کمال؟خجندی؟نمیدونم...فک نکنمولی خوب خیلی ممنون که با خوندن شعراش به یاد من افتادین کان یا ما کان، رجلٌ تشمَّمَ عطرکِ فصارَ وردة...
روزی روزگاری مردی عطر تو را بویید و به گُل بدل شد...
جوزف دعبول
خودِ خجندی حالا الان یادم نیست،امکان داره ده سال دیگه یادم بیاد.یعنی دقیقا یادم میاد کجا ؟شعری از خجندی خواندم و چه کسی شعری ازایشان نوشته بودن؟پست گذاشته بودن... خواهش میکنم،... با این سوتی زنجیره ای ،احتمالا شش ماهه دوم سال همش یادِ دکتر میم باشم خداحفظ تون کنه دکتر جان
راستی شیره کور نازاریش و پناه خدای بانی سر بو. نان برنجی کاک و چای به به. مربوط به پست قبلی.
قُربانت بلامیسر
نان برنجی و کاک خیلی دوست داریم کاکو جان جای شما خالی خیلی تُردوتازه بود القصه این کاک و نان برنجی؛به لطف عزیزان کرمانشاهی مقیم گیلان تهیه شده راستش خانم این دوست عزیز آخرای شهریورماه نی نی شو به سلامتی به دنیا میاره.چون بایستی مدام در رفت و آمد انیستیتوی پزشکی مهر میشدن ،فعلا مقیم رشت شدن ،... خدا پشت پناه مادرو مولود باشه چاوان پدرنی نی زدیدار فرزندش روشن...
دیدی آن ترک خطا دشمن جان بود مرا گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم م بده مشاعره تنیم باسه؟
ما رند و خراباتی ودیوانه مستیم پوشیده چه گوییم؟همینیم که هستیم زان باده که در روز ازل قسمت ماشد پیداست که تا شام ابد سرخوش و مستیم مشاعره تنیم باسه باسه ژ بده
سنام منیتم خشنگم
جان را بلند دار که این است برتری
پستی نه از زمین و بلندی نه از سماست
بفلما
علیکم سلام عجیجم
تو صبح عالم افروزی من شمع سحرگاهی
گریبان باز کن در صبح تا من جان برافشانم
میم بفلما
سنام منیتم
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو، کز لب شیرین دعاست.
بفلما
تا شنیدم قصه هایی از دیار کوی دوست

بی محابا پرکشیدم در لقای روی دوست
سلام بلامیسر
جیم بفلما
طا از تجا بیالم آ ته
باسه باسه
طلا طلا گیسو طلا خخخخخ
خوکشلترین دختلا نانا نانای نای نانا
بهله علضم به خدمت سما که :
طلب کردم ز دانایی یکی پند
مرا بفرمود با نادان مپیوند
خدای من

طاووس را به نقش و نگاری که هست،
خلق
تحسین کنند و
او خجل از پای زشت
سین بفلما
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
بفلما
دلی دارم که خوی عشق دارد
که جز با عاشقان همدم نگردد
طا بفلما
یارا بهشت صحبت یاران همدم است
دیدار یار نا مناسب جهنم است
بفلما
تا تورا از دور دیدم
رفت عقل و هوشم
می شود نزدیک منزل کاروان از هم جدا
پِ پری جون بفلما
اگر باران به کوهستان ببارد
به سالی دجله گردد خشک رودی
تو رو دفته ها بالون
بفلما
ندانمت به حقیقت که درجهان به که مانی

جهان و هرچه دراوهست صورت است و تو جانی
شما اینارو دوفته ها
ی بفلما
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
بفلما
ای در حرم و جلوه آهنگ
بی رنگی و جلوه کنی رنگ به رنگ
ا بفلما
جان بی علم بینوا باشد
مرغ بی پر نه بر هوا باشد
بفلما
دلخسته ام از ناوک دلدوز فراق
جان سوخته از آتش دلسوز فراق
دِ بفلما
و من چه گویم که ترا نازکی طبع لطیف
تابه حدیست که آهسته دعا نتوان کرد و
بفلما
وقتی به نام شما آب می خوریم

انگار بجای آب می ناب می خوریم
:وجدان
واوِ ،وجدان رو دوست دارم
جیم بفلما
چه متن قشنگی
درود برشما

بهله
چش چش
وه که دامن میکشد آن سرو ناز از من هنوز
ریخت خونم و دارد احتراز از من هنوز
بفلما
بله بله
وای ازاین دل که چو مرغان وحشی
نچیده دانه
اندازد به دامم..
واو بده
ژ من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغیو دلم شاد کنید ژ
بفلما
ژاله بارید و کوچه ی ما گل شد


رفتن ما به خانه مشکل شد
وجدان نکو ؛ژن طلا بگو
واو بفلما
کمال؟خجندی؟
نمیدونم...فک نکنم
ولی خوب خیلی ممنون که با خوندن شعراش به یاد من افتادین
کان یا ما کان،
رجلٌ تشمَّمَ عطرکِ
فصارَ وردة...
روزی روزگاری
مردی عطر تو را بویید
و به گُل بدل شد...
جوزف دعبول
خودِ خجندی









حالا الان یادم نیست،امکان داره ده سال دیگه یادم بیاد.یعنی دقیقا یادم میاد کجا ؟شعری از خجندی خواندم و چه کسی شعری ازایشان نوشته بودن؟پست گذاشته بودن...
خواهش میکنم،...
با این سوتی زنجیره ای ،احتمالا شش ماهه دوم سال همش یادِ دکتر میم باشم
خداحفظ تون کنه دکتر جان
سلام و درود حضرت باران





اجازه هست آیا؟
اون پست قبلی رو به شدت لذت بردیم...چای لب سوز و لب دوز و شیرینی
نوش جان تون
شعر هم بسیار زیبا و جان فزا...
راستی...من بعضی وقتا این شعرایی که میذارین توی وبلاگ رو ، بعضی وقتاهااا ، میفرستم توی چنل هواخواه...
سلام و درود خدمت شما آقای دکترمیمِ عزیزوگرامی









....شما مجازید هرآنچه شعر تصویر باب میل تان بوده ....در هرچنل و هواخواه .،..بفرستین


مرسی از لطف تون....جان تان سلامت و دل تان خوش بلامیسر
شعر....شما ازخجندی برامون شعرنوشتین؟آخه وقتی خوندم خجندی یاد شما افتادم...ولی شعری ازایشان یادم نیست.
این چه حرفیه...سرتونو بالابگیرین و نفس عمیق بکشین لطفا
راستی شیره کور نازاریش و پناه خدای بانی سر بو.
نان برنجی کاک و چای به به.
مربوط به پست قبلی.
قُربانت بلامیسر










نان برنجی و کاک خیلی دوست داریم کاکو جان
جای شما خالی خیلی تُردوتازه بود
القصه این کاک و نان برنجی؛به لطف عزیزان کرمانشاهی مقیم گیلان تهیه شده
راستش خانم این دوست عزیز آخرای شهریورماه نی نی شو به سلامتی به دنیا میاره.چون بایستی مدام در رفت و آمد انیستیتوی پزشکی مهر
میشدن ،فعلا مقیم رشت شدن ،...
خدا پشت پناه مادرو مولود باشه
چاوان پدرنی نی زدیدار فرزندش روشن...
خدایا شکرت
شعر زیبایی بود، یقین شاعرش عاشق از دنیا رفته
هاکاکو...عاشق و مهرورز ازدنیا رفته..،


به قول جناب مشیری؛
به وصالی برسی،یا نرسی
سینه بی عشق مباد....
دیدی آن ترک خطا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
م بده
مشاعره تنیم باسه؟
ما رند و خراباتی ودیوانه مستیم




پوشیده چه گوییم؟همینیم که هستیم
زان باده که در روز ازل قسمت ماشد
پیداست که تا شام ابد سرخوش و مستیم
مشاعره تنیم
باسه باسه
ژ بده
عزیز دلمی بلامیسر
مشک آن است که خود ببوید
نه آن که کمال آقا بگوید بعله
سنام بالون مشاعره لا انداختی؟!
سنام عجیج دلم
همینجور یهویی دلمون خواست؛یک بیت شعر شما رو مهمان کنیم.
بعله
اجازه خانم؟





ماچ به پیشانی مبارک تان