-
یک تصویر!(گل قاصد)
پنجشنبه 19 فروردین 1400 09:12
-
و هی فکر می کنم. . .
چهارشنبه 18 فروردین 1400 22:57
" به تو فکر میکنم مثل قصه به کودک مثل پری به چشمه و پسین به پروانه مثل آسمان به ستاره و ستاره به شب. . ." ``سید علی صالحی``
-
هزار معنی دیگر
چهارشنبه 18 فروردین 1400 19:03
" کجاست آنکه تواند، یک از هزار شمارد؟!. . . " #شفیعی_ کد کنی
-
یک تصویر!
چهارشنبه 18 فروردین 1400 11:56
-
همراه با نت های رز و زنبق و بنفشه
چهارشنبه 18 فروردین 1400 11:47
تا سالیان سال پیر شدن چیزی است که فقط درباره دیگران صدق می کند... بعد ، روزی نزدیک به چهل سالگی آدم روند پیر شدن را در خود احساس می کند ... #اووه تیم پ.ن؛ دور هم نشسته بودیم.یک آن.انگاری شامه ام.حافظه اش برگشته باشه...عطر و بوی رز و زنبق و بنفشه رو .یکجا.خیلی بلند احساس کرد. وخوب.در ذهنم.این رایحه=تصویر شیک و ملایم...
-
مرا چو ابر بهاری به گریه آر و بخند. . .
سهشنبه 17 فروردین 1400 11:39
-
ورای نور و ظلمت؛از زمین و آسمان فارغ!
سهشنبه 17 فروردین 1400 10:27
دوباره عطر علف،... باد هیچ نیست جز عطر علف. باد، از دور، می رسد. خدای تو، بی رحمانه، بخشنده ست! خود را نه در علف می توانی مجازات کنی و نه در باد واین گونه، سخت مجازات می شوی. . .
-
ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت. . .
سهشنبه 17 فروردین 1400 10:26
به چرک می نشیند خنده به نوارِ زخم بندی اش ار ببندی. رهایش کن رهایش کن اگر چند قیلوله ی دیو آشفته می شود... پ.ن؛ سریال "نون خ" به سبک خودش به مسائل مهمی از جمله،شاد،بورس،پولشویی ،زایمان ،..اشاره داشت.وانصافا"خیلی بامزه و درست و بجا بود.وهمچنین/یادآوریِ استاد جلیلوندو کامبوزیا پرتوی و ربنای استاد...
-
دل ام خواست . . .
چهارشنبه 11 فروردین 1400 21:39
". . ./ و خورشید در دانه انگور بگنجد انگور که شام آخر قدسی ست. . ." #بیژن_ الهی
-
همین.
چهارشنبه 11 فروردین 1400 10:51
-
بلند تر از رگبار. . .
سهشنبه 10 فروردین 1400 12:18
. . . . و این بهاری که چه عاشقانه است و من در برابر همه ی دست هایش که گشوده است ناگزیر به پاسخم #شعر و عنوان/بیژن الهی . . مردشریف گفت،دیدی نهال آلبالو.همونی رو که خاله جان کاشته بود. شکوفه داده؟!برای عزیز دکتر طاها و خاله جان فاتحه خوندم. بعد به اش گفتم. به قول دکتر طاها :"تُرشم شد؛ترشی لذت،لذت ترشی!" با...
-
باشد که از خزانه ء غیبم دوا کنند. . .
دوشنبه 9 فروردین 1400 00:00
و خداوند صدیقان را تکیه گاه است. . . #تورات
-
شرح در تصویر!
یکشنبه 8 فروردین 1400 09:13
-
عنوان ندارد. . .
یکشنبه 8 فروردین 1400 09:04
بعضی آدم ها باعث می شوند که خنده شما کمی بلندتر لبخند تان کمی درخشان تر، و زندگی تان کمی بهتر شود. سعی کنید(کنیم)یکی از همین آدمها (باشیم)باشید. . . #گراهام_گرین
-
چند تصویر!
شنبه 7 فروردین 1400 19:09
. .
-
شرح در تصویر!
جمعه 6 فروردین 1400 21:59
-
در سحر مربع . . .
جمعه 6 فروردین 1400 21:26
"وقتی دلتنگم به تو می اندیشم یاد تو مربعی ست محو و لرزان در زمینه ی خاکستری روشن. . . " #محمد _ابراهیم_جعفرى . . . . پ.ن؛سرزمین پدری_شکوفه های بامزه ی گلابی!
-
در زمینه ی خاکستری روشن. . .
جمعه 6 فروردین 1400 00:15
. . . . . . . .
-
شرح در ویدیو!
پنجشنبه 5 فروردین 1400 11:57
-
همین.
پنجشنبه 5 فروردین 1400 11:35
یس والقرآن الحکیم انک لمن المرسلین علی صراط مستقیم تنزیل العزیز الرحیم. . . سال تحویل ولایت بودم. ده دقیقه بعد توپ در کردن.راهی آرمستانی که چند دقیقه باهامون فاصله داره ,سر مزار خاله جان و حمید شدیم. . . خداوند اموات شما رو رحمت کنه... وقتی رسیدیم، آ شیخ حسن؛.خیلی نامفهوم و بامزه. سوره یاسین می خواندن. . . خدایا شکرت....
-
الهی به امید تو!
پنجشنبه 5 فروردین 1400 08:26
باسلام وتبریک سال نو! و ممنون و از حضور یکایک دوستان عزیز و گرامی، و پوزش بابت تاخیر در پاسخ و تایید. بله؛ به لطف و رحمت یزدان تا همیشه می توان امیدوار بود.. . لاکن ؛زنده باد امید.زنده باد آرزو.زنده باد مهرورزی.زنده باد زندگی. . .
-
نیما یوشیج!
جمعه 29 اسفند 1399 12:49
" بر خلاف تصور همه،او مانده دیوانه ی حکایت آب. . ."
-
مردشریف!
پنجشنبه 28 اسفند 1399 13:55
-
سبزه!
پنجشنبه 28 اسفند 1399 00:34
حتی اگر بهار حتی اگر شکوفه در پس دیوارهای تار گم شود مهربانی و زیبایی . . . گم نخواهد شد. "گروس عبدالملکیان"
-
بوی جویِ مولیان آید همی. . .
چهارشنبه 27 اسفند 1399 14:32
"ومن آنقدر دوستت دارم که فراموش می کنم زندگی با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد. . . " ``شمس لنگرودی`` * * از شدت سردرد(گاهی سردرد های کویدی برمیگرده) چشم هام تابه تا شده بود.خیره به سقف بودم ... وآن وقت صدای دوضربه ی آشنایی. از پشت پنجره شنیدم. به خیالم. باباجى رسیده و تو حیاطِ ، والان .اون دوضربه ی...
-
بدون شرح!
سهشنبه 26 اسفند 1399 21:03
-
پستی از چرکنویس!
سهشنبه 26 اسفند 1399 11:07
"خدای بزرگ وقتی زن را می آفرید البته خوب می دانست چه دسته گلی می خواهد به آب دهد." به گمانم؟ این جمله از داستا یفکسیِ/: یولدوز بانو به اتفاق سحر بانو !
-
همین.
سهشنبه 26 اسفند 1399 09:54
-
تو همچون آسمان بهاری عزیزِ دلم. . .
دوشنبه 25 اسفند 1399 13:20
پدربزرگه دهه چهلیِ ایشان،برای ساکت کردنش.لباس و روسری مامانشُ تنش کرد. به قول اوحدی:"ما از آن یوسف به بویی قانعیم،ای باد صبح/بوی پیرهن چو آوردی،ز اندامش مگو. وخب . با توجه به این که آقا پسر، مامانش رو میخواسته . به گمانم بیت بعدی :"ای که می گویی:خیال او می توان دیدن به خواب/مرد چون شوریده گشت،از خواب و از...
-
أمّا الفواد فَحسبی أنتَ ساکِنُهُ
یکشنبه 24 اسفند 1399 07:55
آرام باش عزیز من آرام باش. حکایت دریاست زندگی، . . . "شمس لنگرودی"