-
(...)
پنجشنبه 28 بهمن 1395 11:49
.... ..... بی تو به سامان نرسم ای سر و سامان همه تو ای به تو زنده همه تو ای به تنم جان همه تو من همه تو ،تو همه تو ، او همه تو ،ما همه تو من که و هر کَس همه تو، این همه تو آن همه تو من که به دریاش زدم تا چه کنی با دل من تخته تو ورطه تو و ساحل و توفان همه تو ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم رمز میستان همه تو راز...
-
عرشه پل ها...
چهارشنبه 27 بهمن 1395 08:30
.... در چشمان مبهم جمعیت کنارفرزانگان و دیوانگان میان کودکان و کهنسالان. عشق را نکته پوشیده یی نیست... *پل الوار* ....پلى که پاهاش تو استخره؛مثل پاهای تو تشت و لگن..جهت رفع خستگی لگد زدن لحاف و پتو.. ؛یا انگشت (اشاره یا هرچند تا...)فرو کردن تو لیوان؛یا پارچ و تنگی...اینو که عرض کردم جزء کبچیاته(همون کشفیاته) چطور؟یه...
-
آتش مژگانت...ببین ؟چگونه مروارید ها تکثیر می شوند...
سهشنبه 26 بهمن 1395 07:46
..... گنجشکی دکمه های جلیقه اش را می بندد صدایش را صاف میکند و در انتظار بیدار شدنت می نشیند. بیدار شو! بیدار شو! به جز من و تو و این گنجشک سپیده دمی هیچ کس در جهان نیست. نه این که گمان کنی اتفاقی افتاده نه کنار تو من هم خواب رفته ام... اگر گنجشکی تازه بالی در شعر کوچک من لانه کن اگر آفتاب تازه زادی و راه نمی شناسی در...
-
قاب شیشه ای*!
دوشنبه 25 بهمن 1395 14:23
مه تنیده شده پل معلق فرفروژه ای وآسمونه چونانشB-) بودا پست؛پل زنجیر(پل معلق در مه)_بر روی رود دانوب :) ..... پشت قابِ شیشه ى پنجره ای شهرمن! من به تو می اندیشم.... سیاوش قمیشی * برف مشغول باریدن است ولاکن در گوشه گوشه حیاط و کوچه و...ازقبل برف موجود می باشد...یعنی یکم آسمون ستاره بارون باشه بد نیست (!!)(البته ناشکری...
-
(...)
دوشنبه 25 بهمن 1395 07:05
.... ...., ..... .... ....راه رفتن رو لبه ها؛عجیج مجیدی ببوده است B-) ..... .....آدم وقتی از لنز دوربین چشمش به جمال و فیگور و اون پشت کردنش به استخر؛باقی قضایا...خب یادش میره کجاست دیگه!این دیگه تشر داره!:|
-
*--*
یکشنبه 24 بهمن 1395 19:50
.... ...., .... بچه هایی که انگشتری استفاده میکنند؛خیلی عجیج مجیدی هستند:-*(منظورم بچه هایی که ادراک شون کارمیکنه هست) خصوصا (عذرمی خوام) پفیوز های عناب سان(پسربچه های پنج شیش ساله ی خوکوته)که وقتی بهشون میگی؛عجب انگوشتری تاودایی برارجان!!؛گرهه بازو..میزنن زیرقهقهه...:| بله میگفتیم؛تصویر اول واسه ی دختربابا گرفته...
-
:)
یکشنبه 24 بهمن 1395 11:11
.... امام صادق علیه السلام فرمودند؛ <<هل الدین الا لحب>> (آیا دین بجز محبت و مهرورزی است؟) . . +فصلت_آیه 34: بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه خواهی دید همان کسی که میان تو و او دشمنی می کند دوستی گرم و صمیمی است. ++توبه ؛آیه 119.ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید!
-
سبزینه برگ!
یکشنبه 24 بهمن 1395 08:11
..... فروغ فرخزاد؛ زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من! در نی نی چشمان تو خود را ویران... ...... ...... √ زپشت میله ها هر صبح روشن /نگاه کودکی خندد به رویم /چو من سر میکنم آواز شادی/لبش با بوسه می آید به سویم... ..... .... ..... .... ..... .... ....اینجا بهش میگن؛توخ!( علفه هرز برنجزارهاست)بجز تصویر سوم؛مابقی...
-
آشپزی سنتی با ترانه ی راک!
شنبه 23 بهمن 1395 06:34
.... فسنجان حاظرشده!(قاشق تو خورشت هم شاهده ؛که خورشته ازساعت هشت رب الی 15عصر جوشیده وجاافتاده ) ....درحال دم کشیدن! ....گردوی سابیده شده؛مابهش میگیم؛بسابسته آغوز! ..عصاره جعفری+پیازمتوسط(همین که فسنجان رو دم گذاشتید ؛یعنی به رب انار مغزگردو رو اضافه کردید؛ عصاره جعفری وپیاز رو بهش اضافه کنید)بعدا نوشت؛من چون جعفری...
-
چه بگویمت بنفشه؟…
جمعه 22 بهمن 1395 20:01
.... کدام عاشقانه را برای بنفشه بگویم؟ وقتی بنفشه مادر عاشقان جهان است... *معشوری* بعد چند هفته رفتیم خونه ی آقاجان...برف کلی دارو درختها رو شکوند. √بنفشه ی وحشی :95/11/22 .... ....چقده فیگور نگریستن شون؛ قشنگهB-) اجی با کلی ذوقققق زدگی گفت؛می کیشکا زاکان (جوجه های من) بیجیر بامود.(بیجیر=دنیا اومدن؛همون هبوت...
-
یک پل ؛پل چوبی...
پنجشنبه 21 بهمن 1395 19:29
.... .... ازهمین جای دور از تو گفتم که چشم های تو زیباست برادران یوسف را نگاه کن! بوی پیراهن را می درند این بار تعجبی هم که ندارد آدم های تو روی پل اگر بلند که بخندی... *فرامرز سه دهی * _______ ..... یک پل یک معبر بزرگ ازجنس یک "نفس" در روح و جسم خسته ی من حیاط می دمد...! *نودهی * +جنس چوب پل چوبی ؛اقاقیا...
-
گنج روان...
پنجشنبه 21 بهمن 1395 11:52
...... ..... خداوند! به داوودِ پیامبر وحی نمود؛ <<من توانگری را در قناعت نهاده ام ،اما مردم آن را در فراوانی مال می جویند ازاین جهت آن را نمی یابند>> بحار-453/71 رسول اکرم ص؛ قناعت گنجی پایان ناپذیر است ولی تو گنج را از رنج نمی شناسی. امام سجاد در صحیفه سجادیه می فرمایند؛ پروردگارا! به تو پناه می برم از...
-
کاکایى ها (نورس)
چهارشنبه 20 بهمن 1395 21:43
..... .... ..... .... .... .... ..... .... .... داره بی محلی میکنه(صداش کرده بودم) +تو ذهن تون سروصدا های جیغ جیغ گون اینان رو گوش کنید :)
-
نیکخواهان تو را تاج کرامت بر سر...
چهارشنبه 20 بهمن 1395 07:21
... ....اینجا بهش میگیم؛بز ریش .... یک استکان چایِ تازه دم ، وقدرى سکوت... √*+سعدی علیه رحمه؛ جاودان قصرتعالیت چنان باد که مرغ/نتواند که برآن جای کند غیر همای... +یعنی همان ؛تنهایی جاودانه ام...
-
چه شیرین بود؛زیتون سبز دیدگانش!
سهشنبه 19 بهمن 1395 17:12
.... .... .... اسم گیاه پیش روی مبارک تان؛چوچاق هست.یک نوع سبزی وحشی (بسیارمعطر) جهت تهیه زیتون پرورده؛ترشی هفتا بیجار-ماهی شکم پر(ما بهش میگیم ؛فیویج)مورد استفاده می باشد؛یک مشت چوچاق -سیصد گرم گردو -چند حبه سیر ؛ آسیاب که شد؛ مقدارنیاز آب انار؛ (شاید یک ونیم لیوان شاید یک لیوان) اضافه میکنیم :سپس ها زیتون های هسته...
-
چه ترا چه لن ترانی...
دوشنبه 18 بهمن 1395 20:52
.... .... +۱۶بهمن ۹۶نوشت ؛خلاصه اینکه ما حس وحال خونه تکونی نداشتیم،چندتا پیس،پیس شکوفه های بهاری، روی شیشه ی غبار گرفته پنجره ی شرقی و بسم الله.... .....*ا صولا تصاویر بند رخت دار رو دوست می داریم.... .....یکی از دوستان دوست داشتند اوشونو ببینند(صندلی راکینجرز؛همون گهواره ای عجیج مجیدی) ....اون چراغ گردسوز رو از...
-
(____)
دوشنبه 18 بهمن 1395 08:21
...... ... ..... ..... سوره کهف.
-
سیرترشی ؛ازهفت سال گذشته!
یکشنبه 17 بهمن 1395 15:55
.... ....مخصوص پلوکباب ؛) ..... حبه سیرها رو بعد ازاین که پدر جان زمین رو شخم زدن ؛دونه دونه به فاصله ی 15سانتی متر کاشتم. به اذن الله سبز شدن و بزرگ شدن و...فصل برداشت ؛اواسط خرداد ماه رسید؛بحمدالله محصول اون سال بقدری بود که من پنج شیشه بزرگ و ایضا همین شیشه ؛سیرترشی گذاشتم. پوسته ها لایه لایه ی سیر رو تمیز که کردیم...
-
بن سای انجیر!
شنبه 16 بهمن 1395 20:05
..... ..... کودکی ام به پیری شاخه ی درخت انجیر حیاط هنوز کودک مانده است *احمدی * .... میپرسن ؛این چیه؟ میگم ؛دوست فیلسوفان! قاه قاه میخندن.قاه قاه! میگم؛بن سای انجیر! قاه قاه میخندن.حتی آقای برادرزاده! +اَنجیل دار=درخت انجیر. .... صد سال اگر زنده بمانی گذرانی/پس شاکر هرلحظه و هر سال خودت باش... خدایاشکرت. √ شده تاحالا...
-
اسمایل پامادوری:-P
شنبه 16 بهمن 1395 16:10
..... ....طبع گوجه فرنگی "سرد" است.بخاطر وجود ماده سولانین هیچگاه از گوجه فرنگی نارس استفاده نکنید. (یعنی ترشی مخلوط موجود در بازارتناول نکنید) در بازارهای محلی استان مان؛ فصل گوجه فرنگی- میوه نارس گوجه (سبز و کال (مابهش میگیم کال پامادور-کال گوجه) به وفور یافت می شود (جهت ترشی هفتابیجار)ولیکن درولایت مان...
-
حرف های یخ زده ؛در گلوی آسمان...
پنجشنبه 14 بهمن 1395 13:38
..... ..... برف می بارد برف می بارد به روی خار و خاراسنگ کوهها خاموش دره ها دلتنگ راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ.... *√سیاوش کسرائى * یخچه بارید و پای من بفسرد/ورغ بربند یخچه راز فلک... .... ..... ساکت وآروم مشغول باریدن هست؛جناب برف. مرغانه هم کرده؛ گویا کمر یکی از آن دو کاجهای معروف خاج از ده ؛ رو خم نمود...
-
سپید رود جاری تا خزر...
چهارشنبه 13 بهمن 1395 07:54
..... عشق شما را چون خوشه های گندم دسته میکند. هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت ؛خود را به او بسپارید هرچند که تیغهای پنهان در بال و پرش ممکن است ؛شما را مجروح کند. هر زمان عشق با شما سخن گوید او را باور کنید. هرچند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند. زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر...
-
شب سلیس است و یک دست و باز.
سهشنبه 12 بهمن 1395 21:22
.... ..... ..... ..... ..... ..... ...,. گر ترش روی چو ابرم؛زدرون خندانم/عادت برق بود وقت مطر خندیدن... .....عصر امروز؛اندراحوالات ما وطبیبان و پرستاران! زحمت کش ؛عجیج مجیدیه حمیده شده ی ولایت مان این پست ؛بسان منحنی رو به رشد ببوده است. +دقت کنید؛آسمون بدجور با ابرها لحاف پیچه؛ یعنی برف هشتادو سه و هشتادو هفت تکرار...
-
__درمناجات و ختم کتاب...
دوشنبه 11 بهمن 1395 21:42
..... فقر ؛ همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتاب فروشی می نشیند... فقر؛ شب را بی غذا سرکردن نیست فقر ؛ روز را بی اندیشه سپری کردن است... ..... به دل گفتم از مصر قندآورند/بر دوستان ارمغانی برند/ مرا گر تهی بود ازآن قند دست/سخنهای شیرین تر از قند هست /نه قندی که مردم به صورت خورند/که ارباب معنی به کاغذ...
-
(...)
دوشنبه 11 بهمن 1395 07:57
..... تصور کنید ؛بچه ای مشغول بازی روی تپه ی شنی هست؛(همراه بچه هایی ؛مثلا سه چهار شیش تا) تپه شن مخلوط نرم؛مخلوط نرم یعنی فراوان ماسه داره؛و کلییی کیف داره ماسه بازی وایضا تماشای بچه هایی که مشغولند:-* که ایواکی (یهویی) یکی شون!مثلا آقای برادر زاده ؛غیژ کنان (فریاااد شدید) که چه؟یه سنگ پیدا کردم خاله خوشش میاد!!بعد...
-
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش*...
شنبه 9 بهمن 1395 22:02
..... ....تو ذهنمه یه تابلوی دیجیتال بگیرم؛ چوپان نصبش کنه؛ به سقف پذیرایی :| ...گلی میدونه(منم خیلی خسته ام.) .... همونجور که؛ماه ازمیونه سرشاخه ها تماشایی تره؛ایضا آسمان آبیه آرام روشن... + دیروز خیلی یهویی ،سر از داروخونه..(جدیدا این داروخونه رو تعمیرات کردن..).دفترچه رو گذاشتم روی پیش خوان و سلام گفتم؛پاسخ سلام و...
-
و چه دردیست مترسک بودن...
جمعه 8 بهمن 1395 22:19
..... رحیمی ؛ ای مترسک خوش باش /که اگر کاشت تورا /دست دهقانی پیر/تومترسک بودی /ومترسک ماندی.... +بپرانم سنگ ریزه!؟ تا دهد بر زاغ لرزه!؟(کلاغ با زاغ فرق میکنه؛) ساکی پور ؛ مترسک گفت بخوانید از چهره شادم درد درون را چرا که جز خنده نقابی بر آن ندیدم،قاصدکی آمد و گفت؛مترس ای مترسک که غم از پشت نقاب هم پیداست و تو دیگر...
-
تو مرغ چار پری تا بر آسمان پری-تو از کجا و ره بام و نردبان ز کجا
جمعه 8 بهمن 1395 10:56
.... من از کجا و غم وشادی این جهان ز کجا من از کجا و غم باران و ناودان ز کجا... ....پروانه ی دوست داشتنی:-* .....بالهای بسته شده اش و اون نقطه های دوست داشتنی ؛ بهتره بگم ؛خال های دوست داشتنی :-* .اون تک درختِ ؛توسکا هست.رنگش بسان عناب عجیج مجیدیه حمیده شده اس؛ایضا عطرو بوشB-) حالا ازکنارتوسکا...باقى قضایا :) میوه...
-
سرخ و مشکین!
پنجشنبه 7 بهمن 1395 19:50
... ....دی ماه سال جاری .....آذرماه... ....مهر ماه... ....شهریور ....اواسط تموزمرداد... ....,., +در باریکه علفهای حاشیه جاده -میان صنوبران وبید بنان-می رویند بوته های تمشک-جایی که گنجشککان به ناگاه...ازسرانگشت رنگین -سرخ ومشکین...میگریزن! راستی، ماه جان دلم برای تو ودرختهای سربریده می سوزد... ....., +
-
درپناه عشق ،بی تشویش تا مقصد برو*__
پنجشنبه 7 بهمن 1395 00:31
ذات هستی آرزومندِ کمال و پختگی ست پختگی هم کوره می خواهد اجاق سرد"نه" .... جهان گذرگهِ عشق است و عمر، دستاویز برای خوب گذشتن ازاین گذر ،برخیز چه دیده ای که گهی نا امید می گردی؟_ درست،قسطِ دل ات را نمى کنى واریز مگر قرار چنین است ،زندگی نشود_ گهی پیامد شادی ،گهی بلاآمیز!؟ هرآنچه گفت سرشت ات به زیر گوشِ ازل_...