-
با من از روشنی حرف می زنی؛و از انسان...
یکشنبه 16 شهریور 1399 12:06
لطفا" به من حق بد ه که تو را مثل بچه ها دوست داشته باشم...." شاملو" پ.ن؛خوش ام میاد...خیلی؛که بعدِ آب و جارو کردن حیاط ،ناترازی هاش/واسه کفترا و یاکریم ها و گنجشکا؛ آبخوریِ! که بعد تناول جرعه آبی ،به بامزه ترین شکل ممکن؛شروع میکنن به قدم زدن... گِلوم خشکِ.از دیروز تا حالا زبونم مث چوب خشک در کویرِ... می...
-
یک تصویر!
یکشنبه 16 شهریور 1399 07:37
-
خشت،کوره ،. . .
شنبه 15 شهریور 1399 17:39
سال هاست نان خشکی ها از محله ی ما نمی گذرند زیرا از نانِ خالیِ این همه سفره چیزی برای پرندگان حتی باقی نمی ماند، فقط می ماند بعضی شب ها که پدر دستِ خالی به خانه برمی گردد. هر وقت پدر دستِ خالی به خانه برمی گردد من می فهمم پنهانی دارد با خودش چه می گوید، همه چیز. . .همه چیز گران شده است قند،چای،نان،چراغ،چه کنم،زهرمار ....
-
شاره جان!
جمعه 14 شهریور 1399 12:34
"روسری رقصنده با باد می روی در یاد بر بند رخت . . . مائیم که می دویم از پی باد. . . یا نمی دویم از پی باد یا می رویم از یاد. . ." 'رضا براهنی' گفتم،قدیم ها مامانا و خواهرها با برانداز کردن بند رخت های توی حیاط،دختر می پسندیدن! البته این برای بعد انغلابِ.یعنی قبلش در گرمابه ها "عروس می پسندیدن.بعد که...
-
در زمینه ی خاکستری روشن. . .
پنجشنبه 13 شهریور 1399 21:04
من توان دارم گاه نجوایی را که دراین پرده نهان می گذرد در گوش جان ها آواز دهم من توان دارم در هوایی آزاد پر احساس م را پرواز دهم با چنین پنداری گاه خندان می گریم گاه گریان می خندم . . .
-
همین.
چهارشنبه 12 شهریور 1399 22:33
-
ازمیانِ هاتویی های اویتامن!
چهارشنبه 12 شهریور 1399 22:27
اسپلش_ هواده_اکسیژن سازِ پرورش ماهی :) ماهی کپور در دستان مردشریف! یلنگه پای صیاد!( چوپان) ،چوپان پرسید ،ماهی میل داری؟گفتم،اگه وقت صید شون هست، لطفا دوتا آقای آمور. گفت،منکه زیر آب نیستم ببینم کدوم آقاهن،کدوم خانم!بلند بالا خندیدم.گفت هرچی شد ببر سرخ کن.گفتم حالا تورتو پهن کن،خدا بزرگه.واینگونه شد که، آقای آمورها...
-
دلم خواست!
چهارشنبه 12 شهریور 1399 11:52
-
آری؛در نتوانستن نیز بایستن است. . .
چهارشنبه 12 شهریور 1399 11:45
اگر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم هم زندگی خواهیم داشت هم آزادی هم فکر هم علم خواهیم داشت و هم محبت هم قدرت و سرسختی خواهیم داشت و هم دشمن شکنی و هم "عشق به خدا..." #دکتر_ علی _شریعتی . ظهر عاشورا_ امام زاده حسن_ ولایت پدری! دست چشم هام درد نکنه.با دیدن شون حافظه ام یادش اومد دیشب خواب...
-
چند تصویر و چند ثانیه کؤک کؤک!
سهشنبه 11 شهریور 1399 13:55
. . . . .
-
پرید و پر زدو پرواز کرد. . .
سهشنبه 11 شهریور 1399 11:34
خوش بحالت پسر! خوشبحالت که می تونی اون بالا کز کنی... .بله،"پرنده پر زدو با پرزدن تمامت خود را پراند در پرواز...." -توی باد خنک؛مست و ملنگ بودنِ درخت بید رو دوست دارم. . . چهار دسته نعناع؛ پاک و شسته و رفته و پخش و پلا شدن ؛که خشک و سپس ها نعناع داغ شن. . بعد چیدن اون دسه گل آقای برادر زاده ؛ بابت رخ داد...
-
یک سکانس !
جمعه 7 شهریور 1399 13:57
-
خدایا شکرت. . .
جمعه 7 شهریور 1399 09:33
من اون لحن الهی شکر و خدایا شکرتِ بچه ها رو خیلی دوست دارم.خیلی...ومعمولن ام با همون لحن تو دلم میگم.با همون لحن ام می نویسم.شما هم با لحن خودتون می خونید:)) پ.ن؛گاهی مامانا اجبارا یه غذایی رو به بچه می خورانند.بعد میگن،حالا الهی شکرتوبگو.برو بازیتو کن.اونوقت بچهه،با اون لحنی که استاد قمیشی توضیح گفتن، یه الهی شکری...
-
زنده باد امید!
پنجشنبه 6 شهریور 1399 22:07
تو و اشتیاقِ پُر صداقتِ تو من و خانه مان میزی و چراغی . . . آری در مرگ آورترین لحظه ی "انتظار" زندگی را در رویاهای خویش دنبال می گیرم در رویا ها و در امیدهایم!
-
ازمیانِ هاتویی های اویتامن!
پنجشنبه 6 شهریور 1399 20:55
گل خیار! . . .لوبیا چیتیِ تروتازه! این هم یک نوع لوبیایِ محلیِ.با سمت راستی قرمه سبزی می پزیم.با اون سمت چپی/که پوست گرفته ی سمت راستیِ،لوبیا خورشت می پزیم. با لوبیا چیتی،لوبیا درست میکنیم.با چیتیِ پوست گرفته شده هم میشه باقلاقاتق درست کرد.هم کوکو .مثلا یک مشت لوبیای پوست گرفته رو مولینکس کنید.یک عدد سیب زمینی و پیاز...
-
علی کوچیکه ،علی بونه گیر. . .
چهارشنبه 5 شهریور 1399 21:03
"علی کجاس؟ تو باغچه چی میچینه؟ آلوچه آلوچه باغ بالا جرات داری ؟بسم الله"
-
بدون شرح!
چهارشنبه 5 شهریور 1399 00:06
-
همین.
سهشنبه 4 شهریور 1399 23:10
-
بوی ریحان در یاد . . .
سهشنبه 4 شهریور 1399 00:02
چاره ای نیست به دوست داشتنت ادامه می دهم . . . "ای لیا" قدیم ها عطر و بویِ گیاهی استفاده می کردن.مثلا همین برگ ریحان (سیا ریحان وحشی)درجیب پیرهن یا یقه می گذاشتن.که با هر بار ،یعنی هر دم و بازدمشان؛ عطرش بلند میشد... لبخندم می گرفت. وقتی ام می پرسیدن لبخندت ازچه ؟ دروغ چرا؟ نیش خندام می گرفت . بله،عرض می...
-
یک تصویر!
دوشنبه 3 شهریور 1399 11:44
-
دیالوگ!
دوشنبه 3 شهریور 1399 11:27
"همه عشقاق توو قصه ها شکست می خوردن... اما تو یه خُل دیگه ای!!!"
-
اگر ابرها بگذارند . . .
یکشنبه 2 شهریور 1399 22:23
"و تورا در بهت آفتابی ات خواهم بوسید. . ."
-
ورای نور و ظلمت؛از زمین و آسمان فارغ!
یکشنبه 2 شهریور 1399 16:16
در من ادراکی است از تو، عاشقانه، عاشقانه. . . از تو تصویری است در من، جاودانه ،جاودانه. . .
-
بدون شرح!
یکشنبه 2 شهریور 1399 15:37
. . . . . .
-
همین.
شنبه 1 شهریور 1399 00:19
که من هنوزم و در من همیشه وار تویی . . . . دادا میگه ،اینو آوردی/گذاشتی بالاسرت،خوابت نمی بره... ماندانا با ولوم نه کم نه زیاد/همون میزان می خونه؛با این منِ مانده تا ابد /در آرزویت بگو چه کنم؟/چون مرغ دل در هوای تو گر /پر زد به سویت بگو چه کنم؟/... تو دلم/بالحن مامانم می گم؛چی بأ بُکنی؟شکر خدا! . .کمرش شکسته...
-
دیالوگ!
پنجشنبه 30 مرداد 1399 09:31
" موسیقی باعث میشه یکی از معمولی ترین مناظر،یهو برات کلی خاطره انگیز بشه! "
-
چند تصویر بدون شرح!
پنجشنبه 30 مرداد 1399 09:03
. .
-
یک تصویر و دوخط شعر!
سهشنبه 28 مرداد 1399 10:17
و این غروبِ بارور شده از دانش سکوت چگونه می شود به آن کسی که می رود این سان صبور سنگین سرگردان فرمان ایست داد. . . ' فروغ فرخزاد'
-
چند ساعت در شهر!
یکشنبه 26 مرداد 1399 21:14
من شانه های تو را می خواهم و خیابان های خواب هایم را. . . دلتنگی خیابان شلوغی ست که تو در میانه اش ایستاده باشی ببینی می آیند ببینی می روند و تو همچنان ایستاده باشی. # علی رضا _روشن * * به اش قول گفتم،یک روز همراه سارا ببرمش سی نما.چند وقت پیش گفت؛هنوز اون یک روز نیومده؟گفتم؛ایشالا میاددادای من. بله،روح بهمن مفید روحش...
-
یک تصویر!
یکشنبه 26 مرداد 1399 15:32
●تصویر منتخب هفته گذشته در جهان/انگلیس