؛آب.برق.گاز.تلفن.(اینا که مجانی بود!!نبود؟).هیچ امکاناتی به همچین خونه ای تعلق نمی گیره!مگه موزه اس!؟اول برین دومیلیون ب حساب ب خ ش...واریز کنین...ده دار.بعد شورا...تا پروانه ی ساخت صادرکنن...
آه پسرم؟نور دل م؟ باغ دل م؟همه حاصلم؟ به کی بگم؟چجور بگم؟هرچی بگم!نمک میشه به زخم جگرم...
.....
.....
آیه-٧٥_ 74_73_سوره فرقان ؛
و آنان هستند ؛که هرگاه متذکر آیات خدای خود شوند کر و کورانه در آن آیات ننگرند تا بر مقام و "معرفت" وایمانشان بیفزاید.و آنان هستند؛ربنا هب لنا من ازواجنا و ذر یاتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماما...
√سوره انفال؛ عرض ارادت.
......
......
سید علی صالحی؛
چقدر قشنگند!
می شنوی رى را؟
به خدا پروانه ها پیش از آنکه پیر شوند می میرند.
...
حالا بیا برویم از رگبار واژه ها ویران شویم
عیبی ندارد!یکی بودن دیوارِ باغ و صدای همسایه ،
باران که باز بیاید
می ماند آسمان و خواب و خاطره ای....
یا حرفی میان گفت و لطفِ آدمى با "سکوت".
~*^√زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم ؛یعنی این که؛ کنونت که امکان گفتار هست/یعنی این که؛
که فردا چو پیک اجل پیتکوپیتکو ز در رسد;و...؛یعنی این که!؟
باور کنین منم نمی دونم چه اتفاقی می افته و چه یعنی اینکه ای هست:|
(آیکن عرضی...)
سلام و درود
یاد ویلای خودمون افتادم . دقیقا همین شکلیه
البته یه ساختمون مجهز توش ساختیم ولی اون قسم قدیمیش هم همینجوری مونده
واقعا فوق العادست ..
علیکم سلام آقای دوات
)
سلامت بمانید و برقرار
خیلی خوبه!اون قسم قدیمیش رو همونجور نگه داشتید.خونه قدیمی آقاجان اینا ،ی چیزی تو همین مایه های تصویره...خونه جدید مجهز بقل دست خونه قدیمی اس...جدید رو خودشون هستن؛فصل کشاورزی قدیمی هه رو میسپارن به کارگرها!
بله.واقعا فوق العادست.(فقط دختر عموهای مامان جان از تهران میومدن خونه ی آقاجان ؛شب که میشد می ترسیدن طفلی ها..که موشه الان میاد جهت گازگازی؛یعنی من ترسونده بودم شون.
البته من پنج سالم بود.اونا بیست و بیست و دو ساله بودن.یعنی اولی هم سن مامانم بود
ببخشید باز من پرچونگی کردم
آخه چرا نمیذارن خونه این جور ساخته بشه؟ چه ربطی به اونا داره اصلا؟
باور کن خیلی ناراحت شدم، آخه خونه روستایی باید به سبک روستایی ساخته بشه، هماهنگ باشه با حس و حال روستا.
آدم بگه خدا چکارشون کنه؟!
والا میگن جهت بلایای طبیعی ایمن نیستن اینجور خونه ها!باید میلگرد داشته باشه و فنداسیون...باقی قضایا!
فکرکنید!آتیش روشن کنید پلو بپزین!چایی بخورین!...
)
ببخشید که نارحت تون کردم.
دقیقا درست می فرمایید.ولی متاسفانه یک مشت "بلانسبت " کله پوک!
نشستن تو ب خ ش داری....باقی ادارات.البته نمی شه گفت کله پوکن!چون کلیییییی شن و ماسه...روستا رو فروختن. کلییییی برگه صادر کردن...جهت بریدن چوب های ق اچ اق...مثل درخت توسکا!..وخیلی چیزهای دیگر!!!
همین.فقط خودش.
ربطش به اون!عرض کردم؛جهت دریافت آب.برق.گاز.تلفن. ببایستی خونه مورد تایید شون باشه.وگرنه چنین امکاناتی بهش...تعلق نمیگیره.(یه خونه ای که شب ها چراغ گردسوز بشه روشناش-متبخشم ،چراغ نفتی و آتش کده ای...بخاریش..بخاری هیزمی...لوله کشی آب هم ندارخ...ببایستی از چاه آب کشید...خیلی رمانتیک و رمانس گونه؛چنین جایی زندگی کردن
عزیز دل م نارحت
فکن کنید!.حرف حرفه میلیاردها تومن چپاوله!!
آدم بگه خدا چیکارشون کنه!؟چه عرض کنم. خدا خودش دادرسی کنه!
(البته؛همه ی ادارات و کارمندان و...اینجور نیستن.منتهی بعضی جاها مثل زنجیر بهم متصل هستن؛مثلا منابع طبیعی به ب خش داری_بنیاد به بخ شداری!..الی ماشاء الله!)
قرمان این نبود!بود؟
سلوووووم خونه ی قشنگیه
سلام به روى ماهتون:-*
خیلی
بله چراکه نه!
بنده هم وبلاگ شما رو پیوند زدم
سپاسگزارم.

سلااااااااااام


خوبی باران عزیزم ؟ زاکان عزیزم خوبن؟؟




چه عکس قشنگی
علیکم سلاااااام

خاله جان ریزه ام
الحمدالله.بهترم.(ممنون از احوالپرسی شما
) زاکان شیمی!دس! بوسیدی و شمره سلام رسانیدی خالاجان
:عاشق : 
عجیج مجیدیه حمیده شده اس