<< ابرِ ارغوانی >>

<< ابرِ ارغوانی >>

سلام؛عالی ترین صدای موسیقایی نزد پروردگار محسوب می شود,...*داریوش علیزاده*
<< ابرِ ارغوانی >>

<< ابرِ ارغوانی >>

سلام؛عالی ترین صدای موسیقایی نزد پروردگار محسوب می شود,...*داریوش علیزاده*

پنج اکتبر!

 معضل بازگشایی مدارس

احسان شریعتی 
معضل «بازگشایی» مدارس

برغم همه‌ی این گواهی‌ها در تاریخ اندیشه و ایمان، با تبدیل شدن نهضت‌ها و حرکت‌های سیال اعتقادی و فکری به نظام‌های متصلب جزمی و انتزاعی، حقیقت‌های آغازین توسط متولیان و غاصبان بعدی دستخوش دگرگونی و مسخ شد.

تشیع صفوی قیام حسینی را بدل به مناسک ناله و ندبه، کیش غم و ماتم، فرهنگ حزن و اندوه، و اکسیر حس و صورت‌گرایی بی‌معنا و بی‌محتوا ساخت، چنان‌که پیآمدهای آن‌را تا به امروز می‌بینیم‌ که چگونه استمرار می‌یابد و بر روی آن سرمایه‌گذاری رسمی و مملکتی می‌شود.
گرایش موسوم به بنیادگرا (یا اصول‌گرا) گویی از تاریخ مسیحیت و کلیسا در سده‌های میانه  که نهضت عیسوی را تبدیل به نهاد و نظام دینی و حکومتی ساخت و واکنش سکولار و لائیک (عصری و عرفی شدن امور) بعدی را در عصر جدید برانگیخت، درس درستی نیآموخته است. دینی که به دنیا و دولت متکی گردد لاجرم از متن وجدان جمعی اجتماع به حاشیه رانده می‌شود.
در تاریخ اندیشه‌ی فلسفی نیز اگر سقراط در آغاز خود را نه سوفیست بلکه دوستدار(جوینده)ی حکمت می‌خواند و در گفتگو با برده‌ای اثبات قضایای هندسی را از زبان او استخراج می‌کرد، شاگرد او افلاطون با بنا نهادن «آکادمی» که گویا بر سر در آن نبشته بود: ‌«کسی که هندسه‌ نداند بدین‌جا وارد نشود»، سنت استادش را به سوی نوعی نخبه‌گرایی اشرافی و خردمحور منحرف ساخت. مراد و منظور افلاطون اما و اگر از هندسه هنوز قدرت محاسبه‌ی متوازن در راستای تحققِ نوعی از مساوات و عدالت (توزیعی) بود، در مدرسه-لیسه-‌ی شاگرد او، ارسطو، معلم اول تاریخ فلسفه، پرسش‌گری سقراطی و نظرورزی افلاطونی به نظام‌سازی منطق و بنیادریزی متافیزیک (هستنده‌شناسیِ جوهرمحور) تبدیل شد و اندیشه بتدریج و بویژه در دوران اسکولاستیک گرفتار نظام‌سازی متصلب ساخت.

در این روزهای سخت بازگشایی مدارس در شرایط همه‌گیری کرونایی، پرسش از وضعیت و چشم‌انداز نظام آموزش‌وپرورش در کشورما مسئله‌ی روز است. در شرایطی که معلمان ما برای احقاق حقوق اولیه و مطالبات صنفی ساده‌ای، مانند رفع فاصله و متناسب ساختن حقوق با حداقل‌های زندگی، مجبور به تظاهرات و اعتراضات و تحمل حبس و محرومیت می‌شوند، در شرایطی که استادان و مدرسان آموزش عالی به جرم اظهار نظر و داشتن سلیقه‌های متفاوت، از کار برکنار و از نظام آموزشی به‌تدریج یا به‌شکل کامل حذف می‌شوند، چگونه می‌توان یک سال تحصیلی با انگیزه و شکوفا و پُربار را از سوی آموزگاران و دانش‌آموزان و استادان و دانشجویان انتظار داشت؟

من خود در مقام مدرسی که در تجربه‌ی زیسته‌ی خود هم آسیب‌های محتوایی و علمی نظام آموزشی سابق و لاحق کشور را می‌شناسم، و هم به دلیل دگراندیشی از پذیرش در هیئت علمی و همکاری با دانشگاه محروم شده ام، وهم با ناممکن بودن زیست و معیشت با عزت و کرامت با میزان حقوق و سطح درآمدهای کنونی معلمان آشنایم، و.. که شرح این‌همه مقال در این مجال نگنجد، گره‌ی اصلی همه‌ی مشکلات کشور را در همین ضعف نظام آموزشی می‌دانم که سرمشق نسل‌ها و عصرها را می‌پرورد و هم ازاین‌رو شناخت کاستی‌ها و بحران‌هایش حتی از آسیب‌شناسی‌ نظام قضایی و حقوقی و قانونی که اساس نظم حاکم است هم حیاتی‌تر است و همگان نیز دلیل آن‌را می‌دانند زیرا در شرع و عرف آن قدر بر اهمیت آن تاکید شده که از تکرار بی‌نیاز است.

تناقض میان آموزه‌های دینی و موعظه‌های اخلاقی و نصایح فرهنگی اما، با وضع واقعی و نظم موجود، در دوران بازگشایی مدارس و در روز بزرگداشت مولانا، این ابیات را در تضاد میان سیاست‌های آسمانی و زمینی، به یاد می‌آورد که:
« آن سیاست را که لرزید آسمان/ مثنوی اندر نگنجد شرح آن
گر به طبع این می‌کنی ای باد سرد/  گرد خط و دایرهٔ آن هود گرد
ای طبیعی فوق طبع این ملک بین/  یا بیا و محو کن از مصحف این
مقریان را منع کن بندی بنه /  یا معلم را به مال و سهم ده ! »


نقطه ؛



دیالوگ

 نفهمیدم کی خوابم برد!.. 

ادامه مطلب ...

چه جوری برایت دلتنگی کنم؟

 


و همینه که هست 

و همینه که هست

همینه که هست عزیزم
از باورهات دست نکش....

ادامه مطلب ...

چه جوری برایت دلتنگی کنم؟

 


انگار که اسفند ماه.به نیمه اش رسیده باشد و

نوید بهار در راه.. ‌که گنجشکان و بلبل وحشی و...باغ؛با شور و نشاط چرخ می زنند .از این شاخه به آن‌ شاخه؛نغمه سر می دهند.

ادامه مطلب ...

من یار مهربانم. . .


 پشت پنجره ،

روبه منزل جناب سر،هنگ  ایستاده ام و

لقمه ی نون و شامی  تناول می کنم.

ادامه مطلب ...

مهتاب می شستن...

 




عشق
در قبیله‌ی من
خنکای برف است و
شعور ضمنی آب ؛
هفت دروازه‌ی آسمان
از آن هفت پیکر ناظم. . .



ادامه مطلب ...

...




رؤیا چه دراز می شود

                             و می رسد به جاده ای که میان کوه پیچیده

آن گاه

         خش و خش علف هاست

                                     در سراشیبی...


چه جوری برایت دلتنگی کنم؟



 به که پیغام دهم؟

به شباهنگ، که شب مانده به راه؟

یا به انبوه کلاغان سیاه؟

به که پیغام دهم؟

به پرستو که سفر می کند از سردی فصل؟

یا به مرغان نوک چیده ی مرداب گناه؟

به که پیغام دهم؟

دست من، دست تو را می‌طلبد.

چشم من، رد تو را می‌جوید.

لب من، نام تو را می‌خواند.

پای من، راه تو را می پوید.

به که پیغام دهم؟

"ابراهیم شکیبایی لنگرودی"





 

ادامه مطلب ...

یک تصویر و یک هایکو و یک ترانه...

 



ای دختران شالیکار 

همه چیزتان گل آلود است

مگر ترانه هائی که می خوانید . . .


)) دانیل سی بیوکانن  ((



ادامه مطلب ...

دیالوگ!


 در سکانسی از فیلم، (از نفس افتادهhttps://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%81%D8%B3%E2%80%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87)پاتریشیا به ملاقات نویسنده ای رفته است و از او می پرسد:

 "بزرگترین بلندپروازی شما در زندگی چیه؟

نویسنده: که فناناپذیر باشم و بعدش بمیرم.!

ادامه مطلب ...

.‌..


تو، در قالبِ زمان
مسخ گشته یی
آنچنان که
مرا
بمیرانی..!!

ادامه مطلب ...