-
همین
سهشنبه 22 فروردین 1402 09:29
-
وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُون» : و در زمین هر نوع گیاهی را در تعادل و توازنی آفریدیم. . .
دوشنبه 21 فروردین 1402 09:59
با جعفری و سیر باغچه_ سبزی پلو _ پختم. دادا لب به آبگوشت نمی زنه. ولی عاشق آبگوشت چکیده و فشرده شده اس. میگم دادا؟چرا شامی رو دوست داری؟آبگوشتُ نه؟میگه:"چون شامی پوکِ .میگم خوب؟تکلیف آبگوشت چی میشه ؟میگه :"مشخصه،یه نارنج نصف می کنیم.واسه ی سارا نذری می بریم " خدا به همه سلامتی و دل خوشی ببخشه؛ به لطف و...
-
یِ تصویر و یِ پ.نَ!
جمعه 18 فروردین 1402 10:04
. . پ.ن
-
آیه ۱۷ سوره سجده ویک شعر بلند از احمد شاملو
سهشنبه 8 فروردین 1402 11:28
فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ سالی نوروز بیچلچله بیبنفشه میآید، بیجنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب بی گردشِ مُرغانهی رنگین بر آینه. سالی نوروز بیگندمِ سبز و سفره میآید، بیپیغامِ خموشِ ماهی از تُنگِ بلور بیرقصِ عفیفِ شعله در مردنگی. سالی نوروز...
-
بدون شرح!
دوشنبه 7 فروردین 1402 11:54
-
جلسومینایِ وطنی!
دوشنبه 7 فروردین 1402 11:15
آدم ها حسودند زمان بخیل است و دنیا عاشق کُش... "عباس معروفی" چند شب پیش تیتی (آیدا پناهنده) را دیدم که از خیلیها شنیده بودم بهترین فیلم جشنوارهی دو سال قبل بوده. و البته بابت فیلمهای آیدا پناهنده همیشه کنجکاوم، چون هم فیلمهای کوتاهش، هم ناهید (۱۳۹۳) و اسرافیل (۱۳۹۵) با وجود بعضی نقصها قابل بحث و...
-
از سینه صدای ارغنون می آید. . .
یکشنبه 6 فروردین 1402 18:28
حالا من از کودکی و نوجوانی ام گذشته ام و زمان در من به سال هزاروسیصد و هفتاد و چند است؛ تو پشت میزت نشسته ای و من دست هایم را زده ام زیر چانه ام و در هپروت سیر می کنم. و تو خوب تر می دانی ؛چه می فهمم از انتگرال و مشتق و از بین صفر و یک ؛ بینهایت عدد...یعنی چه؟! ولیکن ما تا بیاییم بگوییم فلان و بهمان،به قول عزیزی ...تو...
-
یِ تصویر و یِ ترانه و یِ پ.ن
یکشنبه 6 فروردین 1402 10:54
یِ ترانه یِ پ.ن
-
شکوفه هایِ گلابی (شیلی)
شنبه 5 فروردین 1402 08:19
-
مثل برکه ای زلال در آغوش زمین. . .
جمعه 4 فروردین 1402 15:00
مرا پرندهیی بدین دیار هدایت نکرده بود: من خود از این تیره خاک رُسته بودم چون پونهی خودرویی که بیدخالتِ جالیزبان از رطوبتِ جوبارهیی. به خدا که. از پیاده رویِ خیابانی که دو طرف اش.چناران شبابِ با نشیط و نشاط و... مغازه ها و پاساژ ها و کسبه ی دوست داشتنی ای هم دارد،...می گذرم. این خیابان را دوست دارم؛خیلی هم تورا.هوا...
-
یک تصویر!
پنجشنبه 3 فروردین 1402 12:04
-
آتشی در سینه دارم جای دل. . .
چهارشنبه 2 فروردین 1402 23:34
وقت مرتب کردنِ کِشویِ حبوبات،یک مشت ماش .به تاریخِ آن سالی که کوید ۱۹،به ایران_گیلان_رشتِ قشنگ مان آمده بود؛ یافتم. (جای شما خییییلی سبز.هشت صبحِ همین امروز،رشت بودم.باران می بارید.کوچه و خیابان و سه راه و چهار راه و شهرداری و بازار بزرگ و سبزمیدون و بیستون و معلم و سعدی و تختی و مطهری و ...به قول اون...
-
که پاداش زندگی سراسر نیک منشی است . . .
پنجشنبه 4 اسفند 1401 07:30
" خوشبختی از آن کسی است که از سوی او به دیگران خوشبختی و شادمانی رسد..." پ.ن ابتدا بابت لطف و مهر و معرفت شما عزیزان گرامی ام،متشکر و سپاسگزارم.و بابت تاخیر پیش آمده.کامنت های تایید نشده . پیغام ها و ایمیل های بی پاسخ مانده؛بسیارشرمنده و عذرخواه ام... _واقعیتش، بجز این قسمت از خونه،الباقی خونه زندگی،فدای سر...
-
یَا مَنْ یُمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ ...
سهشنبه 11 بهمن 1401 17:33
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 بهمن 1401 20:57
سخن نیکو مانند درخت پاکیزه ای است که ریشه اش (در زمین) ثابت و شاخه آن در آسمان است و همیشه به اذن پروردگارش میوه می دهد ... . #سوره _ابراهیم
-
یک تصویر و دوتا پ.ن و یک ترانه!
یکشنبه 2 بهمن 1401 19:38
1_ پ.ن 2_ پ.ن یک ترانه
-
و مثلَ النّور علی النّور
شنبه 1 بهمن 1401 14:27
أفتحُ کُلَّ نَوافِذِ قَلبی یَدخُلُ حُبُّک مِثلَ الشَّمسِ وَ مثلَ العطرِ وَ مثلَ النّورِ در نبندیم به نور در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم... پ.ن اینجا-توی پارگرد نشسته ام .پست اخیرِ استاد را خواندم...قبل اش اما، این و این خبر...والبته که. قبل تراش ..،با دستمال نم ناکی که..،دو دَرِ بطری،عرق نعناع، رویش خالی کرده ام،...از...
-
ورای نور و ظلمت...
جمعه 30 دی 1401 08:21
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 دی 1401 21:44
به قول استاد مشیری:" از آن شادم که در هنگامه ی درد/ غمی شیرین دلم را می نوازد/ اگر مرگم به نامردی نگیرد/ مرا مِهر تو در دل جاودانی است/ وگر عمرم به ناکامی سراید/ تو را دارم که مرگم زندگانی است... یکی از محاسن زودتر از بقیه خوابیدن اینه که،تنها تویی که نیمه شب، شنگول و سیر از خواب، پا میشی... تنها تویی که ،پشت...
-
زندگی،شکفتن است،با زبان سبز، راز گفتن است. . .
پنجشنبه 29 دی 1401 17:09
-
بسم الله نور. . .
چهارشنبه 28 دی 1401 09:59
-
بهترین کلمه ی عالم!
چهارشنبه 28 دی 1401 09:21
از خیابان 17 شهریور عبور می کردیم. ناگهان یک موتورسوار دیگر با سرعت از داخل کوچه وارد خیابان شد. پیچید جلوی ما و ابراهیم شدید ترمز کرد. جوان موتورسوار ، داد زد: هووو! چیکار می کنی؟! بعد هم ایستاد و با عصبانیت ما را نگاه کرد. همه می دانستند که او مقصر است. من هم دوست داشتم ابراهیم با آن بدن قوی پایین بیاید و جوابش را...
-
یک تصویر و یک پ.ن و یک ترانه!
سهشنبه 27 دی 1401 10:29
۱_ پ.ن 1_ترانه
-
وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ . . .
یکشنبه 25 دی 1401 09:20
-
در ستایشِ شِنُفتن!
شنبه 24 دی 1401 10:10
های آواز چقدر تو را دوست دارم.... ۱_ پ.ن من ام براش دعا میکنم... ۲_ پ.ن ۳_ پ.ن در توضیحِ عکسِ بالا (سینه سرخ ) عرضم به حضور مبارک تان که،...درحال و هوای تماشایِ سریال بودیم.در حال و هوا یعنی قشنگ تو دل این قسمت از سریال...که یکهوووو...با صدایِ ضربه ی محکمی که /از سمتِ درِ پذیرایی شنیدستیم...؛از جا پریدیم/: بعد که...
-
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند. . .
چهارشنبه 21 دی 1401 08:54
به پیری و جوانی نیست چون عشق دمد بر من دمادم این فسون عشق که: «جامی، چون شدی در عاشقی پیر، سبکروحی کن و در عاشقی میر!... . . . پ.ن عنوان از رهی معیری است:) پ.ن
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 دی 1401 08:53
-
به عناب شکر بارت،. . .
پنجشنبه 15 دی 1401 12:41
پ .ن عنوان . . . وقتی کنارش می ایستم،خودم رو _کنارِ چاهِ پر آبِ_ تویِ حیاط بزرگ و پر خیر و برکت شون تصور می کنم. کنارِ چاه.یه درختی بود.با تیغ های فراوان و میوه هایی شبیه زیتون. رفته بود لونه ی مرغ ها. تخم مرغ ها رو جمع کرده بود.و حالا _پای چاه_دست می شست . لابد من خیلی رو درخت قفل کرده بودم ..... .که یهو گفت:غرناب...
-
ورای نور و ظلمت از زمین و آسمان. . .
چهارشنبه 14 دی 1401 07:57
-
دعای سحر!
سهشنبه 13 دی 1401 09:19
د و دورِ تسبیح، ذکرِ "یا ستارالعیوب و یا غفارالذنوب!" به اتفاق ؛ بشنویم دی شب و دو شب پیش،آسمون به خوشگل ترین شکل ممکن،ستاره بارونِ...