-
قاصدِ میلیون ها لبخند...
یکشنبه 26 خرداد 1398 10:48
*آنچه برایم عزیز است با خود حمل میکنم. * با داشتن یک باغچه ویک کتابخانه، هیچ کم بودی نخواهی داشت. *از بازی و بذله گوئی می توان لذت برد.همان گونه که از خواب و استراحت.به شرطی که به اندازه کافی به امور جدی و کارهای مفید پرداخته باشیم. _ * همان گونه که به امور جدی و کارهای مفید پرداخته بودیم.به این ***سه ***ستاره*** ها...
-
یک تصویر!
چهارشنبه 22 خرداد 1398 16:40
-
همین.
سهشنبه 21 خرداد 1398 22:50
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد... . . . * همان روز گفتیم،این عشق نیست.این آغاز نیست.این شیرجه زدن مستر بینه!! باور نکردن/: گفتن،ال است و بل است. گفتیم؛دخالت است. گفتن؛فلان وبیساراست. گفتیم؛والله تظاهر است . چی شد؟ هیچی. آغاز به چه معناست؟ بله.به معنایِ ؛ماجرای من ومعشوق مرا پایان نیست/هرچه آغاز ندارد نپذیرد انجام... خوب؟...
-
بیجار سران باران خورده...
دوشنبه 20 خرداد 1398 18:36
پری منَه پا بَ پا بجارهَ سَر آکتَه ماه ......ترجمه...،،، پا به پای من می آمد شالیزار ماه تابان #داود محبی زاده گشتی #ما میگیم بیجار و بیجارسران،یعنی همان شالی و شالیزارانِ. (شعر تالشیِ) بیجار سر،رفتم دم شالیزار. بیجارسران،رفتم و شالیزاران رو گشتم. بیشیم بیجارسرانِ بگردیم؟ ما تاب دتابه واگردیم؟ دتابه به معنای تابیده...
-
خوا را سپاس؛والله مه دی نازانم چه بوشم وه ئی گشت خوشه ویستان*_*
دوشنبه 20 خرداد 1398 18:22
-
شعر تازه ای ...
یکشنبه 19 خرداد 1398 08:08
سرانجام قفس از پرنده پرید، قفس از مدارایِ پرنده خسته شده بود. قفس به پرنده سر به راه گفت: بی قفل و بی کلید هم می توان به آب و به دانه،به دریا رسید، پس به آواز درآ...دوستِ من بی ملال بی مبادا مثلِ من بشکن، اما ازایوانِ این گورِ زنده خوار بگریز، بگریز و به رقص درآ هرچند همچنان بردار، اما دریا وار...دریاوار! شعر تازه ای...
-
تو ای خدایِ هستی نزار وطن ...
شنبه 18 خرداد 1398 23:11
هُدایا؟هُدایا؟راستی راستی؛ یه چند روز استراحت درهمچین مکانی؛ لطفا: ) *سابقه نداشت،توی تعطیلات بزنیم بیرون.چرا؟چون حال حوصله ترافیک موندن رو نداریم... با این وجود ،اونقدر نیازمندِ هوای تازه بودیم که؛پس ازدوماه زدیم بیرون. خدایا بابت این همه زیبایی سرزمینم ؛سپاس.خدایا شکرت. *فکر کنید؟براتون مهمون بیاد و سطل آشغال و کیسه...
-
چند خط نامهُ؛تبسمى ¿¡¿...
سهشنبه 14 خرداد 1398 23:20
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
دوشنبه 13 خرداد 1398 19:18
-
عنوان ندارد!
دوشنبه 13 خرداد 1398 10:46
مرا نسبت به شیدایی کند ماهِ پری پیکر تو دل با خویشتن داری چه دانی حال شیدی... . . . با قبولی طاعات و عبادات تان؛پیشاپیش عید سعید فطر برشما عزیزان دل؛مبارک❤ . . . تو حیاط آقاجان ایستاده بودم.سربلند کردم و ماهُ آن گونه دیدم. دلم نیومد شاخه ی زنده ی گردو رو حذف کنم. *** *** بله.ایشان پسر کوچیکه هستند.وآن شاخه ی به ماه...
-
یک تصویر!
یکشنبه 12 خرداد 1398 17:23
-
شوق تماشا قدغن...
شنبه 11 خرداد 1398 15:01
جایی خوندم که؛ "ای کاش فیلمسازان صرفا به دنبال ژست های سیگار به دست که گاها مقتدر نشان می دهند،نباشند و کارهای خوب را هم در فیلم هایشان تبلیغ کنند!!" البته که طرف حرفش با فیلم سازان وطنی بود. که این ژست های شیک و پُک های کشدارِ عصبی؛ که بعضا متفکرانه اس،بازیگر نباید به سیگار بزنه . چرا؟چون نوجوان هاو جوان ها...
-
بدون شرح!
جمعه 10 خرداد 1398 22:13
-
ویار کرده ایم خاک وطن ببلعیم....
جمعه 10 خرداد 1398 21:45
قضیه اینه که؛ "من دلم سخت گرفته است..." ولیکن ؛با این وجود ... زنده باد اُمید! با هم زمزمه کنیم؟ اُمیدم را مگیر از من خدایا خدایا خدایا دلِ تنگِ مرا مشکن خدایا خدایا خدایا... میدونید؟پدرجان سی ما بی نا دوستِ .مامان جان هایده بانو رو گوش میکرد.البته که با دختر عمو بزرگه ام گوش می کردن.خاله جان حمیرا پسند...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
چهارشنبه 8 خرداد 1398 19:23
-
...رویایی که غیرممکن نیست...
چهارشنبه 8 خرداد 1398 18:54
یه لیوان عصاره جعفری ،زمان دم گذاشتن فسنجون بریزید توش:علاوه بر طعم مزه بینظیر،رنگ روغن فسنجون جون یشمی می شه:) -مامان جان وسطای جعفری پاک کردن. ،عشقش می کشه ،به خواهرشوهرش بزنگه.همونجور که سلام احوال پرسی...با انگشت اشاره؟که یعنی حرف می زنی؟جفت ابروهارو به انضمامِ لب لوچه اینجوری؛میفرستم بالا؛که یعنی؛ نههههه! که...
-
عنوان ندارد!
چهارشنبه 8 خرداد 1398 09:25
من خوب می دانم باران کی و کجا؛غوغا می کند بسیار بسیار با ابر ها قدم زده ام با نسیم پا به پا رفته ام از درخت و باغچه چه شعرهایی که نشنیده ام همه اتفاق های انتهای راه ها را دیده ام نشانی هیچکدام از لاله های طلایی از خاطرم نمی رود می دانم شیب کدام دامنه دل انگیز تر است و کمان ابروی کدام بلندی سخت تر به دست می آید شب های...
-
همین.
سهشنبه 7 خرداد 1398 00:00
آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی؛ به من امید وار باش! #سوره زمر_آیه53
-
یک بیت و؛یک تصویرو؛....
دوشنبه 6 خرداد 1398 16:49
در کار گلاب و گل؛حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد! # لیلته القدر خیر من الف شهر...؛شب قدر،از هزار ماه بهتراست.دراین شب ،فرشته ها و روح جبرئیل با اجازه خداوند ،برای تقدیر هرکاری نازل می شوند.سلامُ هی حتی...؛این شب ،شبی است سرشار از سلامت ،برکت ورحمت؛تاسپیده دم! *از خداوند بخشاینده مهربان ،برای شما و...
-
سه تصویر!(لاجون_آذر۹۷)
یکشنبه 5 خرداد 1398 22:45
*** ****
-
وبا اشتیاق به سوی پروردگارت روی آور
یکشنبه 5 خرداد 1398 22:39
خلاصه اینکه ؛ ما مست شدیم و دل جدا شد از ما بگریخت تا کجا شد چون دید که بند عقل بگسست! در حال دلم گریز پا شد! _می بینید؟چطور گردنش و یه وری کرده ؟ که نارگُلارُ خوب نگاه می کنه:) *عنوان از سوره شرح.
-
بدون شرح!
شنبه 4 خرداد 1398 18:49
-
حالا کمی پیانو بزن...!
شنبه 4 خرداد 1398 17:56
یکی از دلایل معمولی دنیا؛ وقتی یکی را شدیدا دوست می داری همه دنیا می آید خواهر تو می شود همه خسته ها می آیند پیش تو آرام می گیرند، ودرد ها همه بی دلیل می روند یک جایی یادشان می رود اسم آسان تو چه بوده است من ازاین حیث میان مردم خودم معروف به علاقه آدمی ام حالا کمی پیانو بزن...! *سید علی صالحی *سلام بر شما دوستانِ عزیز...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
چهارشنبه 1 خرداد 1398 22:31
-
عنوان ندارد!
چهارشنبه 1 خرداد 1398 21:45
من هرگز نه همراهِ چوپانِ دروغگو بوده ام نه بیخبر از گرگِ گرسنه ای که درخواب گوسفند... *سید علی صالحی* به احتمال زیاد، چوپان رفته بود رمش پوشت = پشت پرچین. ( پشت پرچینِ خونه ی دوس دخترش) اوشن گرم گب زنی بُوبون=اونا گرم صحبت کردن شدن. اوش سر فیدا=فدای سرشون. شال به گله بزه=گرگ به گله زد. ساکوته شالِ فرانده =سگه گرگ...
-
یک تصویر!
چهارشنبه 1 خرداد 1398 21:08
-
بخند چون شکوفه ی سحری
چهارشنبه 1 خرداد 1398 11:41
سالِ هفتادو هشت بود. رمضان آن سال، آخر پاییز بود. سفره ی سحری رو حاظر کردم و رفتم حیاط خلوت،یکم هوا بخورم. به به .چه سحر پر ستاره ای ... .چه نسیم سحری دل انگیزی .... نمیدونم چی شد که؟همین جوری که چشام به آسمون بود؛یهو شروع کردم به زمزمه کردنِ؛ شبایِ پر ستاره و.... اصلنم نفهمیدم کی؟اومدوم و؟این ترانه رو پلی کردم و شروع...
-
همین.
چهارشنبه 1 خرداد 1398 00:06
به هیچ شهر نباشد چنین شِکَر که تویی !... پ،ن؛خردادی های عزیز ماه میلادتون مبارک❤
-
عنوان ندارد!
سهشنبه 31 اردیبهشت 1398 00:36
چونان مسافری، بر چهره ی خویش، شیشه ی چراغدان ام را، رها ساختم. نقشه ام، سرزمینی ست بی آفریدگار وعصیان، انجیل ام! آدونیس ترجمه:صالح بوعذار ▪سال بلوا؛یادت باشد که نا امنی بدترین بلایی است که سر ملتی می آید،بی قانونی، بی نظمی،به فکر مردم نبودن واین چیزها. ▪ازبی قانونی گفتیم.روح دکتر شاد . بلند صدام کردن . گفتم بله؟ گفتن...
-
یک تصویر!
یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 23:00