-
طَقت بئاور،طَقت بئاور. . .
یکشنبه 20 شهریور 1401 08:09
خیالو شبو آسمانه جیگیفته تی تی شِه بزه جنگلا جه می اوخان انهمه تاسیانه کی وا اوچینه؟!
-
در ستایش نور علی نور
شنبه 19 شهریور 1401 10:22
اَنا عِنْدَ ظَنِّ عَبدىَ الْمُؤمِنِ بى. . .؛ من نزد گمان بنده یِ خویشم ...
-
می دیل به واست
جمعه 18 شهریور 1401 19:18
-
. . .
جمعه 18 شهریور 1401 18:49
بیا ! بیا تا گل بر افشانی مُ می در ساغر اندازیم ؛ چنانکه روزی حافظ می خواست، و من تو را می خواهم!- تو ای پیام وسعت رنجوری، تو ای بلوغ نوبت شادی، تو ای . . . انسان! الحمدالله بارون اومد چه بارونی.دار و درخت و گل و سبزه و دشت دامون؛به سلامتی گِلویی مست و ملنگ کردند و..؛خدا را حمد و سپاس بابت نعمات و رحماتش:*
-
در من همین مادر،آهسته می گرید . . .
یکشنبه 13 شهریور 1401 15:38
-
در انتظارِ اعجاز
یکشنبه 13 شهریور 1401 14:23
چیزی حدودِ بیستُ ۷/۸ روزه که ،شب های ولایت ستاره بارانهُ ؛ماه درش نصفه نیمه و درسته هویداست، روز هاش هم ۳۵/۳۶/۳۷...گرم و تابان و سوزانه. وخوب... اوضاع و احوال گل و گیاه و دار و درختا،خوب نیست .یعنی اونقدری بی حال و شُل ول اند که،آدم دل ش میخواد بهشون سِرم قندی با ترکیب +B12+ب کمپلکس بهشون وصل کنه و...با این اوصاف؛هوا...
-
قند و عسل
جمعه 11 شهریور 1401 11:45
عشق فقط یک رقم است، یک قلم. جور دیگری ندارد. فقط نوع خرج کردنش فرق دارد. کندوی عسل است با طعم گل های دنیا. شک نباید کرد که بابونه با گل ختمی فرق دارد. توفیر شقایق با گل مریم هزار سال است.... +عنوان از ترانه یِ To
-
و بودن چه هراسناک شده . . .
پنجشنبه 10 شهریور 1401 13:57
تنها یک ورزا در میدان بود نیزه بر تن هجوم میبرد بر خلق. خون میچکیدش قطره قطره و آرام نمیگرفت. با شاخ میکوبید به دیوار شهر شهر فرو میریخت و فرو میریخت. من نیزهای زدم، و مرگ چشمانم را بست. تاریک بود و تگرگ سردرختیها را میریخت. . . . . . گفتی: «من در خودم میدوم که آتش را خاموش کنم.» و باران اریب به پنجره میزد...
-
یک تصویر
سهشنبه 1 شهریور 1401 09:04
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 شهریور 1401 09:04
نه که حرفی نباشد؛ اتفاقاً حرف بسیار است ،... ولی خوب ؛از شما چه پنهان که ؟! زورمان به سکوتی که گویاییِ مان را مُهر و موم نموده است ؛نمی خواهد! که برسد!. ولیکن جاى شما سبز؛ وی با چوب دستِ (وی به مادربزرگش کشیدهااا.آن مرحوم همیشه با چوب دست می چرخید:) شبانی ؛ در باغ تخیل می چرخد و مطیع و شاکر است . . . ( دایی کوچیکه) (...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 مرداد 1401 21:46
-
به کیمیای مساواتت. . .
جمعه 7 مرداد 1401 20:18
اصل تشیّع عدالت است و امامت محصول عدالت است..... ساعت 7:10 کنج دنجی نشستم. وارش بی صدا و پودری می بارید. مورچگان دانه می کشیدند. دو پرنده شاد از آسمان مدرسه گذشتند. هوا محشر بود. آن سوی دیوار خروسی آواز سر داد. عطر بادنجان کبابی و سیر لِه شده پیچید. پایِ چنارهای تهه حیاط ،برگ های زرد و نارنجی ریخته بود. وارش پودری و...
-
تی شینِ. . .
شنبه 1 مرداد 1401 13:03
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 مرداد 1401 12:01
الحمدالله حال واحوال باباجی بهتره شده است. شکر خدا؛اوضاع و احوال شالی زارها هم خوب است و...فصل ؛فصله غوغای خوشه ها در باد خنک و ملایم؛نسیم ها ست... من هم خوب ام ؛بله؛ واقعیت این است که من هم خوب ام ؛ و هم خوب نیستم؛یعنی خوب بودنم پایدار نیست؛و تااطلاع ثانوی حال و حوصله و بنیه یِ بشور و بساب و شستن و رفتن و چیدن و...
-
پس از 72 ساعت...
یکشنبه 19 تیر 1401 16:06
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 تیر 1401 10:42
عروسی علی همین موقع ها بود.تو حیاط آذین بسته شده یِ خونه ی پدر زن علی. به سال ۱۳۶۷؟۶۸? دقیق یادم نیست.ولی دقیقا همین موقه ها بود و...آن وقتی که ضبط روشن شد و موسیقی بلند شد.دختر عمو بزرگه گفت :من دیگه نمی تونم سر جام بشینم"داوود خان می خواند و دختر عمو بزرگه طبق کلاس رقصی که.. .قبل ان ق لاب گذرانده بود،پیچ و تاب...
-
پوستر فیلم!
پنجشنبه 16 تیر 1401 08:41
-
Comme un fou
پنجشنبه 16 تیر 1401 08:33
جایی خوندم که: "آدم باید یاد بگیرد چطور موسیقی خودش را بنوازد. آنوقت است که رهایی اتفاق میافتد و بغض بسته در گلو میشکند، درهای مخفی قلعه باز می شوند و هوا، نور و زندگی جریان پیدا میکنند."... لبخندم گرفت. مکث کردم و بعد خواندم: "سکوت در عین تمام زیباییهایش، با وجود همهی آرامش و اعجازی که در خود...
-
یک تصویر و یک ترانه
چهارشنبه 15 تیر 1401 07:30
مرورگر شما از پخش کننده پشتیبانی نمیکند دانلود آهنگ های قدیمی، سنتی و جدید
-
از میان هاتویی هایِ..
سهشنبه 14 تیر 1401 13:38
وسطِ چشم خانه ی پر اشکم لبخندی بزن تا در افق همچو خورشید تا همیشه پیدا باشی و من خنده یِ شادی سر می دهم # روز قلم مبارک و اما خلاصه ی داستان؛ از اون مدل فیلم هاییه که،وقتی تموم میشه،شخصیت ها تا مدت ها،حی و حاظر زندگی را در ذهن آدم ادامه میدهند و...آدم حسابی از تهه دل می خنددو... نگاهی به فیلم +والبته که،دست فرمون...
-
لــه ئی شرشر وارانـه
یکشنبه 12 تیر 1401 19:47
-
در ستایش سینما...
یکشنبه 12 تیر 1401 09:32
سینما با سینما فرق دارد # علی_معلم پ.ن
-
یک تصویر!
یکشنبه 12 تیر 1401 09:26
-
عنوان ندارد!
جمعه 10 تیر 1401 10:05
نه چراغی برای ماندن وُ نه چمدانی که سهمِ سَفَر ...! تنها میدانم که سپیدهدَم از تحملِ تاریکی زاده میشود.... #سید علی_صالحی
-
سلام بر اندوهی که در قلبت جاریست...
جمعه 10 تیر 1401 09:24
-
...
سهشنبه 7 تیر 1401 19:12
جای مردان سیاست بنشانید درخت که هوا تازه شود... به خدا ایمان آرید ، به خدایی که به ما بیلچه داد تا بکاریم نهال آلو ؛ صندلی داد که رویش بنشینیم وبه آواز قمر گوش دهیم ، به خدایی که سماور را از عدم تا لب ایوان آورد ، و به پیچک فرمود : « نرده را زیبا کن! » به قول آقای کیارستمی: ﺍﺯ ﺳﺘﻢ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮشعر ! ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﭘﻨﺎﻩ...
-
یشمی خیلی سیاهِ!!
سهشنبه 7 تیر 1401 15:29
مرد شریف گفت کارگاهه کژالی، جزء بهترین هاست، حرف نداره. عرض کردیم .پس اون مبل ها رو ببرید ؛ سبز یشمی برشون گردونید، و بدین سان.آقای وانتی آمدند و مبل ها را بردند . . . . آیکن یک هفته بعد. آیکن وانت دم در، آیکن من و دادا رسیدیم پشت در، آیکن در گشوده شد و ما _ مات و مبهوتِ مبل های پشت وانت. که آقای وانتی گفت:کافیه یه...
-
می دیل ترره و اوتابستانانه ره تاسیانه...
سهشنبه 7 تیر 1401 08:13
-
.
دوشنبه 6 تیر 1401 09:13
وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى یَحْلُمُ عَنِّى حَتَّىٰ کَأَ نِّى لَاذَنْبَ لِى... خدا را سپاس که بر من بردباری میکند تا آنجا که گویی مرا گناهی نیست...
-
می دیل به واست!
دوشنبه 30 خرداد 1401 22:09