-
دختر می تونه هیچ کَس باشه!
دوشنبه 21 آذر 1401 22:09
هیچ وقت اجازه نده ذهن های کوچیک،بهت بگن رویاهات بزرگ و دور از دسترسه. #دیالوگ
-
یک تصویر!
دوشنبه 21 آذر 1401 08:31
-
آسمون به اون گپی، گوشهش نوشته . . .
یکشنبه 20 آذر 1401 13:04
بلاخره خورشید، از پس ابرهای خاکستری برآمد و...ام روز،در آسمان ولایت مان هویدا شد. دی روز اما،همین ساعت ها ،آسمان ابری بود و نم نم ک ...وارش می بارید... آری...قدم زدن در هوایِ وارشی و روستایی و نیمه شهریِ اطراف خونه باغ،خیلی هم خوب و عالی است.ولی من دل ام ،بله دل ام ؛قدم زدن در کوچه و خیابان و محله ی خودمان و عبور...
-
سعادتی به جهان ٬ مثل دوست داشتنت نیست . . .
شنبه 19 آذر 1401 09:17
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 آذر 1401 07:38
آری در مرگ آورترین لحظه های انتظار زندگی را در رویاهای خویش دنبال می گیرم در رویاها و در امید هایم شاملو
-
همین
چهارشنبه 16 آذر 1401 06:35
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 آذر 1401 18:03
حیاط و همهمه ی بچه ها. کاندیداها ردیف کنار دیوار. نفر اول،از پله های مدرسه بالا میره. آن وقت؛پشت میکرفن می ایسته و میگه":ببینید بچه ها؟من خیر بین ام.سومِ متوسطِ. خودمُ کاندیدایِ شورا کردم .تا با تخریب اون(اشاره به دیوار بین دو مدرسه) دیوار،حیاطُ بزرگترتر و قشنگ ترش کنم. آیکن بچه ها=حیاط رفت رو هوا.
-
خدا با ما نشسته چای می نوشه:*
سهشنبه 15 آذر 1401 07:51
-
من اگر سرگشته یِ رَحمِ تو نشوم پس چه کنم؟
سهشنبه 15 آذر 1401 06:55
اللَّهُمَ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ بِاسْمِکَ الْوَاحِدِ الْأَحَدِ وَ أَعُوذُ بِاسْمِکَ الْأَحَدِ الصَّمَدِ....... ... ، با سلام و نام و یاد خدا و با آرزوی تن درستی و جان ساقی و دلخوشی ،برای همه ی شما؛دوستان جان! سخن کوتاه میکنم و می رم سر اصل مطلب . اگه خاطر شریف تون باشه.من در این پست.از حیدر خان نوشتم؟! به لطف...
-
طلای پاییزی
دوشنبه 14 آذر 1401 21:42
به طلای سختی تبدیل می شوند طلای سخت . . .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 آذر 1401 13:52
فراز ششم اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ قَلِیلا مِنْ کَثِیرٍ مَعَ حَاجَةٍ بِی إِلَیْهِ عَظِیمَةٍ وَ غِنَاکَ عَنْهُ قَدِیمٌ وَ هُوَ عِنْدِی کَثِیرٌ وَ هُوَ عَلَیْکَ سَهْلٌ یَسِیرٌ خدایا من اندکی از بسیار را از تو می خواهم و نیاز من این چیز کم، بسیار بزرگ است در حالی که بی نیازی تو از آن دیرینه است در عین حال آن چیز نزد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 آذر 1401 13:15
رضا براهنی در کتاب " طلا و مس" لقب " بچه بودای اشرافی" را به سهراب سپهری داد و احمد شاملو در مصاحبه ای کلا کارهای شاعر را نقد کرد. او گفته بود : " وقتی انسان ها چنین در ویتنام قتل و عام می شوند چگونه می شود نگران آب خوردن یک کبوتر بود؟" سهراب در جواب شاملو مصاحبه نکرد.سهراب گفته...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 آذر 1401 07:21
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 آذر 1401 18:50
من نوشتم؛ برادرم.واسه استخر ماهی درست(ش) کرد.فقط؛بی لب و دهن و چشم و ابروء.من(ام )اسمشُ گذاشتم هیچ کس." لطفاً بقیه اش رو اینجا بخوانیم و سپس ها؛ به اتفاق گوش کنیم= بشنویم!
-
شک نیست که ما عاشق و دیوانه و مستیم...
یکشنبه 13 آذر 1401 08:49
صبیره جون نوشته بود :"رز" خونه ی مادربزرگ و بوته های رز صورتی به ذهنم آمد.که جای جای باغ و حیاط و ورودی شالی زارها،مادربزرگ بوته ی گل رز کاشته بود.فقط ام صورتی.بعد زمین و باغ و خونه محوطه شون اینطور بود که،ورودی باغ می ایستادی،مسیر و مقصد(خونه) و باغ پشتی و شالی زار پشت و جلویِ خونه رو=کل ملک پدربزرگ رو با...
-
ایته رشتی!،...
شنبه 12 آذر 1401 13:27
نانا.خاله سفیده.خاله جان. من .مامان.اجی.خاله کوچیکه. دور هم نشسته بودیم و من یک ریز داشتم حرف می زدم. ../به اون مدل حرف زدنِ یکریزه../اَجذ نالی" می گن/ومن یکریز اجذنالی می کردم و...بقیه گوش گرفته بودند و خاله سفیده .فیگور من گفته بود.گرفته بود و.... قلبم .اونقدری که از شدت حقی که با من بود وجفایی که دیده بود.......
-
خیام!
شنبه 12 آذر 1401 13:02
ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمی است با اهل خرد باش که اصل تن تو گردی و نسیمی و غباری و دمی است هر راز که اندر دل دانا باشد باید که نهفته تر ز عنقا باشد کاندر صدف از نهفتگی گردد در آن قطره که راز دل دریا باشد ای دل چو زمانه میکند غمناکت ناگه برود ز تن روان پاکت بر سبزه نشین و خوش بزی...
-
بیرون ز وطن پا مگذارید که چاه است . . .
جمعه 11 آذر 1401 22:12
-
.
جمعه 11 آذر 1401 09:00
«رویا مخدر واقعیت است»؛ زمانی که زندگی تیره و تار شود تخیل و رویا پردازی برای جلوگیری از فروپاشی ذهن به پا می خیزد تا کمی اوضاع را تلطیف کند. _نمایشنامه ی مرگ فروشنده "آرتور میلر" برنامه درسی از دیدگاه طبیعت گرایان به عقیده ناتورالیست ها تعلیم و تربیت واقعی بر آمادگی و نیازهای انسانی مبتنی است. برای بسیاری...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 آذر 1401 14:07
حسابی .یعنی یک دل سیر بارون باریده.الان آسمونُ نگاه کنی،اونقدر خاکستریِ که،به خیالی یک ربع به پنجِ عصرِ. تو این سرما،بوته ی توت فرنگی هم،مثال آلو قطره طلا شکوفه کرده. گویا ده روزی بارش ها ادامه دارُِ...خدا برای همه،خصوصا دست فروش ها_ کارگرانِ_ روز مزد_بخیر و خوشی بگذرونه.... پ.ن۱ دارِ دیل پور جه تی تیِ باد! چومِه ی...
-
اول دسامبر!
پنجشنبه 10 آذر 1401 07:25
-
. . .
پنجشنبه 10 آذر 1401 07:02
وطن کولوشکَن، اَما کیشکاییم؛ چقد خئوبه، خو کیشکانَ؛ اَ کولوشکَن بدورِ هم بدارهِ . . . "شیون فومنی "
-
همین و نه خلاص!
چهارشنبه 9 آذر 1401 10:09
اتفاقِ خاصى رخ نمى دهد اگر آدمى غفلتاً مقابلِ یک نفر بگوید ببین من دوستت دارم همین و خلاص این دوستت دارم آنقدر آسان است که به غفلتِ بى فرصت اش مى ارزد همین و خلاص چه بهتر از این که حس کنى دریا دست در تو گشوده است پیش آمد است دیگر همین و خلاص من زود گریه ام مى گیرد به خدا بگو چند لحظه دست روى چشمهایش بگذارد من دوستت...
-
ای خرامنده سرو تابان ماه...
چهارشنبه 9 آذر 1401 07:08
آدم که از تماشای آتش سیر نمیشود میشود؟ خیال کن من آتشپرستم ! "عباس معروفی" . ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» دربارهٔ جشن آذرگان نوشتهاست: «روز نهم آذر، عیدی است که به مناسبت توافق دو نام «آذرجشن» میگویند و در این روز به افروختن آتش نیازمند است و این روز جشن آتش است و به نام فرشته ای که به همه آتشها...
-
برای بشنویمِ(شب و پنجره) پست قبل.
سهشنبه 8 آذر 1401 19:23
-
دکتر خوب!
سهشنبه 8 آذر 1401 08:03
من با شلغم و آب جوش و عسل و آبلیمو.... بله می گفتم؛ من با شلغم و آب جوش و عسل و آبلیمو و سوپ و کدئین و چای خوش رنگ و این ؛ تو دهن آنفولانزا می زنم. . پ.ن1 عنوان...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 آبان 1401 08:14
به خدا من خستهام خیلی دلم میخواهد از اینجا به جانب آن رهایی آرام بی دردسر برگردم،.. "سید علی صالحی" پ.ن پشت پنجره یِ نمازخانه ی مدرسه ؛ توسا دارِ منحصر به فردِ دوست داشتنی است.
-
شرح در تصویر!
یکشنبه 29 آبان 1401 20:05
-
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش؟...
یکشنبه 29 آبان 1401 17:55
می خواهم بنویسم، از پیش پری روزی که؛ خورشید در آسمان ولایت مان حضور داشت و بسم الله نور علی نور بود. می خواهم بنویسم ، که حضور گرم و تابان اش،هوا را محشر و باهآری کرده بود و پرنده ها را در آسمان آبی آرام روشن،در پرواز.... می خواهم بنویسم ، آن پیش پری روزی که،آسمان آنگونه آبی بود و درفک و جنگل های اطراف با سه رنگ...
-
جگر زلیخا
شنبه 28 آبان 1401 10:11
دانلود آهنگ جدید مرورگر شما پخش آنلاین را پشتیبانی نمی کند پ.ن عنوان