-
فردوسی
سهشنبه 4 شهریور 1404 17:59
مدارا خرد را برابر بود خرد بر سر دانش افسر بود _فردوسی
-
الهی به امید تو
دوشنبه 3 شهریور 1404 06:11
-
دیالوگ!
یکشنبه 2 شهریور 1404 07:38
عزیزم؟ *من عزیزِ تو نیستم! پس عزیز کی هستی؟ *هیچ کس ! (دست دراز کرد سمت چونه اش_صورت اش رو بر گردوند و خیره به چشم هاش پرسید:هیشکیِ هیشکی ؟! مکث کوتاهی کرد و محکم و مطمئن گفت؛ هیشکی،من عزیزِ خودمم. -دیالوگ
-
زندگی شاید؟. . .
سهشنبه 28 مرداد 1404 19:02
بشنویم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 مرداد 1404 16:25
چهار تا پیراهن اتو کشیدم. پنج بند رخت لئواس پهن کردم. شامی پختم. خورشت گشنیز و شوید هم پختم. و یک فرقون هم ظرف شستم. البته نیمه های ظرف شستن،بازی گوشی هم کردم.اینجور بود که_ بین شستن ظرف ها_یه کفتر وسط باغچه نشست. دست از بوشور واشور کشیدم. قربون صدقه ی کفترِ فرود آمده توی باغچه رفتم. طفلی هی سرش رو چپ و راست می کرد.که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 مرداد 1404 20:01
گمان میکنم، هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش یک گلدان گل شمعدانی داشته باشد، که هر بار گلهایش خشک میشود و دوباره گل میدهد، یادش بیفتد که روزهای درد هم به پایان میرسند باید یک شعر داشته باشد که تمام روزها به آواز بخواندش یک شعر شیرین برای روزهای کلافگی اش باید شبها از روی تختش بتواند ماه را ببیند بتواند...
-
سرزمین پدری
جمعه 17 مرداد 1404 08:49
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 مرداد 1404 06:04
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 مرداد 1404 08:31
من کو؟ مرا خبر نیست، اگر مرا بینی،سلام برسان . . . __ملاقات _شمس
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 تیر 1404 17:19
آدمی هر زمان جایی برای رفتن ندارد، به خودش می آید... _محمود درویش خورشید آرزو . . .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 تیر 1404 18:47
شعر عاشقانه هم شهید است چرا که قلمروشان کشتارگاه بوسه هاست شتاب زده می بوسمش،می ترسم زمان بگذرد. خوب نبوسیده باشمش... _رضا براهن ی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 تیر 1404 15:44
کلاس سوت و کور بود. اما طبق معمول.پنجره باز بود و هوای کلاس سرد و دلچسب... بچه ها می نوشتند و آقای عابدینی هم سخت مشغول نوشتن می بود. توی جیب رقی. یه دونه نارنگیِ پوست نازک چپونده شده بود. از آنجا که بغل دستیش آزاری داشت.و دارد. دست دراز کرد سمت جیب رقی ... که با ناخن انگشت اشاره اش. پوست نارنگی رو زخمه بزنه. خراشیده...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 تیر 1404 19:19
انسان مساویست با ویرانگری ازروز اول با این دنیا سر جنگ داشته با درخت هاش در جنگ بوده با آب و هواش جنگیده با ریز و درشت همه چی. . . اگه نصبم با گرگ ها بود فقط و فقط گرگ ها روی زمین میموندند این در مورد خرس ها و مارها و عنکبوت ها هم صدق میکنه درخت قد میکشه تا نورِ آفتاب رو از موجودات زیر سایه اس دریغ کنه موجودات هیچ هم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 تیر 1404 08:05
خانه بیتو خاموش است خانه بیتو تاریک است و کوچه، خیابان، شهر، دنیا... _سید علی صالحی بشنویم
-
My Lord
چهارشنبه 4 تیر 1404 06:28
لکِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّی وَ لا أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً «38»کهف] من [اقرار قلبی دارم که] اوست خدا، پروردگار من و هیچ کس را با پروردگارم شریک نمی گیرم؛ But I [say], ‘‘He is Allah, my Lord,’’ and I do not ascribe any partner to my Lord علاج
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 خرداد 1404 19:43
در این خاک در این خاک در این مزرعه ی پاک به جز مهر به جز عشق دگر تخم نکارید *مولانا پنج روز از ج نگ گذشته است. امروز جناب سرهنگ بهمراه نوه و دختر خانوم هایش از ط هران رسیده است.اینجا سرزمین پدری و آباو اجدادیِ جناب سرهنگ است. همین که رسیده اند و فرشِ باریک و لاکی رنگِ ایوان را پهن کردند.دختر کوچولو گوشه ای منتظر نشست...
-
یک تصویر و یک (دیدگان من چرا بارانیست!؟)پرسش؟
شنبه 20 اردیبهشت 1404 13:26
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 16:14
از نیمه اسفند تا حالا _فرصت ی دست داد ... بین خرت و پرت ها به دنبالِ کِش مو می گردم. کِش مویِ نویی که_ پنج شنبه بازار سیاهکل _از یه خانومه دست فروش_ ۲۵ هزار تومن خریده بودم. پارچه اش ساتن ابریشمی سفیدِ و توپ توپ های مشکی داره.بین بساط چشمم رو گرفته بود. دیروز هم به ذهنم رسید کجا رو بگردم؟... مجددن زیرِ پله پیچُ_ میون...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 08:15
آه ای غمِ نو! تو از چه راه آمده ای؟ _شفیعی کدکنی
-
شرح در تصویر!
جمعه 5 اردیبهشت 1404 20:24
-
دیالوگ!
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 07:56
جیم؟ بیا. به حرفم گوش کن. بیا.بیا اینجا. _دارم گوش می دم. ببین جیم!!هر چی که زشته بیرحمانه ست احمقانه ست اما مهم تر از همه،زشته. و همه اش تقصیر توئه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 اردیبهشت 1404 18:32
طراحی اصل و بنیان تمام هنرهای تجسمی است، همان گونه که سایه از بدن جدا شدنی است. . . "میکل آنژ" بشنویم از ضبط ماشینِ خانومِ مش هادی: آفتاب و مهتاب خوب. استاد مرضی راجب زمان و مکان و چگونگی برگزار شدنِ کلاس هاش صحبت میکردند... یهو یکی از بچه ها به اش گفت:اُستاد ؟شما عالی هستیدا،فقط چین و چروک های پیشونی تونُ...
-
سعدی علیه رحمه
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 11:32
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 فروردین 1404 16:06
یه لحظه ای هست که رویاها و خاطره هات با هم ادغام می شن و یه دنیایِ بی نقصُ به وجود میارن اون بهشتِ و هر بهشت منحصر به فردهِ..، و اون دنیای توئه زمین پر از چیزاییِ که برات عزیزن و آسمون و هر چیزی که بتونی تصور کنی بهشتِ من پره از اسب های خوب و دشت های باز و دام های وحشیِ. . . -دیالوگ
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 29 فروردین 1404 22:06
بینایی چیزی جداست از ظلمت. تاریکی را هم باید به چشم دید. برای دیدن، روز کافی نیست. چشم میخواهد. "ابراهیم گلستان"
-
stapes
سهشنبه 26 فروردین 1404 10:22
حالا که می نویسم.غن ناهارِ.و لب زدن ماهی گلی ها از گوشه ی دنج_ شنیده میشه. وارش همچنان پودری روی شکوفه های سیب و پرتقال و نارنج و نارنگی و لیمو شیرین و گل محمدی می باره. و هوا محشر و کاملا عسلِ اردی بهشتیِ... و از نظر بنده. بهترین زمان ممکن واسه ی اردو رفتن به شرق گیلان= چابکسر و رامسرِ. پ.خ هیچ چیزی بدون زحمت بدست...
-
می دیلِ به واست:*
سهشنبه 19 فروردین 1404 16:13
-
چهارشنبه سوریتان مبارک
سهشنبه 28 اسفند 1403 18:03
که سوزانید بدی را در آتش، تا ز آتش برون آید نیکی..... _زرتشت
-
که زندگی دو سه نخ کام است. . .
دوشنبه 27 اسفند 1403 09:29
-
بانویِ مینابی
شنبه 18 اسفند 1403 17:57
وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایش تنها بماند و چگونه بر اشتیاقش بر گریختن چیره شود، آن وقت چیز زیادی نمانده که یاد نگرفته باشد. - آلبر کامو