"انسان
وقتی دلش گرفت
از پی تدبیر می رود . . ."
پ،ن۱؛
طلوع زیبای آفتاب_ کوه شلمران
عکس از_گالری_ یونیک
پ.ن۲؛
شعر و عنوان از سهراب سپهری
"به نیرویی که دارد زندگی،
در چشم و در لبخند؛
نقاب از چهره ی ترس آفرینِ مرگ خواهم کند..... "
"سیاوش کسرائی"
طبق معمول...یه همچین جاهایی نام همدیگر را بلند آواز می دهند..
از فاطی و زری ومامد و منصور و مسعود و...مختار خان،
تا گُلی و علی و مرضی و
ابی و
راضی و اسی.
بجز مختار خان،مابقی نام ها،اسم عزیزان و بستگان و دوستان مان هستند.
مثلا ،مامد،مخفف محمد،نام پدر ام.مثلا زری،دختر دایی مامان.فاطی ،زن دایی.گلی زن شاپور.ابی پسردایی مامان...
بگذریم،
بفرمایید ببینم!؟شده تا حالا نام شما را آواز نداده !!برگردین؟!؟
اونوقت مامان تون چی؟ایشان نپرسیدن ؟شما فلانی ای؟مثلا شما مامدی؟مسعودی؟علی و
ابی و اِسی و راضی ای؟برگشتی؟
ببینید و
بشنوید...؛چرخی در بازار بزنید...
باورش نمی شد تصاویر برای حالاست.
گفتم،بخدا براى همین حالایِ مامان.
پرسید،پس من چرا ندیدم؟
حالا،
همین حالاییِ که /حالا دیروز حساب میشه...
این خاصیت سفر است که در تنهایی یکباره به بهانه ای یاد آدمهایی می افتی که شاید هیچ وقت در خانه از ذهنت عبور نکنند. . . .
#چای _نعنا
ادامه مطلب ...انسان
در تنبلی لطیف یک مرتع
با فلسفه های لاجوردی خودش
در سمت پرنده فکر می کرد
با نبض درخت،نبض او می زد.
مغلوب شرایط شقایق بود
مفهوم درشت شط
در قعر کلام او طلاتم داشت.
انسان
در متن عناصر
می خوابید
نزدیک طلوع ترس،بیدار
می شد.
اما گاهی
آواز غریب رشد
در مفصل ترد لذت
می پیچید.
زانوی عروج
خاکی می شد.
آن وقت
انگشت تکامل
در هندسه دقیق اندوه
ت ن ه ا می ماند.
جز نقد جان به دست ندارم شراب کو
کان نیز به کرشمه ساقی کنم نثار
خوش دولتیست خرم و خوش خسروی کریم
یارب زخشم زخم زمانش نگاه دار
می خور به شعربنده که زیبی دگر دهد
جام مرصع تو بدین در شاهوار
گر فوت شد سحور چه نقصان سبوح هست
از می کنند روزه گشا طالبان یار
زانجا که پرده پوشی عفو کریم تست
بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود. . .
ادامه مطلب ...اینجا
همین جا
نزدیکِ همین تنفسِ بی خواب
تو را
طوری نزدیک به لمسِ هوا حس می کنم
که گنجشکِ تشنه
عطرِ باران را.
باید باور کنی
وگرنه من اعتمادِ به دنیا را از دست خواهم داد.
اینجا
و همین جا
تنها کنارِ من است
که جهان
گاهی
جایِ دنج و دلپذیری می شود!
می شود روی ات را
سمتِ من برگردانی!؟
ادامه مطلب ...معمولا مادرها و مادربزرگها پوست بچه ها رو میکندن.... ادامه مطلب ...
سارا
سیاه پوشیده
دور از چشمِ آدمی زادی،
دارا
دارد مشق می نویسد:
جریمه آزادی!
صَلا دهید....صَلا سَر به داران را،
بگو طناب
کوتاه آمده
بلندایِ باران را.
ببین
خونِ ماسیده بر طناب وُ
خونِ مرده در وَرید،
پنهان چه پُشتِ ابر
مانده
که این ماهِ بی نوید!
"اسمت رو یادم نیست-ولی یادمه خیلی دوستت داشتم!"
#دیالوگ رضا کیانیان در فیلم سینمایی کفش هایم کو؟
☆>>> زنی با گلابی ها؛ اثر بنیان گذار جنبش هنری فراانگاشت ؛گیتی نوین.
☆>>>؛در خبر ها خواندیم_مهرداد خوانساری مدیر اجرایی انجمن آلزامیر گفته است _متولدین دهه شصت همیشه با بحران روبه رو بوده اند.و این بحران پایان نخواهد داشت _و در مرحله بعد _تا سال 1420 بحران سالمندی گریبان آنها را خواهد گرفت.
خوب!
میگن تمرینات فکری ،مث جدول حل کردن،شطرنج و ....میگن؛30 دقیقه ورزش و نرمش/پیاده روی و
باغبانی و رفت روب منزل؛میگن؛تناول سبزیجان و ماهی ...،تماس گرفتن با دوستان و آشنایان،..یا مثلا خوراندن نُت ها به مخیله،...باعث پیشگری از این بیماری میشه.میگن شعرو موسیقی بنیه ی حافظه رو قوی میکنه.میگن شاعر گفته ؛دوای درد بشر یک کلام باشد و
بس!
که من برای شما فریاد می زنم،باعشق!
خوب.بااین اوصاف...؛آلزایمر کیلو چنده؟
.
.
.
.
پ.ن؛توضیح اینکه آواز کلیسایی یک و دو/قرون وسطیِ!
یعنی بعد بیدار شدن وتحقیق و تفحص/فهمیدم خواب دیدم رفتم به دوران قرون وسطی...واین آواز خوانده میشد و
مثال لالایی را می مانست... /من ام /بعد یک دل سیر خوابیدن/بیدار شدم.
چشم دریده دارد این شب عجیب
که دندان به طعم تازیانه تیز میکند.
بکند...!
ما هم به یاد می آوریم که هر خاکستر دیرپایی
خود
پیراهنِ هزار خرمن از خواب آتش است.
پس
پاسخ مرا چه می دهی که باداباد؟!
این جا
کبریت سوخته حتا،
در کمین حادثه می دود از بغض باد...
"سید علی صالحی"
تا یادم نرفته بنویسم،حوالی خواب های ما
سالِ پربارانی بود. . .
"سید علی صالحی"
پ.ن؛عنوان از ترانه ی رازقی ابی.
من فکر هایم را
خیال می کنم
و خیال هایم را
به چرا می فرستم
تا فربه شوند . . .
ای خوش منادی های تو
در باغ شادی های تو
برجای نان شادی خورد
جانی که شد مهمان تو . . .
' مولانا'