-
گل از بو به بایِ هوا....خوش!
شنبه 16 آذر 1398 08:06
*بلاخره بعد سه هفته ،ماشین لباسشویی درست شد وتشت و لگنِ رخت شویی رو جمع کردیم...یعنی بعد سالها،ماشین ازکار ایستادورفتیم یه ماشین نو خریدم وشش روز بعد:از کار ایستاد وسه هفته ام ،تو نوبتِ تعویض یه قطعه ریزی ماندوبه حول قوه الهی،بلاخره کالای وطنی تعمیر شد.* *دیروزخونه ی آقاجان هوا اینجوری بود.البته که هم اکنون نیز...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
پنجشنبه 14 آذر 1398 20:17
-
بدون شرح!
پنجشنبه 14 آذر 1398 20:13
-
عنوان ندارد!
پنجشنبه 14 آذر 1398 20:02
او عزیز من استعزیزه ی زیباترین مهتاب هاکه نوازش های بی دریغش فراوان استهمو که طنین یادهایشاز آمیزه ی گل و ستاره وشادمانی هاستاو....موکلِ مهربان تمامی آب ها وآرامِش آدمی است.او عزیزِ من استعزیزه ی زیباترینِ مهتاب ها..."سید علی صالحی"
-
بوی پیرهنت،این جا و اکنون.-.....
پنجشنبه 14 آذر 1398 18:26
بی نجوای انگشتانت جهان از هر سلامی خالیست....پ،ن:گفتی ام درد تو عشق است،دوا نتوانکرد!....ای عشق!؟دوستت دارم ودانم که تویی دشمن جانم!......#گوشی به دست اومده بالاسرم.ابی می خوند:گیج و مبهوت بین بودن و....!می پرسه چیزی شده؟میگم_ نچ.سوالشو تکرار می کنه .باهاش چشم تو چشم میشم.میگم:انگار که عزیزی غورصه لبخنده.بعد اندک...
-
چند تصویر!(لاهیجان _آذر ۹۸)
چهارشنبه 13 آذر 1398 10:01
******
-
همین.
سهشنبه 12 آذر 1398 21:10
نیزارهای ماهشهر؛تازه ترین تابلوی سید علی صالحی!
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
دوشنبه 11 آذر 1398 11:30
-
دشت ارغوان!
یکشنبه 10 آذر 1398 13:22
آه چه شام تیره ای، از چه سحر نمی شود دیو سیاه شب چرا جای دگر نمی شود؟ سقف سیاه آسمان سوده شده ز اختران ماه،چه ماه آهنی،این که قمر نمی شود وای ز دشت ارغوان،ریخته خون هر جوان چشم یکی به ماتم اینهمه تر نمی شود مادر داغدار من،طعنه تهنیت شنو بهر تو طعن و تسلیت،گر چه پسر نمی شود کودک بینوای من،گریه مکن برای من باغ ز گل تهی...
-
یک تصویر!
یکشنبه 10 آذر 1398 06:21
-
اول دسامبر!
یکشنبه 10 آذر 1398 06:07
آه اِی دِلِ مَغموم ! آروُم باش،آروُم.... هِی حالِ نامعلوم:آروُم باش،آروُم...
-
یک صبح بیدار میشویم و می بینیم:که باران ,تند میبارد...
شنبه 9 آذر 1398 09:12
ما در سرزمینی قابل اشتعال زندگی می کنیم. همیشه آتش هست همیشه خانه ها از دست می روند و زندگی ها گم می شوند. ولی هیچکس چمدانش را نمیبندد و .... فقط اشک شان را پاک می کنند و مردگانشان را دفن می کنند و بچه های بیشتری می آورند و پایشان را در زمین محکمتر می کنند.... #جزء از کل_استیو تولتز . . . *دوستی فرموده بودن،یک مدل...
-
چه بکه م ؟له ده سیت نازار گیان!
جمعه 8 آذر 1398 22:08
-
بگذار گفتگو به زبان هنر شود...
جمعه 8 آذر 1398 00:15
دلبر دلنشین شیرین ادا نازنین به کجا رفتی بیا تب و تابم ببین آهنگ گلنار با صدای استاد بیژن بیژنی،از ساخته های استاد کامبیز روشن روان :بر اساس ملودی کردی "هروایه" ،بسیار دلنشین است ..... پ.ن۱:هروایه =همینطوریه... پ،ن۲:آهنگ "فریاد عشق" باصدای زنده یاد مازیار ... پ.ن۳:موسیقی سکوت صدای شنیدنی اس...
-
من چه گویم؟ که غریب است دلم در وطنم؟
پنجشنبه 7 آذر 1398 21:11
چرا همه بریده اند؟ و این سوال: پایان حکایت این روزگار چه خواهد شد؟ #سید علی صالحی
-
تاسیانی و:مدایح بی صله شاملو!
پنجشنبه 7 آذر 1398 11:15
.... به زایش دیگر بارهء امید چند گاه باقی است؟
-
یک تصویر!
پنجشنبه 7 آذر 1398 11:14
-
پنجره ی نیمه بازو. . .
چهارشنبه 6 آذر 1398 14:42
ساعت،11:20.پیاز داغ ،سیر داغ، نعناع داغ،وآش رشته ای که ،ریز ریز می جوشه;تا جا بی افته...از ساعت هفت و ربع ،تا حالا که' ساعت ۱۱... سرپا بودم.خسته ام.خیلی خسته ام.پلکهام با این حجم از عطر بو ی سبزیجات ونعناع داغ ومعطرجات...،گیج ومنگ و:مست و لوله.مثالِ لحاف دست دوزِ_ روی میزِ کُرسی می مانه.سنگین شدن.خسته ام.خیلی خسته ی...
-
عنوان ندارد!
چهارشنبه 6 آذر 1398 10:29
-
عزیزِهمزبان!. . .
سهشنبه 5 آذر 1398 18:33
آن گاه که چشم و زبان یکی ست دیدارِ تو درگمانِ گفتن نمی گنجد. خورشیدی هشیار، درضیافتِ سیارگانی سرمست... و زورقی بی بادبان؛ در اضطراب سفر... # سید علی صالحی **باهم شعر تازه ای به نام "همزاد" از سایه ى عزیز بخونیم؟: هزار سال پیش شبی که ابرِ اخترانِ دور دست می گذشت از فرازِ بامِ من صدام کرد چه آشناست این صدا...
-
بدون شرح!
دوشنبه 4 آذر 1398 20:44
-
دلم می خواهد زندگی کنم:آواز بخوانم...
دوشنبه 4 آذر 1398 19:38
" چطور ثابت کنم که حضور تو در جهان، مثلِ حضور آب و درختان است..." *کاشکی جنگل بان می بودم. تا چشم کار(البته که منظورم اون قدیم مدیم هاس.که جنگل جنگل بود .به الان باشه.قاعدتن باید پیگیر کارهای بازنشستگی ازاداره باشم و برگه" اسلحه مثلحه تحویل داده شد" پانچ پرونده باشه ) میکرد:همش درخت بود و درخت بودو...
-
با تو باشم وسعت دل بگذرد:از عرش هم...
دوشنبه 4 آذر 1398 14:01
" وقتی کلمات ناتوانند، بگذار تو را با سکوت بگویم...." *دوست داشتم:یه تابلو از تصویر بالا داشته باشم.بعد:دستمُ بزارم زیر چونه ام:خیره به دیوار و غرق در رویاشم.بله،صدالبته که،متبسمِ در سکوت و عبودیت طور*_* *مادر بزرگ یه بوته رُز صورتی تو حیاط داشت.که هرکجااااااا،فکرش بکنید:که تو دیدو خوش منظر باشه:قلمه اش رو...
-
سلام !
یکشنبه 3 آذر 1398 18:58
سلام آقای رئیس جمهور کلید.................که بی کلید، احیانا کبریت خدمتتان هست؟ می خوام این چراغِ شکسته را روشن کنم؛ کوچه خیلی تاریک است..........! #سید- علی _صالحی پ،ن: من رویِ روشنایی روز شرطِ سنگینی بسته ام این خط نور و این هم نشان شب بلند: ما را نکُشید ما زنده تر خواهیم شد.
-
یک تصویر!
شنبه 2 آذر 1398 22:09
. .
-
بدون شرحِ با شرح!
شنبه 2 آذر 1398 11:46
دیروز منزل آقاجان مهمان داشتیم.حاج آقا و حاجیه خانم:با کلی سوغاتی، از زنجان تشریف آورده بودن. ازمیان سوغاتی ها: چند شیشه ترشیجات مختلف بود. دلم خواست برم و یک به یک در ترشی ها رو باز کنم و ازعطربوش متوجه ی لپ کلام ترشی ها بشم.... منتهی مراتب:نای شش متر رفتن و رسیدن به شیشه ها رو نداشتم... به مامان گفتم:لطف کن و در...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
شنبه 2 آذر 1398 11:39
آیا دخترانِ پرتقال چین میدانند؟ سه پنج شنبه؛ مانده به آخر پاییز؟ عروسیِ باغ است...؟ #سید علی صالحی
-
و او دیوانه ای تنهاست...
شنبه 2 آذر 1398 11:08
دردی ست در دلم که گر از پیش آب چشم بردارم آستین برود تا به دامنم "سعدی" بانوی نازنین میزانِ شانِ انسان آذر با کاروانِ سوختگان رفتی نادیده آن سپیده دمِ دیر کرده را پنهان نگاه داشته اند گلوی صبر بغضِ فشرده را درتنگای ظلمتِ بن بست چشمت به روشنایی پایانِ غار بود حق داشتی عزیز آن روزِ دل فروز دور است اما دروغ...
-
عنوان ندارد!
جمعه 1 آذر 1398 22:18
ماه! هِی ماهِ مَرحَبا در این گیرو دارِ بی گریبان، دستم را بگیر....
-
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
جمعه 1 آذر 1398 11:23