-
همین.
پنجشنبه 4 مهر 1398 18:16
من یادم رفته بود پایان قصه کجاست، من خودم را زده بودم به راه نور، بو، بوی سیب، بوی بوسه های تو و طنین اسم کوچک خودم.... . . . بگذارید به حالِ خودم بروم هوای سیگاری صحبت ساده ای، یک تبسم خالی علاقه پاکی به آب، آدمی،آسمان... #سید علی صالحی
-
ازمیان هاتویی های اویتامن...
چهارشنبه 3 مهر 1398 20:40
با نرمه ی نان حیوانکی درست کردم یک موش طُورَکی سَرِ پای سومش بودم که أکِه هِی، پا گذاشت به دُو.....در رفت که رفت در امانِ شب... #بیژن الهی . . . به قول اجی،ایبچئی بودوج وادوج بوکودیم =یه ریزه دوخت و دوز کردیم و در رده سنیِ الف و ب :تَنانه هُوندیم*.*ترانه خوندیم . دیگه اینکه، یادم نیست؟ازچند سالگی ادراک مون شروع به کار...
-
منم موندم؛با این دل چه کنم؟...
سهشنبه 2 مهر 1398 09:20
-
وما؛از هزار واژه به یک واژه رسیده ایم...
دوشنبه 1 مهر 1398 17:53
لئو تولستوی می گوید: آدمی تا زمانی که سختی هایش را می فهمد ،زنده است؛ ولی وقتی سختی های دیگران را درک می کند ، آن وقت یک انسان است!.... پ،ن؛عنوان از سید علی صالحی
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
دوشنبه 1 مهر 1398 17:41
-
همین.
دوشنبه 1 مهر 1398 08:15
برای اصیل بودن کافی است که دروغ نگویی، آغاز اصالت همین است که نخواهی چیزی باشی؛که نیستی.... #فیلسوف اتریشی ؛لودیگ_ویتگنشتاین
-
یک تصویر!
دوشنبه 1 مهر 1398 08:14
-
سید علی صالحی
دوشنبه 1 مهر 1398 08:13
وما یاد گرفته ایم آی با کلاه اول هزار واژه می آید وما از هزار واژه به یک واژه رسیده ایم اما گفتنش سخت است نوشتنش سخت است خواندنش سخت است....
-
طاقت
جمعه 29 شهریور 1398 08:14
.... و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی آن ها را با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم... . . . *با هم ترانه ی پیشنهادی "دادا"رو بشنویم؟... . لطفا سمت پیوندها تشریف ببرید:اولین پیوند،"Love................" پ.ن:بهم گفت ،حالا نوبت...
-
ئافره تی تیگه یشتوو گه نجینه یه کی گرانبه هایه بو ..
چهارشنبه 27 شهریور 1398 19:43
با هم عشق در اندیشه عطار بخونیم؟ ما ز خرابات عشق مست و الست آمدیم نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم ما همه زان یک شراب، مست الست آمدیم ما همه زان جرعه ی، دوست به دست آمدیم **** عقل مادر زاد کن با دل بدل تا یکی بینی ابد را تا ازل نامه ی عشق ازل بر پای بند تا ابد آن نامه را نگشای بند **** چون الست عشق بشنیدی به جان از...
-
بله؛وراى نور ظلمت از زمین و آسمان...
سهشنبه 26 شهریور 1398 13:37
-
چلچله ی دیوونه !....
سهشنبه 26 شهریور 1398 08:14
یِ بادبادکِ گیجم اُج که می گیرم ممکنه کلّه کنم؛ اما اسیر پروازم... #حسین صفا ؛شاعر و ترانه سرا. *تصویر اول؛پنجره پشتیِ.که من خیلی دوسش دارم.وخب؛یه وقتایی می رم رو دلاور،بعد رو طاقچه،بع توک پا می ایستم و غروب رو تماشا میکنم.همین آبی عشق آسمون رو ، هر غروبی تصور کنید.هرغروب؟مثلا غروب ارغوانی.غروب طلایی.غروب نارنجی.غروب...
-
وژدانا دی نازانم چه بکه م؟چه بوشم؟له ده سی ئی خه په گیان
دوشنبه 25 شهریور 1398 10:51
-
همین برای هفت پشت روئیدن گل کافی ست...
دوشنبه 25 شهریور 1398 08:48
کتابی که می خوانی ،نباید به جایِ تو؛ بیندیشد. باید تو را به اندیشیدن وا دارد. #مونتسکیو *قدیم ها،هرزمان می خواستیم اندیشه ورزی کنیم،می رفتیم بالای درخت و هرچقدر دلمون میخواست،اندیشه می نمودیم و وقتی ام می اومدیم پایین،انقلاب اندیشه ورزی هامون صورت میگرفت/: حالا این بید مجنون حیاط مون،شاخه بالهاش طوری شده که،هرجور...
-
بدون شرح!
یکشنبه 24 شهریور 1398 00:00
-
یک ذره وفا را به دو عالم نفروشیم!
شنبه 23 شهریور 1398 21:45
به قول سعدی علیه رحمه ؛ یاران به سماع نای و نی جامه دران ما دیده ،به جایی شیفته وشادان
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
جمعه 22 شهریور 1398 16:24
-
مرا به نام کوچکم صدا بزن!
جمعه 22 شهریور 1398 16:13
" وقتی از عملی لذت می برم،برای من دلیل خوبی است که آن عمل را انجام بدهم...." . . . گاهی وقتها از آپارتمان روب روی خونه ی ما،صدای دختر بچه ای می اومد.که میگفت؛"رضا.رضا.الهی تو بمیری رضا" می خندیدیم و هم صدای سمانه جون می گفتیم؛"خدا نکنه" بعد صدای رضا می اومد،که میگفت؛رها .رها.رها.الهی تو...
-
عنوان ندارد!
پنجشنبه 21 شهریور 1398 23:06
-
بهت برنخوره؛ جهان!
پنجشنبه 21 شهریور 1398 21:21
تارا؛" من برای هر لقمه ای که می خورم کار میکنم،حتی برای هر نفسی که می کشم. زندگی من چه تعارفی داره؟ چرا نباید بلند بخندم یا مسخرگی کنم؟..." #دیالوگی از چریکه تارا ساخته ی استاد بهرام بیضایی. #عنوان از دیالوگ هدیه تهرانی (رؤیا) در "کاغذ بی خط "به کارگردانی و نویسندگی استاد ناصر تقوایی. پ،ن؛21 شهریور...
-
یک تصویر!
یکشنبه 17 شهریور 1398 10:59
-
دیوانه جان!
یکشنبه 17 شهریور 1398 10:39
دیشب این بگو آن بگو ....:در نهایت،در دنیای تو ساعت چند است؟ تصویب شدو برای بار چندم؟نمی دونم؟واقعا.بله میگفتم؛برای بار چندم تماشاش کردیم(: . . . دیشب وارش قشنگی می بارید. . . . دیشب به مامان زنگ زدم،خونه نبودن. نمی دونم؟تا چه وقت؟ ازاین پهلو ب آن پهلو شدم و کِی خوابم برد؟ که با استارت حاج خسرو بیدار شدم! حاجی؟سر جد...
-
بدون شرح!
شنبه 16 شهریور 1398 19:24
-
بحث ایمان دگرو جوهر ایمان دگر است....
پنجشنبه 14 شهریور 1398 16:50
من که مشغولم به کار دل ، چه تدبیری مرا من که بیزارم ز کار گل ، چه تزویری مرا من که سیرابم چنین از چشمه ی جوشان عشق خلق اگر با من نمی جوشد، چه تاثیری مرا من که با چشم حقارت عالمی را بنگرم سنگ اگر بر سر بکوبندم ،چه تاثیری مرا.... # شعر و عنوان؛ رحیم معینی کرمانشاهى. * بحث ایمان دگر و جوهر ایمان دگر است جامه پاکی دگر و...
-
حوصله کن دخترِ کوچکِ این همه شبیه من!
چهارشنبه 13 شهریور 1398 19:33
یک جائی هست یک جای خیلی دور دور تر از خواب و این حرف و حدود. حدود،حدودِ عطرِ علف، حرف،حرفِ قشنگِ سکوت، وخواب،خوابِ عجیبِ نور. حالا تو کوچکی بابا! بعدا شبی بعدا غروبی شاید بعدا که باز باد آمد وُ بوی خاک مرا بالای گریه پراکند، تو هم فرقِ علف از نور وُ نور از سکوت را خواهی فهمید. حالا تو کوچک وُ جهان بزرگ وُ فاصله بسیار...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
چهارشنبه 13 شهریور 1398 09:56
-
بوی ماه!
سهشنبه 12 شهریور 1398 13:07
آه بانو... بانو.. بانو... وقار پاییزی ام را،بافراوانی رویا چه کار؟ پیشانی ام را که ببوسی چتر را می گشایم و از گوشه ی قصیده ی عمرم بیتی بر می دارم تا برای تو هزار ترانه بگویم که تو از عشق بیش از آن می دانی که بودا از نیلوفر.... #عنوان و شعر: محمد رضا رحمانی . . . حال هوای گیلان زمین در شهریور 98:)
-
یک تصویر!(اگزالیس_گیاه عشق)
دوشنبه 11 شهریور 1398 21:49
-
له ده سی ئی ژوان هریس و نی نی هان!
دوشنبه 11 شهریور 1398 21:29
می دونی! خوشگلی در اصل هیچ ربطی به قیافه نداره،رنگ مو یا سایز یا شکل نیست،همه اش به نوع راه رفتن و صحبت کردن و فکر کردن آدم بستگی داره... جادو اینه که راست بایستی ؛مستقیم در چشم مردم نگاه کنی و لبخندی کُشنده به طرفشون پرتاب کنی و بگی ؛... من فوق العادم ! #کفش های آب نباتی_ژوان هریس پ،ن؛وقتی خوندم"لبخندی کُشنده به...
-
همین.
یکشنبه 10 شهریور 1398 23:42
مجنون به نصیحت دلم آمده است بنگر به کجا رسیده دیوانگی ام.... #ابوسعید ابوالخیر