-
همین.
پنجشنبه 2 آبان 1398 20:02
همه هستی همگام با انسانی است که در راه هدایت گام بر می دارد! امام موسی صدر
-
یک تصویر!
چهارشنبه 1 آبان 1398 21:58
-
در چشمهای تو فریادیست....
چهارشنبه 1 آبان 1398 21:57
قلب من، هم وسعتِ آسمانی ست که، تو! در آن پرواز می کنی.... . . . #م ص ط ف ی ز ا ه د ی
-
تو می خندی؛ پراز لبخند می شم.......
چهارشنبه 1 آبان 1398 06:20
آرتور میلر ؛ " زندگی یک مبارزه است و تا زمانی که شما می جنگید،نمرده اید؛زیرا مردگان جنگی ندارند....." . . . . . . خلاصه اینکه ،گر یک نفست ز زندگانی گذرد/مگذار که جز به شادمانی گذرد؛ یعنی آدم حین تناول ته دیگ، یا به قول ما گیلک ها،پلّآسوخته ،می تونه به زندگی فکر بکنه و توذهنش نقشه خانی،یا خوانی کنه ،که چطور...
-
همین.
یکشنبه 28 مهر 1398 18:11
بر برگ گل ، به خون شقایق نوشته اند؛ کان کس که پخته شد می ارغوان گرفت... . . .
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
پنجشنبه 25 مهر 1398 20:47
-
عنوان ندارد!
پنجشنبه 25 مهر 1398 20:35
لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد،گل داد،سُرخ سرخ. گلها انار شد،داغِ داغ. هر اناری هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود،دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید. خدا گفت؛راز رسیدن فقط...
-
بدون شرح!
چهارشنبه 24 مهر 1398 17:49
-
یک تصویر!
چهارشنبه 24 مهر 1398 17:46
-
زن عمو میشل ؛ودمنوش ها وعرقیجات سنتی*_*
چهارشنبه 24 مهر 1398 17:20
.....وهمچنین از عقلای مجانین منقولست که؛عطور کُتُب و تناول حله هوله به وقت استراحت ،برای تزکیه روح روان بسی مفاد دارد*_* *تصویرمهمونای جدید کتاب خونه ی کوچولوی ما.بچه ها کتابا،کتابا بچه ها(آیکن ذوقِ زن عمو میشل) *طب سنتی ۱:کتابی دوطرفه اس،که نیمی عرقیجات و نیمی دم نوش ها رو متذکر شده. مثلا نوشته که،مخلوط برگه...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
سهشنبه 23 مهر 1398 21:08
-
دو تصویر !(شالیزار _ مهر ماه_ 98)
یکشنبه 21 مهر 1398 21:21
-
بدون شرح!
یکشنبه 21 مهر 1398 07:26
-
اسمِ مرا صدا بزن،!....
شنبه 20 مهر 1398 22:45
"او می رود دامن کشان...." #عنوان ازترنه ی" جانِ جوانی"مش ابراهیم! *سرظهر هوا گرم و آفتابی بود؛بعد از ظهر، خنک و سرد شد،الان رگبارِ پائیزی.شدت بارون ،یاد آورِ دیالوگ دلشدگان(فیلمی در ژانر درام تاریخی،به نویسندگی و کارگردانی و تهیه کنندگیِ: استاد علی حاتمی) شد؛"کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی...
-
عین،شین،قاف!
شنبه 20 مهر 1398 20:55
عین جانشین الف خواهد شد شین را در پرده پلک های خود نهان کرده ام، وقاف سرآغازِ الفبای آدمی ست سلام بر همین سه حرفِ ساده که همه چیز را از من گرفت تا شاعرترین، ترانه خوانِ زمین باشم... سید علی صالحی
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
پنجشنبه 18 مهر 1398 23:19
-
....بلوا نکن ای دل...
چهارشنبه 17 مهر 1398 10:53
باید کتاب را بست باید بلند شد در امتداد وقت قدم زد گل را نگاه کرد ابهام را شنید باید دوید تا ته بودن باید به بوی خاک فنا رفت باید به ملتقای درخت و خدا رسید.... #سهراب سپری! پ،ن؛دلم یقه خودمو گرفته،که چی؟دلم یه پیاده رویِ طولانی میخاد! گفتم، یقه رو ول کن! چشم! چیکار کرد؟یقه رومحکم تر مچاله کردو تاکیدا گفت؛دلم یه پیاده...
-
بدون شرح!
سهشنبه 16 مهر 1398 20:04
-
من هنوز حرف دارم با چشات؛ درد و دل کم نمونده...
سهشنبه 16 مهر 1398 19:40
امروزتو کلاس!( ساکت شد.نفس عمیق کشید. با بغض گفت؛ دلم برات تنگ شده بود! خیلی ؛دلم برات تنگ شده بود! _خیره به سقف ... ؛آروم پلک زدم.چشام بسته شد. جمله اش رو تو ذهنم مرور کردم:لبخندم گرفت.تو دلم گفتم:الهی بمیرم! کلاس رو تصور کردم،انگار خیلی گرم و دم کرده اس! اَه. گفت؛اَه،اَه...امروز پُختیم تو کلاس! _چیزی نگفتم! بعدمکثی...
-
یک تصویر!
یکشنبه 14 مهر 1398 20:25
-
سخن از مهرِ منو جور تو نیست؛سخن از....
شنبه 13 مهر 1398 15:02
" خدایا یه کاری کُن ، که شکر شجاعت خودمُو بکنم، نه شکرِ ترس دیگران..." #دیالوگ_سر به مُهر_به نویسندگی و کارگردانی_ هادی مقدم دوست. پ،ن اینکه که؛ ما فقط آنونس این فیلم رو تماشاکردیمو/: دیالوگ ذکر شده رو به خاطر سپردیم*_*
-
غرُوب دیمآی...
شنبه 13 مهر 1398 14:58
#هشتک _غروب دیروزی_سرزمین پدری! **** #هشتگ_گل سرخ _سرزمین پدری! پ،ن؛ منظور از غروب دیروزی؛ غروب پنج شنبه اس.که خدا قسمت کردو یه سر ولایت پدری رفتیم . جای شما سبز،کلی ام هوا پائیزی و ترش و ملس بود.از حلال ماه و اون ستاره ی چشمک زنِ "ایبچی اوشترترِ ماه=یه ذره اونور طرِ ماه ،می گذریم و که همین جور توام لبخند ،نظاره...
-
بدون شرح!
پنجشنبه 11 مهر 1398 09:21
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
چهارشنبه 10 مهر 1398 18:49
ولادمیر ناباکوف میگوید؛ من مثل نابغه ها فکر می کنم، مثلِ نویسندگان سرشناس می نویسم؛و مثلِ کودکان حرف می زنم!
-
سید علی صالحی!
چهارشنبه 10 مهر 1398 18:32
یه شعر از اواخر دهه پنجاه خورشیدی بخونیم؟ (مولود ماه) در این شب بی ماه دردم از کدام دشنه ی نادیده پا به زایمان دارد؟ یال بر آسمان گره می زنم سر انگشت بر گونه های آب من شیئی مُرده را به تکلم آورده ام بر لوح محفوظ نوشته اند نه آمدن با خویش و نه رفتنِ تو با خود ایت، میان این د نام و دو نقطه. و دایره ای ست به همان هر هفت...
-
یک تصویر!
سهشنبه 9 مهر 1398 08:19
-
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم...
دوشنبه 8 مهر 1398 21:20
.......حیف ...: فرصت نشد سر وقت چیده بشه/: با رخت ای دلبر عیار یار نیست مرا نیز به گلکار کار تا رخ گلنار تو رخشنده گشت بر دل من ریخته گلنار نار من ناله کنم از دل دل ناله کند از من یارب تو قضاوت کن دیوانه منم یا دل؟ دل خنده زند بر من من خنده زنم بر دل اینجاست که می خندند دیوانه به دیوانه... ***گفت،ازم عکس گرفتی!منم ازت...
-
می خوای دل به دلشورت بدم...
یکشنبه 7 مهر 1398 20:44
مادر از همه ما ضعیف تر بود؛نه بخاطر غصه های مشترکمان،بلکه بخاطر غصه هایِ خصوصیِ هر کدام از ما که خورده بود..... # فرانتس کافا . . . *چه می کشن مادربزرگ ها، غصه ی بچه ها شون یه طرف، غصه ی نوه ها شونم طرفی دیگر!... پ،ن؛ چند دیالوگ از "میم مثل مادر" *مادربزرگ؛وقتی قرار بچه به دنیا بیاد،یه فرشته از طرف خدا میاد...
-
ئه رای هزارمین بار اوشم؛ وژدانا راس اوشی !
یکشنبه 7 مهر 1398 09:37
-
ما به لقمان حکمت عطا کردیم...
یکشنبه 7 مهر 1398 06:29
آدم اگه ندونه واسه همیشه از جایی میره؛احساسش از خدا حافظی هم بدتره... # ناتور دشت . . . پ،ن؛ سرویس سر کوچه ،سوارو پیاده اش میکنه.صدای بدو بدو آومدنش ،یعنی امروز بهش خوش گذشته ! خودش کلید داره،در حیاط باز میکنه و پله ها رو ،دوتا یکی میاد بالا و سلام! سلااام دادا گیان.خسته نباشی! ممنون؛ امروز کلی خندیدیم و دبیر هنر مون...