-
و مثلَ النّور علی النّور
شنبه 1 بهمن 1401 14:27
أفتحُ کُلَّ نَوافِذِ قَلبی یَدخُلُ حُبُّک مِثلَ الشَّمسِ وَ مثلَ العطرِ وَ مثلَ النّورِ در نبندیم به نور در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم... پ.ن اینجا-توی پارگرد نشسته ام .پست اخیرِ استاد را خواندم...قبل اش اما، این و این خبر...والبته که. قبل تراش ..،با دستمال نم ناکی که..،دو دَرِ بطری،عرق نعناع، رویش خالی کرده ام،...از...
-
ورای نور و ظلمت...
جمعه 30 دی 1401 08:21
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 دی 1401 21:44
به قول استاد مشیری:" از آن شادم که در هنگامه ی درد/ غمی شیرین دلم را می نوازد/ اگر مرگم به نامردی نگیرد/ مرا مِهر تو در دل جاودانی است/ وگر عمرم به ناکامی سراید/ تو را دارم که مرگم زندگانی است... یکی از محاسن زودتر از بقیه خوابیدن اینه که،تنها تویی که نیمه شب، شنگول و سیر از خواب، پا میشی... تنها تویی که ،پشت...
-
زندگی،شکفتن است،با زبان سبز، راز گفتن است. . .
پنجشنبه 29 دی 1401 17:09
-
بسم الله نور. . .
چهارشنبه 28 دی 1401 09:59
-
بهترین کلمه ی عالم!
چهارشنبه 28 دی 1401 09:21
از خیابان 17 شهریور عبور می کردیم. ناگهان یک موتورسوار دیگر با سرعت از داخل کوچه وارد خیابان شد. پیچید جلوی ما و ابراهیم شدید ترمز کرد. جوان موتورسوار ، داد زد: هووو! چیکار می کنی؟! بعد هم ایستاد و با عصبانیت ما را نگاه کرد. همه می دانستند که او مقصر است. من هم دوست داشتم ابراهیم با آن بدن قوی پایین بیاید و جوابش را...
-
یک تصویر و یک پ.ن و یک ترانه!
سهشنبه 27 دی 1401 10:29
۱_ پ.ن 1_ترانه
-
وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ . . .
یکشنبه 25 دی 1401 09:20
-
در ستایشِ شِنُفتن!
شنبه 24 دی 1401 10:10
های آواز چقدر تو را دوست دارم.... ۱_ پ.ن من ام براش دعا میکنم... ۲_ پ.ن ۳_ پ.ن در توضیحِ عکسِ بالا (سینه سرخ ) عرضم به حضور مبارک تان که،...درحال و هوای تماشایِ سریال بودیم.در حال و هوا یعنی قشنگ تو دل این قسمت از سریال...که یکهوووو...با صدایِ ضربه ی محکمی که /از سمتِ درِ پذیرایی شنیدستیم...؛از جا پریدیم/: بعد که...
-
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند. . .
چهارشنبه 21 دی 1401 08:54
به پیری و جوانی نیست چون عشق دمد بر من دمادم این فسون عشق که: «جامی، چون شدی در عاشقی پیر، سبکروحی کن و در عاشقی میر!... . . . پ.ن عنوان از رهی معیری است:) پ.ن
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 دی 1401 08:53
-
به عناب شکر بارت،. . .
پنجشنبه 15 دی 1401 12:41
پ .ن عنوان . . . وقتی کنارش می ایستم،خودم رو _کنارِ چاهِ پر آبِ_ تویِ حیاط بزرگ و پر خیر و برکت شون تصور می کنم. کنارِ چاه.یه درختی بود.با تیغ های فراوان و میوه هایی شبیه زیتون. رفته بود لونه ی مرغ ها. تخم مرغ ها رو جمع کرده بود.و حالا _پای چاه_دست می شست . لابد من خیلی رو درخت قفل کرده بودم ..... .که یهو گفت:غرناب...
-
ورای نور و ظلمت از زمین و آسمان. . .
چهارشنبه 14 دی 1401 07:57
-
دعای سحر!
سهشنبه 13 دی 1401 09:19
د و دورِ تسبیح، ذکرِ "یا ستارالعیوب و یا غفارالذنوب!" به اتفاق ؛ بشنویم دی شب و دو شب پیش،آسمون به خوشگل ترین شکل ممکن،ستاره بارونِ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 دی 1401 08:27
متن کامل غزل شماره ۴۷ سعدی علیه رحمه_از آن یک دانه _بیتی که حاج آقا خواندن: خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم دیبا نتوان کردن ازین پشم که رشتیم بر حرف معاصی خط عذری نکشیدیم پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم ما کشتهٔ نفسیم و بس آوخ که برآید از ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم افسوس برین عمر گرانمایه که بگذشت ما از سر تقصیر و...
-
یک تصویر و یک پ.ن و یک ترانه!
دوشنبه 12 دی 1401 08:30
پ.ن بشنویم
-
یه دیوونه تو باغِ!!
شنبه 10 دی 1401 08:37
و انسان عروسکی ست؛ که خواب می بیند، و رویا هایش را زندگی می کند . . . "شمس لنگرودی" پ.ن عنوان از این ترانه اس . پ.ن با دکتر موافق ام.و خوب.منم یه آدمم وهمه سعی ام رو می کنم،..چیزی به دل نگیرم...ولیکن گاهی از دستم خارجِ.یعنی انگار آیه نازل شده که،به دل بگیرم و برنجم...بعد برای خودم و خویشتنم،برم منبر و تجزیه...
-
ایوان تهی است و باغ از یاد مسافر سرشار . . .
سهشنبه 6 دی 1401 11:31
-
5 دی!
دوشنبه 5 دی 1401 07:49
همچنانی که به سر و صدای دلچسب پرنده ها گوشِ دل می سپارم ، نم نمک یکی درونم،نجوا می کند، پرنده گفت،چه بویی ،چه آفتابی ،آه..... درختی که توی دی ماه هنوز برگ داره، درختِ آزادِ.که ما به اش می گیم،آزا دار(یادگارِ سرزمین مادریِ،از خونه ی عمویِ آقاجان آوردم. عمو شعبان،جزء سربازانِ میرزا بود.چون بچه نداشت،باغ و شالی زارهاشُ...
-
چو نوری از دل تاریک ی . . .
یکشنبه 4 دی 1401 13:52
با خوندن این پست،دل ام گرفت.دلم عجیب گرفت... و آن وقت تو ذهن ام ، این پخش شد. پ.ن عنوان از فروغ فرخزاد
-
سر پل
چهارشنبه 30 آذر 1401 21:19
پری روز( عصر) سوار بر یشمی شدیم و الهی به امید تو خونه باغ رُ به مقصد رشت ترک کردیم. ابتدا؛ مامان و سارا رو سر کوچه پیاده (که همراه مردشریف و چوپان و عروس ها و آقای برادرزاده،برن عروسی ناهید/دخترِ دختر دایی نساء) نمودیم و به سمت درمانگاه پیچیدیم. . دل ام برای حس و حال خوبِ اینجا و دکتر و بچه ها_خیلی تنگ شده بود.خیلی ....
-
ورای نور و ظلمت از زمین و آسمان فارغ!
چهارشنبه 30 آذر 1401 09:12
-
من از درخت زاده ام !
دوشنبه 28 آذر 1401 06:42
معرفی عضو جدید خونه باغ!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 آذر 1401 08:44
دکتر نوشته بود:سوار(نصف جهان) اتوبوس شدم تا به تهران برگردم." به ساعت انتشار پست را نگاه کردم: 00:50 تو ذهن ام ، شب شد. آ ن وقت چراغ های اتوبوس,یکی پس از دیگری روشن شدن... هر دو دقیقه یک بار.یک قطره باران،با اندک ضربه ای روی سرم فرود میآمد.... سقف اتوبوس سوراخ بود و...سوز از درز و دالان و در و پنجره ها تو...
-
تو مقصری!
شنبه 26 آذر 1401 20:34
ساعت دهِ صبح شنبه اس. حال و حوصله ی کارهای روتین و تکراری رو ندارم.( خصوصا با خوندن این )فلضا تو این نمنم بارون=وارش؛می خوام چکمه ام رو بپوشم و برم توباغُ...به دار و درخت ها و گل و بوته ی توت فرنگی و... باغچه ی سبزی جات و احوال درختِ آلو(یک طرفش غنچه و شکوفه داده/طرف دیگه اش مرجانه زده/که وقتی در بالکنُ باز...
-
عنوان ندارد. . .
شنبه 26 آذر 1401 07:38
دانلود اهنگ جدید
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 25 آذر 1401 08:18
نگرانِ من نباش غیاب من تا اَبَد با تو سخن خواهد گفت... "سید علی صالحی" پ.ن....
-
کاشکی بودمی/ یکی غوکی زیر سنگی/ کنار مردابی آبی و خرّه زاری.....
پنجشنبه 24 آذر 1401 18:53
-
دختر می تونه همه کَس و هیچ کَس باشه!
چهارشنبه 23 آذر 1401 18:20
گربهی تو کجا باید/ گذاشته رفته باشد آخر؟ چه دور و بر ِ خودی! چه بگویم، دختر!/ با چشم او که روز را به شب/ از خط به دایرهیی بردهست:/ چار اتاق، سه با یک. خالی./ و جای اثاث،/ که در اتاق ِ بعدی ِ بعدی هم نیست،/ بوی زنبق تنگ میکند./ شاید از ورود ِ بد ِ ما باشد/ که آن دو تا حلقهی نورانی ِ روی تاق/ لرز بر میدارد،/ و اوی...
-
1 تصویر و 1معرفی و 1 هفت آسمون...
چهارشنبه 23 آذر 1401 12:03
۱_ 1_ یاس تاتاری،یا ... 1_ هفت آسمان را . . .