-
ورای نور و ظلمت...
پنجشنبه 1 آذر 1403 08:33
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 آبان 1403 17:04
سلام بر شما مخاطب گرامی. خیلی ممنون و سپاسگزارم. بله؛فیلم رو دیده ام. دو بار هم دیده ام. یک بار پیش از خواندن و دیدنِ نقد-یک بار هم پس از خواندن و دیدنِ نقدها. ممنون از لطف تون. به نظرم.آن دسته از بزرگوارانی که سواد سینمایی(همچنین اساتید روان شناس) دارند.می تونن راجب فیلم ها-کاراکتر ها- نقد و برسی و امتیاز -بنویسند و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 آبان 1403 11:09
مختصر و مفید؛الحمدالله محصول امسال عااالی بود. شکر.الهی شکر. پ.ن زنا زود پیر میشن، میدونی چرا؟ چون عروسک بازی شونم جدیه، رو عمرشون حساب میشه. از 2سالگی مادرن. بعد مادر برادرشون میشن... باباشون که پا به سن میذاره ازشون پرستاری یه مادرو میخواد. گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن... -باغهای کندلوس بشنویم
-
شیته گیان
یکشنبه 20 آبان 1403 21:14
آیا در نهایت،زندگی همین نیست: ندیدنِ چیزی که درست جلویِ چشمانَمان است؟ -ویلیام گدیس گفت : قوراه مَخملآ رو ؟کِی می خوای بِدوزی؟ هان؟ می خوام ببرمت مسافرت ها. لبخندم گرفت. گفت: جدی میگم- دوخت دوزاتُ انجام بده-می خوام یه سر برم ارومیه- سر راه-تو رو هم "کردستان" پیاده می کنم. (ها ها ها ها ها ) هُدایا؟؛ مرسی که...
-
می دیل بِواست
یکشنبه 20 آبان 1403 08:15
-
آرزوهایی که بر باد رفت...
جمعه 18 آبان 1403 10:19
هفته ی اوله مهر ماهِ ۷۳-بیمارستان مروستی-توی یه روز-دوتا جراحی داشتم. دکتر واسه ی مدرسه-باشرح حال-استعلاجی نوشت. ماه مهر -به قول آقای چاووشی- زهر هلاهل از نیمه گذشته بود. ..به اتفاق پدرجان-راهی مدرسه شدیم و یک راست-خدمت خانوم مدیر و معاونین رسیدیم.باتوجه به استعلاجی-مهر و امضاء دکتر و بیمارستان و فلان و بیسار و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 آبان 1403 20:11
خوشیِ من از نهادِ من، رنجِ من هم از نهادِ من . . .! -شمس تبریزی بشنویم پ.ن جمعه؛ از ساعت ۱۹ تا پاسی از شب- عروسی دعوت شدیم. از اینجا -یعنی خونه باغ- تا تالار عروسی- یعنی تالش-۲۴۰ کیلومتر است. آقای داماد همکار بابا گیان است. قدیم ها-تالش ها مثال گالش ها-شب حنابندان داشتند و روز روشن عروسی. ولیکن مسیر طولانی است و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 آبان 1403 16:10
-
به همین سادگی!
دوشنبه 30 مهر 1403 09:25
مادر: پس خودت کِی غذا می خوری؟ پسر:گفتم که-من از اون غذا نمی خورم-همه شون زرشکی شدن... مادر: اینقد از نعمت های خدا ایراد نگیر پسرم-گناه داره ها پسر ؛ نه خیر ام خودت گناه داری که نعمت های خدا رو زرشکی کردی!
-
شرح در تصویر!
یکشنبه 29 مهر 1403 20:48
-
دیالوگ!
جمعه 27 مهر 1403 07:34
" یه حدیث است که سه کس غیب ندارند یکیش گرون فروشه،. . ."
-
حضیض(فراسویِ سیاه چاله ها)
پنجشنبه 26 مهر 1403 21:13
بشنویم
-
بلوارحافظ
جمعه 20 مهر 1403 13:45
کمال سر محبت ببین نه نقص گناه که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند "حافظ" پ.ن عنوان
-
برشی از یک کتاب
چهارشنبه 18 مهر 1403 10:33
ترس من از سرنوشتم نیست، می دانم در پایان کار چه انتظارم را می کشد؛ اما ترس من از جهل من است. اگر می دانستم چه کارم خواهند کرد ذره ای بیم نداشتم... من همیشه از مجهول می ترسم نه از معلوم - اما اگر در نظر بیاوریم که این بدبختی امروز گریبانگیر همه است شاید اندکی از بار اندوهمان کاسته شود - کاسته شدن از بار اندوه؟ این...
-
رشت
دوشنبه 16 مهر 1403 08:46
در راه خدا دو کعبه آمد حاصل یک کعبه ء صورت است و یک کعبهء دل! تا بتوانی زیارت دل ها کن کافزون ز هزار کعبه باشد، یک دل! "عبدا... انصاری" بقعه متبرکه آقا سید ابراهیم
-
اینجا چراغی روشن است
دوشنبه 16 مهر 1403 08:39
آخه کارگر معدن فشار قبر داره؟...مثِ گور دسته جمعی می مونه." -دیالوگ
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 شهریور 1403 09:36
وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُون : و در زمین هر نوع گیاهی را در تعادل و توازنی آفریدیم. . . -حجر-آیه ۱۹ واژه ها -کلمه ها-هیچ مدله کنار هم ردیف نمیشن.که راجب ئی آفتاب گردون توضیحی به زبان الکنم تصویر کنم.خلاصه اش اینه که:اگر غفلت -نهان در سنگ خارا می کند ما را/جوانمردست دردِ عشق،پیدا می کند ما را(صائب...
-
اوقات خوشِ دو دوستِ گازگیر لبِ جوی!!
یکشنبه 21 مرداد 1403 11:52
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 مرداد 1403 15:09
درد فرق سر- مال کسائیکه که برای خودشون تاجِ سر می سازن؛بعد بی تاج و سر که میشن؛تازه وقت درد کشیدن شونِ... #دیالوگ_عمه بلقیس بلاخره طلسم شکسته شد و سریال شهرزادُ تماشا کردم. آذر رو دوست داشتم.همچنین دیالوگ های آذر و فرهادُ. نطق پایانیِ شیرینُ دوست(کاراکتر منطقیِ شهرزادُ دوست داشتم-خصوصا آنجا که بیخ گوش فرهاد! خابوند)...
-
تی بال
پنجشنبه 18 مرداد 1403 08:31
پول ناوردی هیچ! زندگی ناوردی هیچ! هیچی از تو نَخَستم. دِ تی بالَ چره؟ اَویرا کودی خانه خراب...کارقَطی بو؟؟ -کار فقط حویه نَبو من اَ زمین جواب چی بدم؟ زاکان جوابَ؟... پ.ن بزرگ آقا:"خیلی مونده بفهمی... که زندگی بی رحم تر از اونِ که.. هرچی بخوای جلوت بزاره ... می فهمی چی می گم؟" نَع . *بعدا می فهمی قوربونت...
-
مرجان،غزل،لاله،مونس،زیور،فروزنده و...
شنبه 13 مرداد 1403 20:32
من بودم یه طوطی. حالام باز منم و یه طوطی. اما دیگه نه اون طوطیه، نه من داش ! -دیالوگ! خوب.داشتم توی ذهنم عرض می کردم؛ من باید ببینمت زندگی خستهام کرده است: من باید ببینمت زندگی خستهام کرده است، من باید ببینمت زندگی خستهام کرده است! (سید علی صالحی) به قول محمود خان دولت آبادی: زندگانی رم کرده است. هیهات! کجا می...
-
می دیل بِواست !
شنبه 6 مرداد 1403 16:12
-
زنجیره ی مادری
چهارشنبه 27 تیر 1403 18:27
در آدمی بسیاری چیزهاست: موش است و مرغ است.باری مرغ قفس را بالا میبرد و موش به زیر می کشد.و صد هزار وحوش مختلف دیگر پنهان است در آدمی. -فیه مافیه/مولانا
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 تیر 1403 19:53
به گمان من وطنپرستی راستین بیش از همه این است که هر کس در هر کاری که هست به مقتضای آن وفا کند و داد آن را بدهد. اگر معلم است همه در بندِ تربیت شاگردان خود باشد و از پژوهش و افزودن دانش خود غافل نماند. اگر بقال است کمفروشی و گرانفروشی نکند. اگر کارمند اداره است خود را خادم مردم بداند، رشوه نگیرد و از کار ندزدد. اگر...
-
می دیل بواست
جمعه 22 تیر 1403 12:31
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 تیر 1403 09:34
عروســک جون فدات شم. ببخش، سارا پاهاتُ خورده. اگه پاهات نبودن. حالا دادا مثل تو بوده. عروسک جون فدات شم تو خوب اینو می دونی ماجانم پاهاشو خورده ماجانم پاهاشو خورده پ.ن سارا گفته بود روز قلمِ.همچنانی که خواستم بگویم مبارک باشد.توی ذهنم / سکوت گلی ترقی تصویر شد.دلم سوخت.از اینکه ۸۰ و چند سال اش است و...به اجبارو دلخور...
-
خواب معجزه است
سهشنبه 19 تیر 1403 21:30
چه اشکالی دارد اگر بحث را ببازم و خنده اش را به دست آورم؟ "محمود درویش" پ.ن ساعت 21:23 دقیقه اس و صدای پارسِ سگ پاسبان و هوهویِ مرغ شب می آید. پنجره نیمه باز است و عطر و بوی شالی های آبستن پیچیده است. امروز پدر جان -به رسم کهن -یک خوشه غوره-دهنه ی آبخوری شالیزار گذاشت. یعنی کل آب شالی-از روی خوشه ی غوره عبور...
-
رو به جنوب
یکشنبه 17 تیر 1403 20:33
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 تیر 1403 20:16
Never doubt what .God can do بشنویم؟
-
خرسند و آغوش گشوده . . .
پنجشنبه 14 تیر 1403 21:32
رنگ سبز به زردی گرایید و هوا به سردی من به مرگ اندیشیدم. . . "عباس کیا رستمی" پ.ن بر سر تربت من با مِی و مطرب بنشین. . . "حافظ"