<< ابرِ ارغوانی >>

<< ابرِ ارغوانی >>

سلام؛عالی ترین صدای موسیقایی نزد پروردگار محسوب می شود,...*داریوش علیزاده*
<< ابرِ ارغوانی >>

<< ابرِ ارغوانی >>

سلام؛عالی ترین صدای موسیقایی نزد پروردگار محسوب می شود,...*داریوش علیزاده*

دل قطره قطره شد. . .

                               


 یا خوا،

زور  شالی زارانِ هوای بدار. . .

غاری پر از تاریک و صدای . . .

و قرن ها  بعد 
تو  را
همچنان  دوست  خواهم  داشت
آن قدر  که  
در خیال بافی آن  همه  عشق؛
تو در سفینه ای 
نزدیک من. . .
ادامه مطلب ...

انگشتانت بوی انار می دهند. . .

"عاقل آنست که منکر نشود مجنون را
کانکه نظاره لیلی نکند
مجنونست. . . "

 "خواجوی کرمانی"


انگشتانت بوی انار می دهند

بهشت را 

دانه

 دانه

بر لبانم بگذار. . .


"فریده برازجانی"


دیالوگ!

 

 

" هر اتفاقی  که  فردا بیفته،
 ما امروز رو داشتیم . . . "

`One  Day`

حدیث بی قراری . . .

  حرف  بزن آیدا،حرف بزن!

من محتاج شنیدن حرف های تو هستم. . .با من از عشقت،از قلبت،از آرزوهایت حرف بزن. . . 

من نیازمند آنم که با زبان تو آن را بشنوم:هر روز ،هر ساعت،هر دقیقه،و هر لحظه می خواهم که زبان تو ،دهان تو و صدای تو آن را با من مکرر کند. . . 





"چاهِ شغاد را ماننده

حنجره یی پُر خنجر در خاطره ی من است:

چون اندیشه به گورابِ تلخِ یادی درافتد

فریاد

شرحه شرحه بر می آید..."





همین.



"ان  اشکر لی و لوالدیک. . .

شکر گزار من و پدر و مادرت باش. . ."

*آیه 14 ،سوره لقمان.

. . .

 ساقه ی سبزِ دوست داشتنت . . .
پیچک وارمی پیچد؛
برنرده های بی رنگِ قلبم،
تا به هر لبخندت،
دشتی از شقایقهای وحشی
در رگ هایم بتپد . . .
سرخ،
آتشین،
تب دار. . .
"آزی فرهادی" 

چشامو یه لحظه رو هم . . .

 چوپان با انواع و اقسام خوراکی های  یزد از خدمت برگشته بود... 

دادا ذوق آمدن چوپان رو داشت /از تو بغلش بلند نمیشد...

القصه وقتی از  حیاط خلوت برگشتم/بلند بالا گفتم؛ وااای،اونو کی داده دست بچه؟؟!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه مطلب ...

دلم خواست!

    


خواب دیدم خاله داشت آش می پخت.

با تعجب!!!پرسیدم ،مگه بلدی؟؟؟؟

گفت/عقب تر بایست نپاچه به ات .

بعد گفت/آره،یاد گرفتم.



زرد،صورتی،آبی،قرمز،نارنجی،سبز،سفید،بنفش. . .

 مدادم خوش نویس است

خطوطش، قاب دارد

برایم می نویسد؛ادب آداب دارد. . .

ادامه مطلب ...

و ما همچنان . . .

در روزگارانی دور،

 لقمان حکیم به پسرش گفت؛

پسرم،اگر فکر می کنی سخن از نقره است،یقین  بدان که سکوت از طلاست. . . 



پس به هیئت گنجی درآمدی:

بایسته و آزانگیز

گنجی  از  آن دست 

که تملک خاک را و دیاران را

از این سان دلپذیر کرده است

نامت سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد

متبرک باد نام تو

و ما همچنان

 دوره می کنیم

 شب را  و روز را

 هنوز را . . .


" شاملو"

ابرک دل اناری !

 


بعضی   وقت ها  حس  می کنم  که  ذهنم  گرسنه  و  تشنه  است.آن  وقت  می نشینم  کنار این کتاب ها.

چه دوستان خوبی!

چه بی آزار!

کتاب ها  پر  هستند  از سرنوشت های  عجیب  و  غریب  آدم ها.مبارزه  مردم ،ظلم  و  ستمِ ستمگران.

فدا کاری  انسان های خوب.درس های  شرافت  و  انسانیت، واقعیات  زندگی . . . این بشر 

مثل فنر می ماند . به زمینش  که  می کوبند  باز  بلند  می شود  و 

بلندتر  از  همیشه  گردن  می کشد. . .


ادامه مطلب ...

شِکُفته غنچه ی مهتاب.....تو بهشت شالی زاران...

 


دل دریاست

دریا 

پیش آسمان دلش باران

باران

تا دامنش نشسته 

شالیزار

***

شالیزار

سیراب از عطش

چتر آفتاب به سر کرده

ده

به نفس زدن افتاده

پیش وسعت شالیزار

***

باران به شالیزار

دوباره ابر می شود

اما من /دوباره  ده  ساله نمی شوم


#جواد شریفیان _شهریور ۷۳




آدم با تو حرف می زنه :سبک می شه . . .سبک به اون معنا که خودت گفتی. . .



*تو می گی  من سبک شدم؟


•خُب...عشق آدمو سبک میکنه، ولی سبک نمی کنه.


* نمی فهمم چی می گی؟


•عشق باعث شد که تو بابت یک کلمه حرف،یه سال صبر کنی. . .

فقط آدمی که عشق سبک ش کرده باشه می تونه هم چین کاری بکنه.ولی،وقتی می گی سبک شدی،منظورت اینه که خودت رو پایین آوردی،اگه اون هیچ وقت نیاد،عشقش کاری کرده که تو پَر در بیاری و یه کارایی بکنی که تا حالا هیچ وقت فکرش رو هم نکردی.اگه منظورت از سبک شدن بالا رفتنه،سبک شدی.ولی اگه منظورت از سبک شدن،کوچیک شدنه؛عاشق هرچی کوچیکتر باشه،بالاتر می ره. 

ادامه مطلب ...

من فقط حق دارم باران بشنوم. . .

 از دروغ و دروغزن بیزارم

از سایه نشینِ تنبل و

از ستمگرِ آگاه بیزارم،

باید نغمه های راستی را

شعور و تکلم را

عشق  را به آوار بلند بخوانیم

ایرانِ آفتابیِ ما را

سر بلند کن ای اهورامزدا !


مردمان روشنِ ما را

به سر منزلِ صلح و سعادت

باز رسان  ای اهورا مزدا !



             "سید علی صالحی"

         

چرا درخت نباشم؟!


آهای درختای انار!

دیکته ی بی غلط کجاست؟

چرا تو آسمونمون پرنده گوشه گیر شده؟

"یغما گلرویی"



پ.ن؛عصر جمعه.بین راه توقف کردیم ،که برای آقاجان ماست چکیده بگیریم.سرم رو از پنجره ی ماشین فرستادم بیرون،به قول مامان /بازمثل غاز به آسمون نگاه  میکنی؟!/به آسمون نگاه کردم و

همین تصویر رو دیدم .

عنوان از رسول زاده است؛/چرا درخت نباشم؟!/وقتی تو ،در من،این همه پرنده ای؟!)

بعد که حرکت کردیم  و از کنار پارک جنگلی و جنگل سراوان گذشتیم/ تو دلم زمزمه کردم:حالا که آمده ای/همین پرنده بی طاقت/که تو را گم کرده بود/با خیال راحت/دلش را برمی دارد و

به جنگل های دور می رود...."#محمدرضا عبدلملکیان)

جنگل ؟مگه چیزی ام ازش گذاشتن بمونه؟


وقتی رسیدیم؛خاله کوچیکه کنار استخر بود و

برای ماهی ها غذا می پاچید.


ماهی ها بند انگشتی اند.

بهش گفتم/مامانه ماهیا شدیآ خاله!

یهو خنده اش گرفت/تعادلش بهم خورد،داشت با سر می رفت تو استخر/چنگ زدم پیرهنشُ از پشت سرش گرفتم /کشیدم سمت خودم.

مامان گفت/میشه یک دقیقه بیکاربمونی؟!!

خاله ازخندو شُک شیرجه ی خنثی شده اش/سرخ بور شده بود.

خدایا!بارالها! از تقصیرات ماجان بگذر و

مفتکی ببخش و بیامرزتش.

همین.




 

"  زبان بی نهایت

همین  اختلاطِ  اشاره  و  لبخند  است !"


"سید علی صالحی"


 

 


تماشایت می کردم

با چشمانی که

لهجه ی بوسه داشت. . .!


"یغما گلرویی"



من در بیان وصف تو حیران بمانده ام. . .

 یک نفر 

جام شوکران کشید و

از جهان گذشت


یک نفر

از میان شعله های بی امان 

گذشت


یک نفر . . .


آی عشق

از میان شعله های تو

چگونه می توان گذشت؟!



 شوکران  یک گیاه بسیار سمی و خطرناک است.

و معمولا کنار حصارها،کنارجاده ها،گودال ها ،مراتع و زمین های کشاورزی می روید.

ولیکن تمام اعضای این گیاه از جمله گل  و دانه خطرناک هستند.واگر شخصی این گیاه را مصرف کند،باید به سرعت مراقبت های پزشکی دریافت کند.مصرف کند؟مثلا گل بچیند و

ساقه اش را گوشه ی  لب هایش مزه مزه کند...خب!مسمومیتش؟

افزایش بزاق،خواب آلودگی،درد عضلانی،افزایش ضربان قلب و سپس کاهش آن،عدم توانایی صحبت کردن،فلجی،بیهوشی،وخدای نکرده مرگ.

با همه ی این تفاصیل خداوند گلهاش رو خیلی بامزه طراحی کرده.دسه گل قشنگی میشه باهاش درست کرد.والبته قدری ام گلهاش شبیه ی گلهای گشنیزِ!



یک تصویر!