-
شک نیست که ما عاشق و دیوانه و مستیم...
یکشنبه 13 آذر 1401 08:49
صبیره جون نوشته بود :"رز" خونه ی مادربزرگ و بوته های رز صورتی به ذهنم آمد.که جای جای باغ و حیاط و ورودی شالی زارها،مادربزرگ بوته ی گل رز کاشته بود.فقط ام صورتی.بعد زمین و باغ و خونه محوطه شون اینطور بود که،ورودی باغ می ایستادی،مسیر و مقصد(خونه) و باغ پشتی و شالی زار پشت و جلویِ خونه رو=کل ملک پدربزرگ رو با...
-
ایته رشتی!،...
شنبه 12 آذر 1401 13:27
نانا.خاله سفیده.خاله جان. من .مامان.اجی.خاله کوچیکه. دور هم نشسته بودیم و من یک ریز داشتم حرف می زدم. ../به اون مدل حرف زدنِ یکریزه../اَجذ نالی" می گن/ومن یکریز اجذنالی می کردم و...بقیه گوش گرفته بودند و خاله سفیده .فیگور من گفته بود.گرفته بود و.... قلبم .اونقدری که از شدت حقی که با من بود وجفایی که دیده بود.......
-
خیام!
شنبه 12 آذر 1401 13:02
ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمی است با اهل خرد باش که اصل تن تو گردی و نسیمی و غباری و دمی است هر راز که اندر دل دانا باشد باید که نهفته تر ز عنقا باشد کاندر صدف از نهفتگی گردد در آن قطره که راز دل دریا باشد ای دل چو زمانه میکند غمناکت ناگه برود ز تن روان پاکت بر سبزه نشین و خوش بزی...
-
بیرون ز وطن پا مگذارید که چاه است . . .
جمعه 11 آذر 1401 22:12
-
.
جمعه 11 آذر 1401 09:00
«رویا مخدر واقعیت است»؛ زمانی که زندگی تیره و تار شود تخیل و رویا پردازی برای جلوگیری از فروپاشی ذهن به پا می خیزد تا کمی اوضاع را تلطیف کند. _نمایشنامه ی مرگ فروشنده "آرتور میلر" برنامه درسی از دیدگاه طبیعت گرایان به عقیده ناتورالیست ها تعلیم و تربیت واقعی بر آمادگی و نیازهای انسانی مبتنی است. برای بسیاری...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 آذر 1401 14:07
حسابی .یعنی یک دل سیر بارون باریده.الان آسمونُ نگاه کنی،اونقدر خاکستریِ که،به خیالی یک ربع به پنجِ عصرِ. تو این سرما،بوته ی توت فرنگی هم،مثال آلو قطره طلا شکوفه کرده. گویا ده روزی بارش ها ادامه دارُِ...خدا برای همه،خصوصا دست فروش ها_ کارگرانِ_ روز مزد_بخیر و خوشی بگذرونه.... پ.ن۱ دارِ دیل پور جه تی تیِ باد! چومِه ی...
-
اول دسامبر!
پنجشنبه 10 آذر 1401 07:25
-
. . .
پنجشنبه 10 آذر 1401 07:02
وطن کولوشکَن، اَما کیشکاییم؛ چقد خئوبه، خو کیشکانَ؛ اَ کولوشکَن بدورِ هم بدارهِ . . . "شیون فومنی "
-
همین و نه خلاص!
چهارشنبه 9 آذر 1401 10:09
اتفاقِ خاصى رخ نمى دهد اگر آدمى غفلتاً مقابلِ یک نفر بگوید ببین من دوستت دارم همین و خلاص این دوستت دارم آنقدر آسان است که به غفلتِ بى فرصت اش مى ارزد همین و خلاص چه بهتر از این که حس کنى دریا دست در تو گشوده است پیش آمد است دیگر همین و خلاص من زود گریه ام مى گیرد به خدا بگو چند لحظه دست روى چشمهایش بگذارد من دوستت...
-
ای خرامنده سرو تابان ماه...
چهارشنبه 9 آذر 1401 07:08
آدم که از تماشای آتش سیر نمیشود میشود؟ خیال کن من آتشپرستم ! "عباس معروفی" . ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» دربارهٔ جشن آذرگان نوشتهاست: «روز نهم آذر، عیدی است که به مناسبت توافق دو نام «آذرجشن» میگویند و در این روز به افروختن آتش نیازمند است و این روز جشن آتش است و به نام فرشته ای که به همه آتشها...
-
برای بشنویمِ(شب و پنجره) پست قبل.
سهشنبه 8 آذر 1401 19:23
-
دکتر خوب!
سهشنبه 8 آذر 1401 08:03
من با شلغم و آب جوش و عسل و آبلیمو.... بله می گفتم؛ من با شلغم و آب جوش و عسل و آبلیمو و سوپ و کدئین و چای خوش رنگ و این ؛ تو دهن آنفولانزا می زنم. . پ.ن1 عنوان...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 آبان 1401 08:14
به خدا من خستهام خیلی دلم میخواهد از اینجا به جانب آن رهایی آرام بی دردسر برگردم،.. "سید علی صالحی" پ.ن پشت پنجره یِ نمازخانه ی مدرسه ؛ توسا دارِ منحصر به فردِ دوست داشتنی است.
-
شرح در تصویر!
یکشنبه 29 آبان 1401 20:05
-
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش؟...
یکشنبه 29 آبان 1401 17:55
می خواهم بنویسم، از پیش پری روزی که؛ خورشید در آسمان ولایت مان حضور داشت و بسم الله نور علی نور بود. می خواهم بنویسم ، که حضور گرم و تابان اش،هوا را محشر و باهآری کرده بود و پرنده ها را در آسمان آبی آرام روشن،در پرواز.... می خواهم بنویسم ، آن پیش پری روزی که،آسمان آنگونه آبی بود و درفک و جنگل های اطراف با سه رنگ...
-
جگر زلیخا
شنبه 28 آبان 1401 10:11
دانلود آهنگ جدید مرورگر شما پخش آنلاین را پشتیبانی نمی کند پ.ن عنوان
-
پناه بر خدا
پنجشنبه 26 آبان 1401 15:27
صبح امروز مِه قشنگی پایین آمده بود. بوته های سیب زمینی ترشی گل داده اند. پرنده ها،بوی ازگیل پخته توی باغ پیچاندند. مامان گفت خوب نیستم. باد شدید ی شروع به وزیدن گرفت... قیمت آهن و پیچ و مهره و ورقِ شیروانی هم بالاتر کشیده ... درختِ قطره طلا چند تا شکوفه ی خوشگل داده. آقاجان می گه،چرا سوسن نمی خونه؟ اجی می پرسه چی...
-
بدون شرح!
چهارشنبه 25 آبان 1401 12:52
-
امانت هفت آسمانِ آبی . . .
یکشنبه 22 آبان 1401 12:41
یار تویی، غار تویی، نوح تویی، روح تویی، فاتح و مَفْتُوح تویی سینۀ مَشْروح تویی، نور تویی، سور تویی، دولتِ مَنْصور تویی، مرغِ کُهِ طور تویی، قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی قند تویی،حُجرۀ خورشید تویی، خانۀ ناهید تویی روضۀ اومید تویی، روز تویی، روزه تویی، حاصلِ دریوزه تویی، آب تویی، کوزه تویی، دانه تویی، دام...
-
سواری بر روی رودخانه اودنسه
شنبه 21 آبان 1401 11:12
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 آبان 1401 13:46
شرق گیلان_بازار روز محلی_مردمان بومی و غیر بومی در گذر... بساط میوه و سبزی و سیفی جات و...مادربزرگی که گوجه فرنگی جمع می کرد. من و نوه اش کناری منتظر ایستاده بودیم و...او مردمان را تماشا می کرد و من او را... نه لاغر بود.نه چاق. نه بور بود،نه سبزه. سفید و گردالی و بامزه بود. وقتی راه افتاد.لبخندم گرفت و تو دلم...
-
یک تصویر!(صبح امروز_وقتی که زمین نفس کشید. . .)
سهشنبه 17 آبان 1401 13:44
-
در ستایش احسن الظن بالله. . .
شنبه 14 آبان 1401 07:38
إنَّ اللهَ عزَّوَجَلَّ یَقولُ: اَنَا عِندَ ظَنِّ عَبدِیَ المُؤمنِ بی: إنْ خَیراً فَخیراً وَ إنْ شَرّاً فَشَرّاً...: من به همراه گمان بندة مؤمن خود هستم: اگر گمانش نسبت به من نیکو است پاداش او هم نیکو ....
-
یِ تصویر و یِ ترانه و یِ پ.ن!
چهارشنبه 11 آبان 1401 20:00
مرورگر شما از پخش کننده پشتیبانی نمیکند هیژا موزیک پ.ن
-
نگاه کن که من کجا رسیدهام . . .
چهارشنبه 11 آبان 1401 07:07
گفتم؛ دلگرمی های تو بال های منند چیزی بگو گاهی چنانم بی تو که عبور گربه ی لاغری از کنارم نگرانم می کند. بعد مکث کردم؛آن وقت دست گذاشتم روی قلبم؛با موش مردگی به اش گفتم؛ برات معنی کنم؟! می بینید؟! چگونه؟! نگاهم کرد:)) خدایا پناه و توکل به خودت.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 آبان 1401 08:32
-
خدایا خدایا،...
دوشنبه 9 آبان 1401 07:39
"بر زمینه ی سُربیِ صبح سوار خاموش ایستاده است و یالِ بلندِ اسبش در باد پریشان می شود. خدایا خدایا! سواران نباید ایستاده باشند هنگامی که حادثه اخطار می شود...
-
لب آب را می بوسیم . . .
یکشنبه 8 آبان 1401 08:01
-
وقتی صدایِ داوودیت هم داستانِ چشم هایت شد، خیالم را پیکرتراشی جاودانه ساخت . . .
شنبه 7 آبان 1401 10:04
خداوند تبارک و تعالى به داوود علیه السلام وحى فرمود : اى داوود! در روزهاى خوشىات مرایاد کن ، تا در روزهاى رنج و ناخوشىات ، تو را پاسخ گویم. "امام سجاد ع " گفتم بریم رشت.گفت نه،بریم اسلام آباد جلگه رسیدیم اسلام آباد جلگه. شماره ۱۷ شد نوبت ما. لحظه به لحظه مطب شلوغ تر میشد. بچه مدرسه ای ها،خواهر و برادرای...
-
. . .
شنبه 7 آبان 1401 09:00
آزادی باده ای است که هزاران تن آن را برای بدمستی می نوشند و یک تن برای سرمستی. سعید نفیسی