-
یک تصویر!
شنبه 11 مرداد 1399 23:05
-
زور زور ژوتم گیانا!
شنبه 11 مرداد 1399 22:59
پرسید چه خبرآ؟ گفتم نبودی خاله سفیده آمده بود/گفت میخام برا ممد زن بگیریم. لبخند زد. گفتم؛برای تو هم باید بگیریم؟ گفت؛نه. گفتم؛پس راضیه چی؟ سعی کرد نخنده. گفتم ؛اون خانومه هست؟پشت خونه ی مش هادی اینا خونه اشه؟ گفت؛خوب؟ گفتم؛اومده بود اینجا. گفت؛خوب! گفتم؛دخترش ام باهاش بود. بعد بلند شدم..،رفتم بقچه جانماز اجی رو باز...
-
حدیث بی قراری . . .
پنجشنبه 9 مرداد 1399 21:30
حرف بزن آیدا،حرف بزن! من محتاج شنیدن حرف های تو هستم. . .با من از عشقت،از قلبت،از آرزوهایت حرف بزن. . . من نیازمند آنم که با زبان تو آن را بشنوم:هر روز ،هر ساعت،هر دقیقه،و هر لحظه می خواهم که زبان تو ،دهان تو و صدای تو آن را با من مکرر کند. . . "چاهِ شغاد را ماننده حنجره یی پُر خنجر در خاطره ی من است: چون اندیشه...
-
بدون شرح!
چهارشنبه 8 مرداد 1399 20:19
-
همین.
چهارشنبه 8 مرداد 1399 14:16
"ان اشکر لی و لوالدیک. . . شکر گزار من و پدر و مادرت باش. . ." *آیه 14 ،سوره لقمان.
-
ده ردت وه مالم...بینایی چاوم...
چهارشنبه 8 مرداد 1399 10:18
به چندین روز اقامت در مهمانخانه ی آشر نیازمندیم.به چندین روز سکوت و هیچ نگفتن و نگفتن و نگفتن ؛نیازمندیم. به قول دکتر شریعتی؛"توانا ترین مردم کسی است که،سکوت دیگران را ترجمه کند. . ." کاری به دیگران و سکوت شون نداریم،چرا؟چون سکوت دیگری مهمه ،که الحمدالله روز به روز بر قیمتش افزوده میشه و امروز نمی دونم؟گرمی...
-
یک تصویر!
سهشنبه 7 مرداد 1399 18:01
-
. . .
سهشنبه 7 مرداد 1399 15:25
ساقه ی سبزِ دوست داشتنت . . . پیچک وارمی پیچد؛ برنرده های بی رنگِ قلبم، تا به هر لبخندت، دشتی از شقایقهای وحشی در رگ هایم بتپد . . . سرخ، آتشین، تب دار. . . "آزی فرهادی"
-
ورای نور و ظلمت؛از زمین و آسمان فارغ!
دوشنبه 6 مرداد 1399 10:46
-
گوش کن. . .من صدای دوستت دارم می دهم
دوشنبه 6 مرداد 1399 10:30
خوشه ها برنجی که در حال مغزدار شدنن. آقاجان اینا معتقدم وقتی درخت شب خسب=شاغوز گل بدهد،فصل کندوهای پر عسل است . شرق گیلان روستایی به نام"شبخوسلات"دارد. شبخوس به معنای درخت شب خسب است،لات به معنای دشت چمن زاری ست که/محل چرای اسبان ایلخی ست و کنار رود خانه واقع شده باشد. والبته برای بدر کردن سیزده " لات...
-
بدون شرح!
یکشنبه 5 مرداد 1399 22:32
-
علت عاشق ز علتها جداست ؛عشق اصطرلاب اسرار خداست . . .
یکشنبه 5 مرداد 1399 18:08
" یه جایی تو یه کتابی خوندم عشق مثله هوایی می مونه که میاد طرفت و زنده نگهت میداره. . . " #دوران عاشقی/به کارگردانی و تهیه کنندگیِ علی رضا رئیسیان.
-
یک تصویر!(ئیواره ی سپی رود)
شنبه 4 مرداد 1399 21:28
-
از انسانی که تویی. . .
جمعه 3 مرداد 1399 11:20
یکی کودک بودن به ایسای شاعر یکی کودک بودن آه! یکی کودکی بودن در لحظه غرش آن توپ آشتی و گردش مبهوت سیب سرخ بر آیینه یکی کودک بودن در این روز دبستان بسته و خش خش نخستین برف سنگین بار بر آدمک سرد باغچه. . .
-
هزار آفتاب خندان در خِرام توست. . .
جمعه 3 مرداد 1399 10:12
-
چشامو یه لحظه رو هم . . .
جمعه 3 مرداد 1399 10:07
چوپان با انواع و اقسام خوراکی های یزد از خدمت برگشته بود... دادا ذوق آمدن چوپان رو داشت /از تو بغلش بلند نمیشد... القصه وقتی از حیاط خلوت برگشتم/بلند بالا گفتم؛ وااای،اونو کی داده دست بچه؟؟!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چوپان خندید. اشاره به دست چپ و راستِ دادا گفت/این قطابِ/ این ام کشکِ؛ کشک! ولیکن بلند تر از قبل خندید. ..گفت /بیا...
-
یک تصویر!
پنجشنبه 2 مرداد 1399 17:17
-
دلم خواست!
پنجشنبه 2 مرداد 1399 17:14
خواب دیدم خاله داشت آش می پخت. با تعجب!!!پرسیدم ،مگه بلدی؟؟؟؟ گفت/عقب تر بایست نپاچه به ات . بعد گفت/آره،یاد گرفتم.
-
ورای نور و ظلمت؛از زمین و آسمان فارغ!
چهارشنبه 1 مرداد 1399 19:18
-
زرد،صورتی،آبی،قرمز،نارنجی،سبز،سفید،بنفش. . .
چهارشنبه 1 مرداد 1399 19:04
مدادم خوش نویس است خطوطش، قاب دارد برایم می نویسد؛ادب آداب دارد. . . با چه رنگی واقعا رنگ شب را ساختی با چه ابزاری دقیق ماه را پرداختی تابلویی دیدنی ست هر شب از شبهای تو می درخشد مثل ماه پای شب امضای تو . . . ستاره ها هزارتا دانش آموز مبصراشون خورشید و ماه حاضر و غایب می کنن شب و روز نمره ی انضباطشون میشه بیست ناظم...
-
و ما همچنان . . .
دوشنبه 30 تیر 1399 00:14
در روزگارانی دور، لقمان حکیم به پسرش گفت؛ پسرم،اگر فکر می کنی سخن از نقره است،یقین بدان که سکوت از طلاست. . . پس به هیئت گنجی درآمدی: بایسته و آزانگیز گنجی از آن دست که تملک خاک را و دیاران را از این سان دلپذیر کرده است نامت سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد متبرک باد نام تو و ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز...
-
همین.
یکشنبه 29 تیر 1399 13:24
-
ابرک دل اناری !
یکشنبه 29 تیر 1399 12:15
بعضی وقت ها حس می کنم که ذهنم گرسنه و تشنه است.آن وقت می نشینم کنار این کتاب ها. چه دوستان خوبی! چه بی آزار! کتاب ها پر هستند از سرنوشت های عجیب و غریب آدم ها.مبارزه مردم ،ظلم و ستمِ ستمگران. فدا کاری انسان های خوب.درس های شرافت و انسانیت، واقعیات زندگی . . . این بشر مثل فنر می ماند . به زمینش که می کوبند باز بلند می...
-
پر نقش تر از. . .
شنبه 28 تیر 1399 10:09
-
شِکُفته غنچه ی مهتاب.....تو بهشت شالی زاران...
جمعه 27 تیر 1399 01:10
دل دریاست دریا پیش آسمان دلش باران باران تا دامنش نشسته شالیزار *** شالیزار سیراب از عطش چتر آفتاب به سر کرده ده به نفس زدن افتاده پیش وسعت شالیزار *** باران به شالیزار دوباره ابر می شود اما من /دوباره ده ساله نمی شوم #جواد شریفیان _شهریور ۷۳
-
آدم با تو حرف می زنه :سبک می شه . . .سبک به اون معنا که خودت گفتی. . .
پنجشنبه 26 تیر 1399 16:44
*تو می گی من سبک شدم؟ •خُب...عشق آدمو سبک میکنه، ولی سبک نمی کنه. * نمی فهمم چی می گی؟ •عشق باعث شد که تو بابت یک کلمه حرف،یه سال صبر کنی. . . فقط آدمی که عشق سبک ش کرده باشه می تونه هم چین کاری بکنه.ولی،وقتی می گی سبک شدی،منظورت اینه که خودت رو پایین آوردی،اگه اون هیچ وقت نیاد،عشقش کاری کرده که تو پَر در بیاری و یه...
-
ورای نور و ظلمت؛از زمین و آسمان فارغ!
پنجشنبه 26 تیر 1399 10:42
-
عنوان ندارد!
پنجشنبه 26 تیر 1399 10:38
بعضی وقت ها آدم یه مطلبی/یه شعری/یه ترانه ای/یه کاریکاتوری...؟/می خونه و می شنوه و می بینه/با اینکه به دلش نشسته/اما یه جای کار/به قولی فهوای کلام می لنگه. یه مدت بی خیالش میشه. یه مدت مکررن می ره تو نخش. یه مدت گاه گلفی(=گاه به معنای زمانی/گ لف /فاصله .گلفی بافاصله ای.)می تو بهرش. یه مدت می فرسته به فراموشی. زمان...
-
همین.
سهشنبه 24 تیر 1399 22:03
مهاتا گاندی می گوید: انعکاس چیزی باش که میخواهی در دیگران ببینی؛ اگر عشق میخواهی عشق بورز، اگر صداقت میخواهی راستگو باش؛ و اگر احترام می خواهی احترام بگذار . . . پ.ن؛ تصویر از مردشریف !
-
من فقط حق دارم باران بشنوم. . .
سهشنبه 24 تیر 1399 15:07
از دروغ و دروغزن بیزارم از سایه نشینِ تنبل و از ستمگرِ آگاه بیزارم، باید نغمه های راستی را شعور و تکلم را عشق را به آوار بلند بخوانیم ایرانِ آفتابیِ ما را سر بلند کن ای اهورامزدا ! مردمان روشنِ ما را به سر منزلِ صلح و سعادت باز رسان ای اهورا مزدا ! "سید علی صالحی"