-
همین.
یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 22:56
روانشناسا میگن بیداریِ روح دوازده نشانه دارد. با هم یکی یکی اسرار بیداری روح روخوانش کنیم؟ خوب... بسم الله الرحمن الرحیم! 1_لذت بردن از هر لحظه زندگی. 2_شکر گذاری و قدردانی از آفریدگار در هر فرصتی. 3_داشتن لبخند های غیرارادی. 4_احساس پیوستگی با دیگرموجودات و طبیعت. 5_عدم علاقه به هر گونه قضاوت در مورد دیگران. 6_عدم...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 22:44
-
خط صلح!
یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 17:54
-
حالا شفتالو فروشِ سی ما بی نایِ عزیز:)
یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 08:18
خو ایشون؟ گل دسه می کنه یعنی؟ خو مو یادِ ئی ترانهه افتادُم باهم بخونیم؟؛ حالا گل دسه کنم ز عاشقی توبه کنم حالا مُو توبه کنم و دل نکنه مُو چه کنم؟ (حالا مو بیت جابجامی کنم ببینم چی میشه:) ) حالا مو ابری شوم سایه کنم صحرا را حالا آفتاب نزنه شاخه گُل رعنا را... . . . میدونید؟به نظرم لحن سی ما بی نا یک جورِ خاصی ،خیلى...
-
بدون شرح!
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 22:25
-
مردمانِ جمله جان و لیلة القدرِ خیر من الف شهر!
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 22:06
انسان بودن، خود به تنهایی یک دین خاص است؛که پیروان چندانی ندارد! . . . مهاتاگاندی
-
حس هفتم!
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 22:04
با هم بخوانیم؛ سوگند به خورشید و تابش آن! و سوگند به ماه در هنگامی که بعد از خورشید در می آید! وسوگند به روز ،هنگامی که جهان را روشن می سازد! و سوگند به آسمان بلند و آن کسی که آسمان را بنا کرد! و به زمین و کسی که آن را گسترانیده است! و سوگند به جان آدمی و آن کسی که آن را آفرید و منظم ساخت! و به او شر و خیر او را الهام...
-
همین.
سهشنبه 24 اردیبهشت 1398 17:43
-
حس هفتم!
سهشنبه 24 اردیبهشت 1398 17:26
چقدر خوبه آدم تو خونه اش سینما داشته باشه! . . . دیالوگ_ حکم_مسعود کیمیایی! . . . چقدر خوبه آدم تو ذهنش سینما داشته باشه و خواب هاشو از سینمایِ چند بعدی ذهنش ببینه و حس ششمش ؛ تبدیل به حس هفتم بشه. . . . میکن این حس با عنوان ذهن و خرد کیهانی یاد میشه. میگن همان طوری که مخلوقات خداوند شامل انسان ، و حیوانات...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
دوشنبه 23 اردیبهشت 1398 15:16
-
ماه در چشمانِ تو جای دارد...
یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 15:27
" فی عینک...؛ در چشمانت خلاصه اندوه انسانهاست..." . . نزار قبانی
-
بدون شرح!
شنبه 21 اردیبهشت 1398 17:47
-
تیج دُشان
شنبه 21 اردیبهشت 1398 16:44
ترس آدمو رفوزه می کنه. شما اگه از بمباران و اینجور چیزا بترسید؛رو خودتون،اصلا رو درستون،درستون که اونقدر خوبه؛ رو اونم تاثیر میذاره. ببینین شیرین خانم ، به نظر من راه نترسیدن اینه که؛ آدم از اون چیزی که میترسه فکر نکنه. ترس ترس میاره.ترس برادر مرگِ.ترس آدمو آب می کنه... #وضعیت سفید_ دیالوگ امیر:) پ،ن؛چهار شنبه همراه...
-
صاعقه!
شنبه 21 اردیبهشت 1398 09:59
***** چه شد؟که نوشته هام پرید؟از عصر دیروز نوشته بودم؟که چه رگباری گرفته بود؟!!! که بعد رعد و برق؛تندر دیوانه غران.مشت میزد ابرها را. که مجبور شدم؛لحاف جیرجیگا بوخورم. صبح امروز هوا سردو خنک بود.نسیم مرطوب و نم دار بود. بعد که خورشید دراومد؛مامان زنگ زدو گفتن؛گویا سمت آستانه ،صاعقه می زنه و گیله مرد کشاورزو؛ توی...
-
و او دیوانه ای تنهاست...
جمعه 20 اردیبهشت 1398 10:24
سر کلاس بودیم و رقیه خواند؛ولعادیات ضبحا؛تو دلم خواندم؛سوگندبه اسب های دونده که نفس نفس می زنن! رقی خواند؛فالموریات قدحا؛تو دلم خواندم؛ وهنگام تاختن،ازبرخورد سم آن ها باسنگ،جرقه آتش بلند می شود! تو دلم گفتم؛جرقه آتش؟هممم،ازکلاس خارج شدم و تو ذهنم شراره ها نقش بست و بوی سوختن و چک چک هیمه... ؛تو سرم پی چیدو منتظر رقی...
-
همین.
سهشنبه 17 اردیبهشت 1398 18:37
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم... در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتیم... البته شالیزار های ولایت ما طوریه که یه خونه است و دور تا دورش برنجزار.وبدین جهت بساط غن ناهار و ناهار و عصرانه؛روی ایوان پهن بودو دور هم ؛آرام جانی داشتیم... _ "صیمه سر" یعنی صبح علی الطلوع! یعنی هفت سالگیِ شکرپنیر، یعنی راه... می...
-
یک تصویر!
سهشنبه 17 اردیبهشت 1398 11:17
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
دوشنبه 16 اردیبهشت 1398 06:38
گفت:دنیا پوچ و بی ارزش است، هیچ ارزش ندارد! گفتم؛ حرف های خوب بزن؛ دنیا بی ارزش نیست،فقط انسانی زندگی کردن؛ خیلی سخت است....! # سمفونی مردگان_عباس معروفی
-
خط صلح!
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 23:13
-
دزدان سبزی جات و ؛تلفن همراه
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 22:10
امید است،سالیان سا ل به اتفاق عزیزان عزیز تان؛ شعبان را بدرقه کنیدو به استقبال رمضان برویدو همه ایام شماعزیزان.. ؛ سعد باشد ان شاءالله.. و چرخ زندگانی بر همگان بچرخد و ددی و راه زنی و چپاول نیست و نابود گردد... و ان شاءالله مسمولین نهاد ها ...؛ز خواب زده گی بیدار شوند و... (آهان؟راستی؟یک سریالی جناب مجید صالحی برای...
-
همین.
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 09:47
آخ،آخ ،آخ ؛چون که اسرارت نهان در دل شود/جوی بزاق است در دهانت تغیان شود:)) ولیکن؛ ئی بال، هایته ناو می دیل .یعنی ازصمیم قلبم؛ گازگازی:))
-
انگار چشمام شَبِ تارن...
جمعه 13 اردیبهشت 1398 21:12
انشایم که تمام شد معلم با خط کش چوبی اش زد پشت دستم! وگفت؛جمله هایت زیباست! گفتم ؛اجازه آقا؟ پس چرا میزنید؟! پوزخند تلخی زد و گفت؛ میزنم تا همیشه یادت بماند خوب نوشتن و زیبا فکر کردن در این دنیا تاوان دارد!! # شاملو ♡ _ ؛دارم ترانه ی ``تنهاترین عاشقِ``جناب فروغی می گوشم. ولیکن عنوان ازترانه اس. ^*^_ پ،ن؛ کلمه ی تاوان...
-
ئیواره ی خوشه ویست!
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398 20:30
والضحی ؛سوگند به روشنایی روز والیل اذا سجی؛سوگند به شب که چون آرام گیرد؛که پروردگارت تو را وا نگذاشته.... # ئیواره ی فره خوشه ویستِ" سد زاگرس"در گیلانغرب!
-
عنوان ندارد!
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398 18:51
همممم!نوش گیان تون:) . . گفتم؛بابا گیان؟این دادا یه نمه بازیگوش می زنه.حواستون باشه! وبدین سان بابا گیان از دبستان به دبیرستان رفتن، گفتن وگفتن گفتن.دادا گوش گرفته بود.منم همین طور.ویه جایی تو دلم دل آشوب شدو روزای سر صف ایستادن... گفتم؛خدا رحم کرد شما دبیری،مدیری،چیزی نشدین.وگرنه سرصف ،توکلاس ،آدم شکم پیچ می گرفت و...
-
همین.
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398 06:37
-
عمو چارلز و باقی ماجرا
دوشنبه 9 اردیبهشت 1398 09:03
اوه بله ! چیز های خیلی بدتری هم از تنها بودن هست، ولی معمولا ده ها سال طول می کشه تا آدم اینو بفهمه. و خیلی اوقات وقتی دوزاریت جا می افته، که دیگه خیلی دیر شده و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر شدن نیست. . . . تموم همسایه ها فکر میکنن ما دیوونه ییم! ما هم فکر می کنیم اونا دیوونه ان هم ما هم اونا درست فکر میکنیم! پ،ن؛قرار...
-
عطار و باقی قضایا
شنبه 7 اردیبهشت 1398 22:17
درود و رحمت یزدان بر ایشان https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-62/3790680-%D9%BE%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA عبدالله مبارک را پرسیدند: کدام خصلت...
-
بدون شرح!
شنبه 7 اردیبهشت 1398 16:18
-
به قول بچه ها،وژدانا دی نازانم چه بکه م؟له ئی نازارانگشتان:))
شنبه 7 اردیبهشت 1398 12:06
آدم چشاش قلبی میشه..مگه نه؟..., ...ومن؛ ایشون رو پیراشکیِ گوشت و قارچ ی میبینم که-> <-- که اینجور بهم لبخند می زنه(: بله ،پیراشکیِ گوشت و قارچی که ؛همراه فلفل دلمه ی نگینی خرد شده و نمک و فلفل سیا و سفید ؛و اندکی پنیرپیتزا _مزه دار شد ه و آماده ی؛زیتون پرورده چپونیه و(دفعه آخری که سفارش پیتزا گفتیم،تاکید کردیم...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
جمعه 6 اردیبهشت 1398 16:42