....
....
صبوری کن سایه پا در گریز پسین،
خورشید
برای بازآمدن است که می رود...
.
.
.
....
....
حتما سپیده دم سر خواهد زد
خورشید باز خواهد گشت...
*سید علی صالحی *
.....
هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند/دلتان به چرخ پرد چو بدن گران نماند/دل و جان به آب حکمت زغبارها بشویید/هله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماند/نه که هرچه در جهانست نه که عشق جان آنست/
جز عشق هرچه بینی همه جاودان نماند/عدم تو همچو مشرق اجل تو همچو مغرب /سوی آسمان دیگر که به آسمان نماند
/ره آسمان درون است پر عشق را بجنبان/پر عشق چون قوی شد غم نردبان نماند/تو مبین جهان زبیرون که جهان درون دیده ست/چو دو دیده را ببستی زجهان جهان نماند/دل تو مثال بامست و حواس ناودان ها/تو ز بام آب می خور که چو ناودان نماند/تو ز لوح دل فرو خوان به تمامی این غزل را/منگر تو در زبانم که لب و زبان نماند/تن آدمی کمان و نفس و سخن چو تیرش/چوبرفت تیر ترکش عمل کمان نماند...
....√هانری؛شکست در هیچ جا وجود ندارد مگر اینکه در درون خود شکست خورده باشیم.
√*قطعا خرمای پیارم استان هرمزگان ؛خیلی بینظیز بوتویی هست. ولیکن ؛ببخشید که اتمامیه شد:|
Setareye Soheil
^ * ^
....
..,.پامچال وحشی
ادامه مطلب ........
ایشان ؛درخاطرمبارک تان هست!؟گفته بودم برای اجی جان گرفته بودم!؟چهارشنبه سوری پارسال؟
ادامه مطلب .......
....
بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر بر کند
برقع بر افکن تا بهشت از حور زیور برکند
زان روی خال دلستان برکش نقاب پرنیان
تا پیش رویت آسمان آن خال اختر برکند
خلقی چو من بر روی تو آشفته همچون موی تو
پای آن نهد در کوی تو کاول دل از سر برکند
زان عارض فرخنده خو نه رنگ دارد گل نه بو
انگشت غیرت را بگو تا چشم عبهر برکند
ما خار غم در پای جان در کویت ای گلرخ روان
وان گه که را پروای آن کز پای نشتر برکند
ماه است رویت یا ملک قند است لعلت یا نمک
بنمای پیکر تا فلک مهر از,دو پیکر برکند
باری به ناز و دلبری گر سوی صحرا بگذری
واله شود کبک دری طاووس شهپر برکند
سعدی چو شد هندوی تو هل تا پرستد روی تو
کاو خیمه زد پهلوی تو فردای محشر برکند
√*اردی بهشت ماه ؛وقتی چهره چرخاندین سمت افلاک...با چونان تصویر لحاظ شده روبرو شدین،…یه چوب دستی بردارین و دو ضربه ملایم (عین وقتی که دو دوست بهم میرسن بعد درآغوش کشیدن دو ضربه یک وجب آنطرف طر کتف می کوبند) بکوبید؛همان وقت است که دود خوشرنگی...به رنگ همان سنبله ها (بله.بعضی وقتها دوست عزیز آدم تکیه بده به دیوار گچی و...اهن اهن...سرفه و باقی ماجرا؛اما دیدن ذره های معلق که با دوضربه نمایان میشن خیلی عجیج مجیدی هست...تو روز روشن نور آفتاب ؛ شب م که پرژکتور LED با لامپ پاور 3 وات.. لازمه دیگه..ولی به نظرم اصن وسیله مسیله برد دار نگیرین یا فلت..خدای نکرده قطعه لازم شدین..پیدا نیست که!!پرتاب سه امتیازی سطل آشغال..پس چی میگیرین؟پرژکتور اسپشیال 400 وات که ترانس و لامپ گازی بخوره و نورشم خیلی باهاله)
آن وقت که ؛صبای عزیزم...بیخ صنوبربر میکند....همانی که جناب سعدی علیه رحمه بفرمودن
نسیم دربه در بی قانون و شریعت الهی هم ایضا ؛
بیخ سنبله های صنوبر را برمیکند
و شامه مبارک تان را میان زمین وآسمان
و معلق احوال تان می نماید...منتهی نه با دوتا ضربه ؛سون تا ضربه ملایم...جهت سکندی خوردن سماء :-P
....,
....
بگذریم؛
عذرمی خوام که غلت املاء ی مان زیاد است ؛ولیکن از دیدگان روشن تان که به اغماض می نگرند سپاسگزارم 
....
....(تصویر جا مونده از پسته که اضافه شد:)
همین شاخه و غنچه های نورسته بابرگچه های تو تصویر ؛ عطر آلوچه ی هاى دَلار زده اى رو،،،که توى هاون سفالى کوبیده شده رو داره...(دل تون نخود)
ادامه مطلب ........
.....
.....
......
"انسان خود به نیک و بد خویش آگاه است " قیامت/۱۴
در عالم دو چیز از همه زیبا تر است؛آسمانی پر ستاره و وجدانی آسوده.<کانت>
√تابش خورشید برفها رو نقطه چین و...آب چاله های توی شالیزار؛همچین ستاره هایی درش هویدا بود..
البته ازنظر ما ستاره اس ؛)
........
......نجات اهل ایمان سنت و قانون خداوند است/انبیا_88 )
بله که بهشون گفتم؛ شمارو به اندازه ی ...دوستتون دارم(
)
....اون دشت ابری و مه آلود چشم هات....وارشی طوره!
من فکرکردم ارتحال کرده؛نگو پفیوزعجیج مجیدی داره چُرت میزنه(!!)البته که؛حق با ایشان ببوده بود ؛گریبان مبارک گلیجان ؛فضارا چونان پلک سنگینی نموده بود( یه چرت 120ثانیه ای ) گمونم در طب سنتی قیلوله اس ؛)
....گرده های زرد پررنگ معطر !
عینهو بچه ای که زیرپاهاش قابلمه بزاره باز قدش نرسه ؛نوک جفت پاهاش ب ایسته بره سروقت قوطی زردچوبه!
....
والسماءرفعها و وضع المیزان (۷) الا تطغوا فی المیزان (۸)و القیموا الوزن بالقسط و لا تخسروا المیزان (۹)سورة الرحمن
ادامه مطلب .......
هرنوبت ،
سر روی شانه ام که می گذاری
وارد گیسوانت که می شوم
پروانه ای می گردم سرگردان ،
در آن میان
گم می شوم و بر نمی گردم.
هر دفعه ،
دست توی دستم می نهی
پنچ انگشت ام
بدل به پنچ ماهی کوچک می شوند و
به ژرفاب راکد
چشمهات
می لغزند
ناپدید می شوند و باز نمی آیند.
آن گاه،
به خویشتنم ،
مراجعه میکنم
یکه ام
تو آنجا نیستی...
*شیرکو بیکس *
ادامه مطلب .......
برکرده ام سر
از رخنه ای در سینه سنگ
آری بهارم من،در این تنگ.
تنها اگر باد
تنها اگر ابری و باران
تنها اگر خورشید بود،این گل نمی رست.
زین تنگنا،راه رهانیدن نمی جست.
ای سایه ابر
ای دامن باد
ای جام باران!
این گل نمی بود
گلدانه را گر شوق گل گشتن نبودی
در گریبان...
*سیاوش کسرائى *
....
....
√تصویراول ؛میونه یه بسته تخم جعفریه پاچیده شده توی باغچه سبزو چونان شد..
عطرش؛ عطر نوزاد پسره؛یعنی عطر تنِ....عطر تنِ مولودی که پسره و غسل داده شده ؛یعنی وقتی مأذون از سوی ولی مستحب مؤکد رو روز سوم ...بعدبه آغوش کشیدن...گریبانش چونان عطری رو داره...تماما مخصوص عطر خود خودشه...
(چشاتونو ببنیدن و به یک ؛ پک کش دار فکرکنید؛همون تنفس کش داری که یهویی شکلات گلیسرینه ای شفاف رو باهاش قورت بدین)
لطفا ببوییدش و...سپس ها درون آینه...چه! می بینید؟ (:
نه آبی دریا غدقنه نه عشق دو ماهی... پدرجانه عزیزم میلادت مبارک:-*
+برای اسفند ماه ى های عزیز از هرچه بهترین ها رو آرزومندم...
....یونس /58
...
....
.....
.....
آخ ؛پدربزرگهای مهربونو همراه نوه ها شون مشغول غذا پرتاب کردن ببینید (همشون دختربچه بودن :|)
ایشونم پشت سرمان بودن؛همراه مامانشون..که هرچقدرمامانش میگفت؛سرتو بگیربالا ازت عکس بگیرم..ایشون مشغول احوال خودش بودن..کلا بچه باحال عجیج مجیدی بودنB-) (حتی سایه اش)
بحمدالله حواسمون به زیر پامون بود:-*
...(جهت ذوق زدگی یک تشردیگرتناول نمودیم)
√کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را /کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را /غایب نگشته ای که شوم طالب حضور/پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را...
+علامه دهخدا؛بشر محتاج ایمان است وایمان به خدا در رأس همه ی ایمانهاست.
......
عشق شادی ست
عشق آزادی است
عشق آغاز آدمیزادی است.
عشق آتش به سینه داشتن است
دم همت بر او گماشتن است
عشق شوری ز خود فزاینده ست
....
.....(بقره /۱۶۵)
زایش کهکشان زاینده ست
تپش نبض باغ دردانه ست
در شب پیله رقص پروانه ست
جنبشی در نهفت پرده جان
در بن جان زندگی پنهان
زندگی چیست؟ عشق ورزیدن
زندگی را به عشق بخشیدن
زنده است آن که عشق می ورزد
دل و جانش به عشق می ارزد
....
....
آدمی زاده را چراغی گیر
روشنایی پر است شعله پذیر
خویشتن سوزی انجمن فروز
شب نشینی هم آشیانه ی روز
آتش این چراغ سحر آمیز
عشق آتش نشین و آتش خیز
آدمی بی زلال این آتش
مشت خاکی ست پر کدورت و غش
تنگ وتاری اسیر آب وگل است
صنمی سنگ چشم و سنگ دل است
صنما گر بدی و گر نیکی
تو شبی ،بی چراغ تاریکی
......
......
آتشی در تو می زند خورشید
کنده ات باز شعله ای نکشید؟
چون درخت آمدی زغال مرو
میوه ای،پخته باش ،کال مرو
میوه چون پخته گشت و آتش گون
می زند شهد پختگی بیرون
سیب و به نیست میوه این دار
میوه اش آتش است آخر کار
خشک و تر هرچه در جهان باشد
مایه سوختن در آن باشد
سوختن در خوای نور شدن
سبک از حبس خویش دور شدن
کوه هم آتش گداخته بود
بر فراز و فرود تاخته بود
آتشی بود آسمان آهنگ
دم سرد که کرد او را سنگ؟
ثقل و سردی سرشت خارا نیست
نور در جسم خویش زندانیست
سنگ ازاین سر گذشت دلتنگ است
فکر پرواز در دل سنگ است
مگرش کوره در گذار آرد
آن روان روانه باز آرد
.....
......
سنگ بر سنگ چون بسایی تنگ
به جهد آتش از میان دو سنگ
برق چشمی است در شب دیدار
خنده ای جسته از لبان دو یار
خنده نو است کز رخ شاداب
می تراود چون ماهتاب از آب
نور خود چیست؟خنده هستی
خنده ای از نشاط سر مستی
هستی از نشاط خویش سر مست است
رقص مستانه اش ازاین دست است
نور در هفت پرده پیچیده ست
تا دراین آبگینه گردیده ست
رنگ پیراهن است سرخ و سپید
جان نور برهنه نتوان دید
....
....
بر درختی نشسته ساری چند
چند ساراست بر درخت بلند؟
زان سیاهی که مختصر گیرند
آمان پر شود چو پر گیرند
ذره انباشتی و تن کردی
خویشتن را جدا زمن کردی
تن که بر تن همیشه مشتاق است
جفت جویی ز جفت خود طاق است
رود بودی روان به سیر و سفر
.....
.....
ازچه دریا شدی درنگ آور؟
ذره انباشی چو تو ده ی دود
ورنه هر ذره آفتابی بود
تخته بند تنی ،چه جای شکیب ؟
بدر آی از سراچه ی ترکیب
مشرق و مغرب است هر گوشت
آسمان و زمین در آغوشت
گل سوری که خون جوشیده است
شیرهی که آفتاب نوشیده ست
آن که از گل گلاب می گیرد
می پرد از گلابدان به شتاب
لاله ها پیک باغ وخورشیدند
که نصیبی به خاک بخشیدند
چون پیامی که بود، آوردند
هم به خورشید باز آوردند
برگ چندان که نور می گیرد
باز پس می دهد چون میمیرد
وامدار است شاخ آتش جو
وام خورشید می گذارد او
شاخه در کار خرقه دوختن است
در خیالش سماع دوختن است
....
.....
دل دل دانه برم یاران است
چون شب قدر نور باران است
عطر و رنگ و نگار گرد همند
تا سپیده دمان ز گل بدمند
چهره پرداز گل ز نقش ونگار
نقش خورشید می برد در کار
گل جواب سلام خورشید است
دوست در روی دست خندیدست
نرم و نازک از آن نفس که گیاه
سر بر آرد ز خاک سرد و سیاه
چشم سبزش به سوی خورشید است
پیش از آتش به خواب می دیدست
دم آهی که در دلش خفته ست
یال خورشید بر آشفته ست
دل خورشید مایل اوست
.....
.....
زان که این دانه پاره ی دل اوست
دانه از آن زمان که در خاک است
با دلش آفتاب ادراک است
سرگذشت درخت می داند
رقم سرگذشته می خواند
گرچه با رقص و ناز درچمن است
سرنوشت درخت سوختن است
آن درخت کهن منم که زمان
بر سرم راند بس بهاران و خزان
دست و دامن تهی و پا در بند
سر کشیدم به آسمان بلند
شبم از بی ستارگی شب گور
در دلم گرمی ستاره از دور
آذرخشم گهی نشانه گرفت
که تگرگم به تازیانه گرفت
برسرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شب خوان که با دلم می خواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از رفتگان بی برگشت
گر نه گل دادم و بر آوردم
بر سری چند سایه گستردم
دست هیزم شکن فرو د آمد
در دل هیمه بوی دود آمد
کنده ی پر آتش اندیشم
آرزمند آتش خویشم
....
*هوشنگ ابتهاج*
√ببخشید که تصاویر ناهمگونه.
....,
.....
در دور دست آمدن روز
شعر بلند روشن بیداری
تضمینی از ترانه ی شیرین جویبار
ترجیح یک درخت صنوبر
با واژه های سیره و سارش
همواره
در ترنم
با صخره های قافیه ای استوار
آفاق می سراید
شعری برای تو
شعری برای من
ویک هجای روشن خونرنگ
گاه گاه
در شعر او
به شادی
تکرار می شود
اینک تمام شعر
در ذهن آب و آبی مشرق
صبح آمده ست و
هستی بیدار می شود...
*شفیعی کد کنی *
+ اول صبح ؛دل م خیلی برای صنوبران تنگ شده بود:مرسی از پسرخاله "حمید"ی عزیز بابت ارسال تصویر پست.
.....
.....
√در ذهن آب و آبی مشرق....ترجیح یک درخت صنوبر...
+√هرگز به امید فردا مهرو مهرورزی رو ذخیره نمیکنم...بله. هرنفس نو می شود دنیا و ما ؛پس چرا ؟بیخبر از نو شدن اندر بقا؟...
√____نور نور چشم خود نور دلست/نورچشم از نور دلهاحاصلست/باز نورنور دل نور خداست/کو ز نور عقل و حس پاک و جداست...
.....
.....خونه ی همساده پشتی!
......ادقام شدن برف دو همساده :)
چشم مون به چونان آسمانی روشن شد:-*
......
آسمون دل تون آبی...
هر هفت تاش ؛هرسون تا ش ؛آسمون دلتون آبی آرام روشن...خدایا شکرت.الهی شکر.راضییم به رضای خودت.
+از ولایت برمیگشیم خونه که؛رسیدم سرفلکه؛ادوات ن ظ امی دیدیم...از فلکه رد شدیم چونان...سر چهارراه...اوه له له...گفتیم بزنین کنار ازشون بپرسین ؛عمو پوتین اینا و مدمدف اینامی خوان حمله کنن (!!!؟؟؟)گه گفتن ؛خاطر تون جمع...جهت آماده باش و مانور ن ظ امی و...(باخنده گفتن) بله می گفتیم؛نگو استان دار مقتدر وقت بخط شون کرده...چرا!؟چون هشدار هواشناسی رو جدی گرفته بودن...همشم که نباید با ادوات جنگ و بکش بکش راه انداخت...کلی به مردم خدمات رسوندن....(منظورم برف 86هست با استاندار وقتش ؛آقای مهندس قهرمانی چابک ؛که هرکجا هستند سلامت همه آفاق درسلامت شان باد )نکته این که؛بعضی وقتها حال رو باید ول کرد؛به گذشته برگشت.
به قول اونی که خونده بود؛به گذشته بر می گردم...(پدرجان عاااشق این آهنگ هستند؛Mosaafer Raad :گویا دوس دخترشون ایرانم نیستن ؛یکمم عادلانه اس که مامان جان حالشونو بگیرن؛بوشواوشتربوشواوشتر؛)
.....
.....
استراتوس (ابرپوشنی ) نشانه نرمه باران (مه و باران) این ابر یک دست و شبیه مه می باشد.ومعمولا به صورت توده و متراکمی از بخار آب که قطره آن در همه جا یکسان مشاهده می گردد...ارتفاع این ابر از سطح زمین بسیارکم است..ولاکن ساعت ها میتوان سوت زنان قدم زدو....چرا؟چون قطر قطرات آن کمتر از ۰،۵ میلیمتر می باشد..از این جهت بعلت سبکی در هوا معلقند...چونان است که ؛قدم زدن در باران ریزه ها ناراحت کننده نیست و خیس نمی شوید...ولیکن بعد یک ساعت ریزش مقدارش به یک میلیمتر هم نمی رسد...
√باران ریزه حنجره نداره؛ یعنی میگن ؛تو صدای آواز بارون..(ضرب آهنگ شیروانی و ناودانی)بارون ریزه حنجره نداره تا آواز بخونه....بارون ریزه باید بپاچه رو قلب خاکی ؛اونوقته که حنجره دار میشه و به اتفاق سمفونی اجرا....
فقط مثله پک کشدارنفس کشید و صداش رو بویید...البته صدا که چه عرض کنم؛فریاد فغان(در عربده اش من شیرین سخنم)؛یاعین نواختن چنگ..؛من چنگ توام بر هر رگ من /تو زخمه زنی من..
.....
رسول* خدا (ص ) فرمود؛
<<اذکروا أمواتکم بالخیر>>
+استعینو ابالصبرو الصلا ة؛آیه 156 سوره بقره...

√*1-صبر در برابر مصیبت،2-صبر در برابر معصیت ،3-صبردر برابر عبادت
....
.....
بی تو به سامان نرسم
ای سر و سامان همه تو
ای به تو زنده همه تو
ای به تنم جان همه تو
من همه تو ،تو همه تو ،
او همه تو ،ما همه تو
من که و هر کَس همه تو،
این همه تو آن همه تو
من که به دریاش زدم
تا چه کنی با دل من
تخته تو ورطه تو و ساحل و توفان همه تو
ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم
رمز میستان همه تو
راز نیستان همه تو
شور تو ،آواز تویی،بلخ تو ،شیراز تویی
جاذبه ی شعر تو جوهر عرفان همه تو
همتی ای دوست که این دانه ز خود سر بکشد
ای همه خورشید تو خاک تو،باران همه تو
تا به کجایم بری ای جاذبه ی خون، ذوق جنون
سلسله بر جان همه من،سلسله جنبان همه تو...
....
....ای سرو سامان همه تو...
√امام علی (ع)؛فرصتها چون ابر می گذرد...
یکی از همان غروبها...
....
در چشمان مبهم جمعیت
کنارفرزانگان و دیوانگان
میان کودکان و کهنسالان.
عشق را نکته پوشیده یی نیست...
*پل الوار*
....پلى که پاهاش تو استخره؛مثل پاهای تو تشت و لگن..جهت رفع خستگی لگد زدن لحاف و پتو.. ؛یا انگشت (اشاره یا هرچند تا...)فرو کردن تو لیوان؛یا پارچ و تنگی...اینو که عرض کردم جزء کبچیاته(همون کشفیاته) چطور؟یه روز یه استکان آب بردم واسه ی بچه ی مهمان مون...عوض خوردن انگشت اشاره رو فرو کرد توش ؛بعد انگشت بغل دستی اشاره بعد ترش بغل بغل دستی هه بعد انگشت کوچیکه؛که یهو همه باهم...آب که پاچید به هرجای شلوارش....یکم اطراف نگاه کردو ایضا آب رسانو چونان شد (:(مامانش مسلسل گون مشغول گپ و گفت؛چون خاطرشون جمع بود!بچه پیش منه:)
......گفتم؛نترس بلامیسر زی س نبود؛(آیکن متعجب که چرا نبود) آب بازی بود ؛چونان شد (:(منم که میدونید )سریع رفتم یه مینی پارچ به انضمامه یک لیوان آوردم براش...استکان لیوان پارچ!(جهت تقویت ادراک بچه مهمان:)
وقتی دستشو تا آرنج تو پارچ ؛بهتره بگم؛مینی پارچ و آب و دست تا آرنج مانده (دوست داشتین تجربه کنید؛فقط دبه رو جایگزین پارچ کنید )...!!دقیقا بلند شد و فیگورش چونان؛منتهی گاب دسش نبود؛پستانک دسته سفید...
√مامانش لباس شوعوض کرد؛بعدشم که؛تابستون بچه با یکم آب بازی سرما نمی خوره...
.....اگه کبری بانو از این طرفهاگذر نمودن بفرمایند که؛ آیا امکان رفتن روی پل هست!؟یعنی اجازه اش رو میشه گرفت؟یانه؟دوست داشتم تا اون انتهای پل پیتو پیتو ( همون بودو بودو)کنان برم همه ی پرنده ها قیژ کنان سمت آسمان؛بلکم چارقد مان گیرنمایدبهشان و...همراه شان چونان ببوده باشیم؛تصور کن؟همهمه ی مرغان دریایی و دویدن و...چه حسی داره!؟این که تو خیلی مریضی و باید بستری بشی!!جدا؟آره!!حالا امیدی به بهبودی هست دکترجان؟نه متاسفانه.یعنی پاک تی کله خراب بُسته.نه بابا؟
....
(عکس از؛زن داداش کوچیکه-پل* سفیدرود)
بعضی پل ها پاهاشون توی رود جاری هست...مثله سپید رود جاری تا خزر و آسمان درش پیدای مغموم مان...
منتهی پل چشم هاشو بسته ؛از شوق بسته؛فکر میکنن پله خوابه.نه خوابه نه خودشو به خواب زده؛فقط تمرکز کرده! باچشم های بسته باحالتی نجیب ؛شریف...مقتدر!نه دبه کارسازه نه مینی پارچ!فقط همکاری کنید جفت پاهای بچه هه ی طفل معصوم رو بزاریم تو آب جاری...
.....سمتی دیگر از همان پل*
.....
گنجشکی
دکمه های جلیقه اش را می بندد
صدایش را صاف میکند
و در انتظار بیدار شدنت می نشیند.
بیدار شو! بیدار شو!
به جز من و تو و این گنجشک سپیده دمی
هیچ کس در جهان نیست.
نه این که گمان کنی اتفاقی افتاده
نه
کنار تو
من هم
خواب رفته ام...
اگر گنجشکی تازه بالی
در شعر کوچک من لانه کن
اگر آفتاب تازه زادی و راه نمی شناسی
در آسمان خانه ی من پرسه زن....
*شمس لنگرودی *
گمونم جلسه ی مدیرت بحران هست B-)(کارشون درسته)
درپناه خدا محفوظ بمانی؛میلیجه جان 
مه تنیده شده پل معلق فرفروژه ای وآسمونه چونانشB-)
بودا پست؛پل زنجیر(پل معلق در مه)_بر روی رود دانوب :)
ادامه مطلب .......
....,
.....
....
....راه رفتن رو لبه ها؛عجیج مجیدی ببوده است B-)
.....
.....آدم وقتی از لنز دوربین چشمش به جمال و فیگور و اون پشت کردنش به استخر؛باقی قضایا...خب یادش میره کجاست دیگه!این دیگه تشر داره!:|
....
....,
....
بچه هایی که انگشتری استفاده میکنند؛خیلی عجیج مجیدی هستند:-*(منظورم بچه هایی که ادراک شون کارمیکنه هست) خصوصا (عذرمی خوام) پفیوز های عناب سان(پسربچه های پنج شیش ساله ی خوکوته)که وقتی بهشون میگی؛عجب انگوشتری تاودایی برارجان!!؛گرهه بازو..میزنن زیرقهقهه...:|
بله میگفتیم؛تصویر اول واسه ی دختربابا گرفته بودیم؛چون چیزی لازم نداشتن؛برای سنی که لحاظ نمودیم گرفتیم...دایی جان کوچیکه میدونن من خیلی دوست دارم...دستش نمودن وتصویرگرفتن و ارسال و ماهم کلی خشمان آمد.:-*
ولاکن درخلقت حق ،رستم و موریانه یکی ست؛یعنی لعنت برآنی که بازی اندروید لح کردن مورچه رو
آخه چه کاریه؟که بهش میگن بازی؟
√درون پراگندگان جمع دار/که جمعیتت باشد از روزگار؛یعنی نبخشود بر حال پروانه شمع...
.....
فروغ فرخزاد؛
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من!
در نی نی چشمان تو
خود را ویران...
......
......
√ زپشت میله ها هر صبح روشن /نگاه کودکی خندد به رویم /چو من سر میکنم آواز شادی/لبش با بوسه می آید به سویم...
....
کدام عاشقانه را
برای بنفشه بگویم؟
وقتی بنفشه مادر عاشقان جهان است...
*معشوری*
بعد چند هفته رفتیم خونه ی آقاجان...برف کلی دارو درختها رو شکوند.
√بنفشه ی وحشی :95/11/22
....
....چقده فیگور نگریستن شون؛ قشنگهB-)
اجی با کلی ذوقققق زدگی گفت؛می کیشکا زاکان (جوجه های من) بیجیر بامود.(بیجیر=دنیا اومدن؛همون هبوت کردن؛)بوشو اوشن عکسا بیگیرB-)
....
....تومسیر چش مون به جمال بیدمشک ها روشن شد:-*
....
....شمیم بیدمشک و شهرباران های نقره ایB-)
+نقل بیدمشکی جزء عجیج مجیدی ها ببوده استO:-)
....
....
ازهمین جای دور از تو
گفتم که چشم های تو زیباست
برادران یوسف را نگاه کن!
بوی پیراهن را می درند این بار
تعجبی هم که ندارد
آدم های تو روی پل اگر
بلند که بخندی...
*فرامرز سه دهی *
_______
.....
یک پل
یک معبر بزرگ
ازجنس یک "نفس"
در روح و جسم خسته ی من
حیاط می دمد...!
*نودهی *
+جنس چوب پل چوبی ؛اقاقیا هست؛ واین گذر پراز عطروبوی یاس وحشی واقاقیاها بهارنارنج و شکوفه ی سیب وگلابی ست!یعنی گذری پیلی پیلی آور...
√باورتون میشه؟یک زمانی سرهمین پل چوبی تارف میکردن؟ تا ز پل گذرکنند و هرکدام سویی روند؟
مش صغری اونور پل ؛مش نجمه این ور پل ؛راجب روزمرگی هاش گپ وگفت چی؟که مش زینب بذله گو ز راه می رسید و....باقی قضایا چی!؟
پف.
......
.....
خداوند!
به داوودِ پیامبر وحی نمود؛
<<من توانگری را در قناعت نهاده ام ،اما مردم آن را در فراوانی مال می جویند ازاین جهت آن را نمی یابند>>
بحار-453/71
رسول اکرم ص؛
قناعت گنجی پایان ناپذیر است ولی تو گنج را از رنج نمی شناسی.
امام سجاد در صحیفه سجادیه می فرمایند؛
پروردگارا!
به تو پناه می برم از هیجان حرص و صولت خشم وحمله حسد و ضعف صبر و کمی قناعت.
+سرکه مفروش و هزاران جان ببین****ازقناعت غرق بحر انگبین
*انصافا جناب تارخ نقش شوذب .شوضب.شوظب شوذب خزانه دار رو بهمراه ماریای عزیز بسیار زیبا (
)
از رنج به گنج رسیدن...
وگنج هم گنجینه لازم ،
گنجینه =قلب آدمآ.
پس نور معرفت ،گنجی هست که خدا توی گنجینه ای بنام قلب گذاشته.واین نور از دریچه ی قلب عبورمیکنه ومیرسه به دوعین مبارک.چشمی که خوب ببینه یقینا ادراکش میزان کارمیکنه وذهن روشنِ که سیگنال های حواس پنج گانه رو لاممکن پارازیتی میکنه(یعنی شکست پارازیت ها ؛)
شما چرا میخندی!؟
.....
....
.....
....
....
....
.....
....
.... داره بی محلی میکنه(صداش کرده بودم)
+تو ذهن تون سروصدا های جیغ جیغ گون اینان رو گوش کنید :)
...
....اینجا بهش میگیم؛بز ریش
....
یک استکان چایِ تازه دم ،
وقدرى سکوت...
√*+سعدی علیه رحمه؛
جاودان قصرتعالیت چنان باد که مرغ/نتواند که برآن جای کند غیر همای...
+یعنی همان ؛تنهایی جاودانه ام...
....
....
....
اسم گیاه پیش روی مبارک تان؛چوچاق هست.یک نوع سبزی وحشی (بسیارمعطر) جهت تهیه زیتون پرورده؛ترشی هفتا بیجار-ماهی شکم پر(ما بهش میگیم ؛فیویج)مورد استفاده می باشد؛یک مشت چوچاق -سیصد گرم گردو -چند حبه سیر ؛ آسیاب که شد؛ مقدارنیاز آب انار؛ (شاید یک ونیم لیوان شاید یک لیوان) اضافه میکنیم :سپس ها زیتون های هسته گرفته شده رو به مواد ملحق...چنددور خوب هم میزنیم تا مواد جذب زیتون ها بشه...بعضی وقتها پاچیدن دو سرانگشت گلپر روی پرورده عالیه؛گاهی هم همون چوقاق قالب پرورده باشه خیلی بهتره...
خواص زیتون و روغنش رو هم بهتراز من واقفید؛زیتون هرچه تلخ تر...بهتر.
....
....
+۱۶بهمن ۹۶نوشت ؛خلاصه اینکه ما حس وحال خونه تکونی نداشتیم،چندتا پیس،پیس شکوفه های بهاری، روی شیشه ی غبار گرفته پنجره ی شرقی و بسم الله....
ادامه مطلب .......
....مخصوص پلوکباب ؛)
.....
حبه سیرها رو بعد ازاین که پدر جان زمین رو شخم زدن ؛دونه دونه به فاصله ی 15سانتی متر کاشتم. به اذن الله سبز شدن و بزرگ شدن و...فصل برداشت ؛اواسط خرداد ماه رسید؛بحمدالله محصول اون سال بقدری بود که من پنج شیشه بزرگ و ایضا همین شیشه ؛سیرترشی گذاشتم.
پوسته ها لایه لایه ی سیر رو تمیز که کردیم میزاریم توی سینی وبعد جایی که نه آفتاب باشه نه سایه؛که سیرها با ملایمت تقریبا خشک بشن (مابه همچین جایی میگیم ؛نه کورنه سایه؛به چشم های نیمه بازهم میگیم؛مثلا بچه ای که خودشو خوابزده نشون میده؛چشاش چطوریه؟همون جوری:) بعد خشک شدن می چینیم تو شیشه و مقداری نمک همراه سرکه اضافه میکنیم؛بعد حدود یک ماه گوشه ای که حواسمون باشه میزاریم ؛جهت جزر سرکه ؛که اگه به موقع بهش اضافه نشه؛عطربوی سیرترشی یک دست و نفس گیر نمیشه...بعد یک ماه میزاریمش تاریک ترین و خنک ترین گوشه کابینت....حدود شش ای هفت ماه بعد قابل استفاده اس...منتهی سیرترشی ترد هست(ما به ترد میگیم ؛کرچ ) اگه همونطور بمونه سال ها بعد نرم تر میشه...اما شکل وظاهرشو از دست نمیده ؛...
+توش آلبالو و زرشک وخرما ؛هم میریزن؛جهت تغییر رنگ و...منتهی اصالت سیرترشی اینه که ؛خودش بمونه و هفت ساله بش..نه این که عطار بگه!!
+سیر؛ تقویت کننده حافظه وایضا عضله ها..هنگام تناول غذاهای سنگین در کنار آن سیر فراموش نشود (جهت حضم غذا) ترشی چندساله سیر در درمان فراموشی- در مفاصل -درد سیاتیک -ناراحتی معده -گلودرد و نقرس مفید است (پشت بندش چندبرگ نعناع جهت بوی سیر تناول نمایید )
√زیاده روی در خوردن سیر ؛باعث ضعف دید و سردرد می شود(مثل پسر کوچیکه خان دایی؛گویا هفته ی گذشته خونه آقاجان بسی زیاده روی..نهایتا دکترلازم شد!)
.....
.....
کودکی ام
به پیری شاخه ی درخت انجیر حیاط
هنوز
کودک مانده است
*احمدی *
....
میپرسن ؛این چیه؟
میگم ؛دوست فیلسوفان!
قاه قاه میخندن.قاه قاه!
میگم؛بن سای انجیر!
قاه قاه میخندن.حتی آقای برادرزاده!
+اَنجیل دار=درخت انجیر.
....
صد سال اگر زنده بمانی گذرانی/پس شاکر هرلحظه و هر سال خودت باش...
خدایاشکرت.
√ شده تاحالا ؛یه کاسه گلی پر از"انجیرخشک " از نوع مرغوب و عالی ش..عیدی بگیرین...(آیکن ذوق زدگی فراوان دو لپی...)
+ کاسه گلی ای که پدر بزرگ انجیرهای منتخب رو میچیدن...(تصویر ماندگارذهنی ست)
.....
....طبع گوجه فرنگی "سرد" است.بخاطر وجود ماده سولانین هیچگاه از گوجه فرنگی نارس استفاده نکنید.
(یعنی ترشی مخلوط موجود در بازارتناول نکنید)
در بازارهای محلی استان مان؛ فصل گوجه فرنگی- میوه نارس گوجه (سبز و کال (مابهش میگیم کال پامادور-کال گوجه) به وفور یافت می شود (جهت ترشی هفتابیجار)ولیکن درولایت مان (منظور همون محدوده روستا ومنزل آقاجان مان است)به هیچ وجعع منن وجوع مورد استفاده نبودونیست.اولین دفعه ای که (منظورتازه وارد خانواده اس) زن دایی بزرگه جهت چاشنی باقلا قاتق خواستند ؛هفتابیجار درست نمایند ؛که ازما خواست ؛برایشان کال گوجه چیدن نماییم...ولیکن ما کنجکاوانه (!!) پرسش -سپس ها که پاسخ شنیدیم بگفتیم؛ما توی هفتابیجار خودگوجه رو می ریزیم ؛یعنی من دیدم خاله جان بزرگه ؛گوجه ها رو یکی یکی دست زد؛یه دونه اتتخاب کرد بعدشم ریخت توی هفتابیجار؛کال گوجه!نع. بگوببینم!؟خاله چه مدل ترشی درست میکنه!؟ خب!(آیکن کنارفرستادن چتری مزاحم)
اول بادمجون ها رو با پوست خرد میکنه ؛چهارتا بادمجون یک ونیم لیوان آب توش میریزه :تاآبپز شدن بادمجون ها میره...چند شاخه جعفری-چوچاق و پنج انگشتی -ترش واش-نعناع-خالواش-فلفل سبزمیچینه -میشوره-همراه دوچوبه سیرساتوری میکنه ؛میریزه تو ظرف شیشه ای...بعد سرد شدن بادمجون ها ؛آبغوره بهش اضافه میکنه؛بعد آبغوره به جای نمک ؛دَلاربهش اضافه میکنه؛دو دور همش که زد؛خودِ گوجه ی ریز ریز شده رو؛ میریزه توش-و نیم دور بهم که زد -میزاره تو یخچال تا نهارحاظربشه!
...,
یادگرفتیم که؛ترسیم کننده روح و زلال طبع وایضا جاذبه ی رفتار "حُسن خلق" است.یک عنوان برجسته در رفتار آدمی...واین گیرایی حسن خلق عجیج مجیدی ببوده است...
+ شده تا حالا ؟ درمواجهه بافردی پیش از هرسخنی تو ذهن تون ؛تبسم الرجال فی وجه اخیه حسنه (لبخند انسان به چهره برادر دینی اش حسنه است)وخنده رویی وبشاش بودن دیگران را دل جرأت می بخشد...تا بی هیچ هراسی دل در دوستی و با شما بسپارند...و تبسم مبدا بسیاری از آشناییها و بسیاری غم ها و کدورتهاست..وآن گلخنده مسرت بر لبان آن دیگری بیافرینید ویادتان برود وخنده اش خونیست اشک آمیز در ذهن تان پلی گون شود،……
√تبسم بر چهره اخمو و ابروهای گره خورده و صورت در هم بسته ؛یقینا یک دریچه صمیمیت را خواهد گشود.(بعید میدونم بخابونن بیخ گوش...چون تبسمه ن تمسخر و پوزخند)
بعضی ها حضوری غم آفرین و برخی هم محضری غم زدا و گروهی لطف الهی اند و به قول سعدی علیه رحمه؛
گفته بودم چو بیایی غم دل با توبگویم/....یا به قول لسان الغیب؛سمن بویان ،غبار غم چو بنشینند بنشانند/پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند...(اصن وابده بابا)
+شده تاحالا بچه ای بهتون لبخند بزنه!؟ شما چند اسماعیله بشین!؟ (لبخندبچه اخمو ها شکرخند تره)
√+وقتی ترشی رو آوردن سر سفره ؛بعد چشیدنش همه از خاله جان بزرگه تشکر کردن ؛خاله گفت ؛من درست نکردم که!معصوم درست کرد!:)
زن دایی بزرگه؛خوش لبخند عزیزمجیدی هستند:-*
√ چندوقت پیش؛خیلی اتفاقی یشمی زیرپای یکی ایست کرد تا عده ای رد شن مابین شون اوشون هم در حال رد شدن بودن....درهین گذر...؛دست شونو بردن سمت کلاه شون...همه متعجب ناک شدیم!!و ساعت ها درتفکر!! با این همه دلجه ؟
(مرسی از شفاف سازی مردشریف وایضا تشخیص چهره ن گاریش؛)
که یکی صادقانه اعتراف کرد؛سپس شنید؛واقعا تو دیوانه ای.دیوانه کله خراب.
بگذریم.
+شکر.الهی شکر؛بابت بعضی های متبسم....خدایا شکرت.
√ازاینکه ازاین شاخه به اون سرشاخه (طبق معمول) نوشتیم؛عذرخواهی نموده ولاکن به بزرگواری تان ببخشید.
.....
.....
برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ....
*√سیاوش کسرائى *
یخچه بارید و پای من بفسرد/ورغ بربند یخچه راز فلک...
....
.....
ساکت وآروم مشغول باریدن هست؛جناب برف.
مرغانه هم کرده؛ گویا کمر یکی از آن دو کاجهای معروف خاج از ده ؛ رو خم نمود و...سیم ها پاره بشد؛لاکن سیم بانان کجایند؟ خدا عالم است. راه ها زچه بسته؟خدا عالم است.بله.ان شاء الله تلخی برف بهمن ماه 83تکرار نمی شود؛که فقط دور میدان را جهت مشت محکم خاباندن؛ گشودن نمایند و...باقی قضایا.
√جهت صرفه جویی در مصرف باتری ؛فعلا بدرود گوی دنیای درندشت مجازی ببویدم؛ اگر عمری باقی بود! برخواهیم گشت.کی؟خدا عالم است.
____________________________________
جمعه ؛15-11-95
.....
......
......
......
......
√خوشا به آب و آسمان آبی ات
به کوههای سر بلند
به دشتهای پر شقایقت ،
به دره های سایه دار....
.....
عشق شما را چون خوشه های گندم دسته میکند.
هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت ؛خود را به او بسپارید
هرچند که تیغهای پنهان در بال و پرش ممکن است ؛شما را مجروح کند.
هر زمان عشق با شما سخن گوید او را باور کنید.
هرچند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند.
زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد ؛به صلیب نیز می کشد.
و چنان که شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس می کند.
و چنانکه تا بلندای درخت وجود تان بالا می رود و ظریف ترین شاخه های شما را که در آفتاب می رقصند نوازش میکند.
همچنین تا عمق ترین ریشه های شما پایین میرود و آنها را که به زمین چسبیده اند تکان میدهد.
.....
......
عشق شما را چون خوشه های گندم دسته میکند.
آنگاه شما را به خرمن کوب از پرده ی خوشه بیرون می آورد.
و سپس به غربال باد دانه را از کاه می رهاند.
و به گردش آسیاب می سپارد تا آردسپید از آن بیرون آید.
سپس شما را خمیر می کند تا نرم و انعطاف پذیر باشید.
و بعد از آن شما را بر آتش می نهد تا برای ضیافت مقدس خداوند نان مقدس شوید.
عشق با شما چنین رفتار می کند تا بر اسرار قلب خود "معرفت " یابید.
و بدین "معرفت" با قلب زندگی پیوند کنید و جزئى از آن شوید.
.....
و اما ترس و بلا تنها آزمودن "تنها طالب آرامش و لذت های عشق باشید " خوشتر آنکه عریانی خویش بپوشانید.
و از دم تیغ خرمن کوب عشق بگریزید.
به دنیایی که در آن گردش فصلها نشانی نیست"
جایی که شما می خندید اما تمامی خنده خود را بر لب نمی آورید.
و می گریید اما تمامی اشک های خود را فرو نمی ریزید.
.....

......
عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش.
عشق نه مالک است و نه مملوک.
زیرا عشق برای عشق کافی ست.
وقتی که عاشق می شوید می گویید "خداوند در قلب من است" بلکه بگویید "من در قلب خداوند جای دارم".
و گمان مکنید زمان عشق در دست شماست. بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته بیند حرکت شما را هدایت میکند.
عشق را هیچ آرزو نیست.مگر آنکه به ذات خویش در رسد.
اما اگر شما عاشقید و آرزویی می جویید"
آرزو کنید ؛همچون جویباری باشید که با شتاب می رود و برای شب آواز می خواند.
آرزو کنید سپیده دم برخیزید و بالهای قلب تان را بگشایید.
و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیاط عشق به شما عطا شده است....
*جبران خلیل جبران *
.....
.....
تصویر دوم؛ خوشه های برنج =تصویر پیش رو!
جوکول همون برنج نارس هست؛نوید بخش کشاورزان شالی کار:بعد چندین ماه مشغول کار در گِل و لاى برنجزار ها...بسیاربسیار خوش عطربوییست؛...."بوی گل برنج" بوی گل گندم " بوی گلوی مولود داره...
تصویر دوم ؛شلتوک ها از خوشه ها جدا میشن؛سپس توی ماهیتابه ای از جنس روی تفت داده میشود؛بعد خنک شدن شلتوک های کمی تفتدیده (به قدری که شیره برنج جمع بشه؛ جوکول حاظرشده عین پاستیل نرم هست )
شلتوک ها در آسیاب های برقی (مولینکس و سایا...) ریخته تا پوسته ی برنج جدا تا آمده ی تناول شود...
+جو=برنج=کول=کال.برنج نارس.برنج کال. (سرچ هم کنید ؛جوکول بهتراز من راجبش نوشتن)
√گیاه روی جوکول که حتما ببایستی کنارش باشه؛ریحان وحشی هست.(هرساله اوایل مرداد جوکل تهیه میشه )
+آرد برنج +آرد گندم؛جهت تهیه نان تصویر لحاظ شده ؛که خاله جان بزرگه زحمت شو کشیدن.
....
.....
.....
.....
.....
.....
...,.
گر ترش روی چو ابرم؛زدرون خندانم/عادت برق بود وقت مطر خندیدن...
.....عصر امروز؛اندراحوالات ما وطبیبان و پرستاران! زحمت کش ؛عجیج مجیدیه حمیده شده ی ولایت مان

این پست ؛بسان منحنی رو به رشد ببوده است.
+دقت کنید؛آسمون بدجور با ابرها لحاف پیچه؛ یعنی برف هشتادو سه و هشتادو هفت تکرار میشه؟پناه برخدا.
.......
داشتیم رد می شدیم؛اینا داد زدن که چه؟ چرا زما تصویر ثبت نمی نمایی!؟ فقط میگی دوستون دارم:-P
.......
پاسخ لازم؛همچو غنچه تو نهان خند و مکن همچونبات /وقت اشکوفه به بالای شجر خندیدن...
+بله.کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن!!
√*زنبورکله پشمالو مشغول تناول نوشید شهد ؛ز گریبان اشکوفه های آلبالو.
.....

فقر ؛
همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتاب فروشی می نشیند...
فقر؛
شب را بی غذا سرکردن نیست
فقر ؛
روز را بی اندیشه سپری کردن است...
.....
به دل گفتم از مصر قندآورند/بر دوستان ارمغانی برند/مرا گر تهی بود ازآن قند دست/سخنهای شیرین تر از قند هست /نه قندی که مردم به صورت خورند/که ارباب معنی به کاغذ برند/چو این کاخ دولت بپرداختم /بر او ده در از تربیت ساختم....
چو خرما به شیرینی اندوده پوست /چو بازش کنی استخوانی در اوست...
√...
.....
تصور کنید ؛بچه ای مشغول بازی روی تپه ی شنی هست؛(همراه بچه هایی ؛مثلا سه چهار شیش تا) تپه شن مخلوط نرم؛مخلوط نرم یعنی فراوان ماسه داره؛و کلییی کیف داره ماسه بازی وایضا تماشای بچه هایی که مشغولند:-*
که ایواکی (یهویی) یکی شون!مثلا آقای برادر زاده ؛غیژ کنان (فریاااد شدید) که چه؟یه سنگ پیدا کردم خاله خوشش میاد!!بعد بیاره بزاره کف دستت...خیلی دوست داشتنی بپرسه؛خوشت اومد!؟اوهوم!دوسش داری!؟اوهوم! رنگش سبزه!؟سبزآبیه؟اصن هرچی هست خوشرنگه!دستت درد نکنه!بازم برات پیدا کنم!؟ ازاین بزرگتر!؟نه بزار بزرگترشون همین باشه مابقی کوچولوموچولو(خنده اش میگیره ومیگه؛مثل بچه هایی که تازه بدنیا میان ؛مثلا اندازه دماغ شون ؛یه نقطه کوچیک!(باهم اسمایل ناک شدیم) نقطه کوچولو! پس اون سبز بزرگ باباشون اون که یکم کوچیک هس؛مامانشون ؛مابقی هم بچه ها شون (....) اگه ازاون سنگ سفید ها دوتا پیدا کنی ؛بهم دیگه بزنی، جرقه میزنه!!عه!راستی راستی!؟آره!راستی راستی!من فکر کردم فقط تو کارتن هاس!(مثل این که مابقی بچه های روی تپه داره اشاره میزنن ؛که یعنی اینو ببر بگردن بازی ما رو داره بهم میریزه!!) بریم چهارتا پیدا کنیم و آتیش...
ماده معدنی که دوازده مرتبه در قرآن ذکر شده است؛سنگ (حجر ،جمع آن احجاره) است. ولاکن ما حجر وحجاره ها را بسی دوست میداریم ؛خصوصا اون سنگ های ازآب جسته با نیم تنه ی خزه پوش ؛ به انضمام وزغ روش و دم به دم در شور وغوغاش...یا کف رود خونه ها وجویبارها چمشه ها...سنگ ریزه های سرخ و زرد و سبز و آبی...خداوند در قرآن می فرماید؛مسومة عند ربک للمسرفین ؛این سنگها ،از جانب پروردگارت ،برای اسرافکاران (درفسق و فجور) نشانه دارشده..(ذاریات /۳۴)
......
بریم چهارتا پیدا کنیم و جرقه بزنه آتیش درست کنیم!؟آره!من!من دوست دارم ؛دود دوست دارم!دود ؟آره دود!!دود بود!دود خوش بو بود!دود با چوب بود! دود بود!دود!(دیگه فیگورش نزاشت ادامه...بغض خنده هامون منهدم شد) اون سایه ها رو میبینی ؟آهان!بریم روی سنگ ها؟بریم! خوبه لیزبخوریم بیفتیم تو برکه!!آره آره؛عین کارتن ها (غش غش خنده هاش) او ه اوه ؛ دعوای مامان جون!! اصن ولش کن! انگشت اشاره اش رو هوا چرخید و لب و لوچه اش کج ومعوج ؛هیحان انگیز ناک گونه گفت ؛اگه افتادیم با آتیشی که درست کردیم خودمونو خشک میکنیم!
اگه ؟اگه؟اگه افتادیم ؟میخای حتما بیفتیم؟(...) زیراین سنگ ها وسبز ها چه خبره؟ هرکی زندگی خودشو...
چو زد فراق تو بر سرما به نیرو سنگ /رسید برسرمن بعد از آن ز هر سو سنگ/هزارسنگ ز آفاق بر سرم آید/چنان نباشد کز یار خوش خو سنگ/مرا ز مطبخ عشق خوش تو بویی بود/فراق می زند از بخت من بر آن سنگ بو /ز دست تو شود آن سنگ لعل می دانم /به امتحان به کف آور به دست خود تو سنگ /اگر فتد نظر لطف تو به کوه و به سنگ/شودهمه زر و گویند در جهان کو سنگ/سخای کف تو گر چربشی به کوه دهد/ دهد به خشک دماغان همیشه چربو سنگ/ز لطف گر به جهان در نظر کنی یک دم /روان کند ز عرق صد فرات و صد جو سنگ/اگر ز آب حیات تو سنگ تر
,....گردد/حیات گیرد و مشک آکند چو آهو سنگ/به آبگینه این دل نظر کن از سر لطف/که می طلب کند از وصل تو به جان او سنگ /عصای هجر تو گویی عصای موسی بود/ز هر دو چشم روان کرد آب هر دو سنگ /ز بخت من ز دل تو سدیست ز آهن /که آهن آید فرزند از زن و شو سنگ/کنون زهجر زنم سنگ بر دلم لیکن/بیاورید ز تبریز نزد من زو سنگ/ز بس که روی نهادم به سنگ در تبریز/به هر طرف دهدت خو د نشانه رو سنگ /نگردم از هوسش گر ببارد از سرخشم/به سوی جان و دلم در شماره هر مو سنگ /ولیک از کرم بینظیر شمس الدین /کجاست خاک رهش امید و مرجو سنگ/دعای جانم اینست که جان فدای تو باد/وگر زنند همه بر سر دعا گو سنگ...
هرکی زندگی خودشو میکنه چیه!؟بزا برم چوب بیارم ؛نه اول برم نخود کشمش ها رو بزارم ؛بعد. پس اول چوب وهیزم پیدا میکنیم....بعداچهارتا سنک...
√اونایی که ماهو باتلسکوپ نماشا نمودن ؛دستها بالا!! حالا چشاتونو ببندین و متصور شید ماه در مشت تان می غلتانید...اون آبچاله حفره ها رو هم لحاظ کنید...بعد 360روز تقریبا اثری ازاون حفره ها....نمی مونه.ونموده.
.....
....تو ذهنمه یه تابلوی دیجیتال بگیرم؛ چوپان نصبش کنه؛ به سقف پذیرایی :|
...گلی میدونه(منم خیلی خسته ام.)
....
همونجور که؛ماه ازمیونه سرشاخه ها تماشایی تره؛ایضا آسمان آبیه آرام روشن...
+ دیروز خیلی یهویی ،سر از داروخونه..(جدیدا این داروخونه رو تعمیرات کردن..).دفترچه رو گذاشتم روی پیش خوان و سلام گفتم؛پاسخ سلام و احوال شما و...؛ صدا کردن ؛علی آقا!؟یعنی دفترچه بره -با سبد درمانگر برگرده.. تا اومدن سبد ؛نیمکت خالی بود ؛برم سمت نیمکت ها که؛یه خانمی حدود شصت سال ؛داشت فر می خورد که بیفته...کسری از ثانیه ؛محکم گرفتمش؛ باهم سمت نیمکت ها رفتیم...خوبین؟ پلک زدن ؛ یعنی آره.خوبم.
.....ازهرجهت؛تماشایی تره.
سرموگرفتم بالا (گردنم گرفته بود)؛اوه!پسر!!آسمون آبی ؛از نوعه آرام روشنش...با چند تا تکه ابر خامه ای ؛و سرشاخه های پر شکوفه ی شلیل (صورتی خوش رنگ)...سبحان الله.(تو دلم گفتم) چهره چرخاندم سمت خانومه؛دستت درد نکنه مادرجون :)(چه لبخند خوش رنگیB-))
.....
.**ارغوان دخترم ؛ سکانس روی پله ها یادشه؛که وقتی دیگ و لگن و گمج و لیوان ها رو میچینه ؛خیره به آسمون آبی... ازمیون سرشاخه هایی چون ؛در انتظارابرهای پوشنی...
+*اخوان ثالث.
+√بردرخت زنده بی برگی چه غم ؟،……
+>چوپان اومده بودخانوم شو ببره ؛بانیش باز(چه عرض کنم!؟)گفت؛ فلانی گفته؛شده بزور- میرم دنبالش؛که ببرمش سر کلاس های بیثاری(!!) هرهر خندید.هرهر به واکنش من خندید.هرهر( آخه جدی بود حرفهاش )
.,,,....
.....
راستش را بخواهی
همه میترسن
مخصوصا من
که از کندنِ پوستِ یک پرتقالِ رسیده...
*سید على صالحى *
.....
رحیمی ؛
ای مترسک خوش باش /که اگر کاشت تورا /دست دهقانی پیر/تومترسک بودی /ومترسک ماندی....
+بپرانم سنگ ریزه!؟ تا دهد بر زاغ لرزه!؟(کلاغ با زاغ فرق میکنه؛)
ساکی پور ؛
مترسک گفت بخوانید از چهره شادم درد درون را چرا که جز خنده نقابی بر آن ندیدم،قاصدکی آمد و گفت؛مترس ای مترسک که غم از پشت نقاب هم پیداست و تو دیگر تنها نیستی ببین که کلاغ ها هم سیاه پوش غم وتنهایی تو شدند....
فروغ؛
و گل قاصد که بر دریاچه های باد می راند/او مرا تکرار خواهد کرد...(ما با زبان ساده گلهای قاصد آشنا...)
....
+ نشسته پهلوی شبدرزینتی همون اگزالیس ازسرزمین سامبا (برزیل )باشین : چی؟بله که فرناندایه سبزینه پوش زیباببوده بود!خب ؛بگذریم؛قراراست ابرهای پوشنی جهت ریزبارهای رحمتیه وعجیج مجیدیه تشریف بیاورند..برویم پی سیروتفرج آن سو تر تصویر چمن زاران سبز...؛البته تا تشریف فرمایی ... ؛شما یکم عطر زنبق به انضمام نسترن تناول کنید ؛ اما یادتان باشد که یکم عطورکجا وعطوری که پس از ترشح ابرهای متذکر شده ؛نسیم به ارمغان میاره کجا...
هیس!چشاتونو ببندین گوش بسپرین ؛دایی جان دارن زمزمه میکنن ...
هوای روی تو دارم نمی گذارندم/مگر به کوی تو این ابرها ببارندم/مرا که مست توام ؛مرا که مست تو ام این خمارخواهد کشت ....
....
من از کجا و غم وشادی این جهان ز کجا
من از کجا و غم باران و ناودان ز کجا...
....پروانه ی دوست داشتنی:-*
.....بالهای بسته شده اش و اون نقطه های دوست داشتنی ؛ بهتره بگم ؛خال های دوست داشتنی :-*
.اون تک درختِ ؛توسکا هست.رنگش بسان عناب عجیج مجیدیه حمیده شده اس؛ایضا عطرو بوشB-)
حالا ازکنارتوسکا...باقى قضایا :)
میوه توسکا؛ دوست دارین؟ بزارین توجیب تون!
...فیگور ایستادنش عجیج مجیدی هستB-)
تصویر پیش رو؛راه وجاده ای هست گِلى؛محل زیست همان پروانه ها عنکبوتها وکفشدوزکها و غورباقه و مارو...،!؛کرم های شب تاب ؛به رنگ سبز فسفری ؛عطروپونه وحشی به انضمام شبدرها..صدای جیر جیرکها.....گاها قور غورهای موزون...معلق احوال تان می نمایدB-)
فقط یه چیژی (متصور شید لطفا)!؛رد شدن قورباغهه از پشت پای مبارک...؛هیس!زچه جیغ میزنید!؟ طفلی شب پره ها ترسیدن:-P
.....
+اون پسر بچه؛نوه همساده وهم برنجزارهای پدربزرگ مرحوم هست.ایام تعطیلات میاد به پدربزرگ و مادر بزرگش سربزنه...(مامانش خیلی اخلاق خوبی داره یعنی خیلی خوش اخلاقه وخوش صحبت؛بعد سالها به اذن خدا همین یه دونه پسر ؛شد قندعسله مامانش...)
√باپدرجان قهرهستند گویا؛ (گفت میرم ازت شیکایت میکنم=-O)یعنی اول پدرجان شوخی کرد؛بعد ایشون؛بعد پدرجان بعد ایشون بعد پدرجان؛بعد ایشون میون خنده هاش یهویی قاطی کرد....باقی ماجرا.(پسربچه جواد لپی رو عرض میکنم;؛پدرمادرش اومدن معذرت خواهی کردن و... که باهم آشتی شون بدن...حالا اون راضیه پدرجان نیست...آیکن مش اسمال ششمسواکیه)
....
....
.....
+
Kenare To Moein
...
....دی ماه سال جاری
.....آذرماه...
....مهر ماه...
....شهریور
....اواسط تموزمرداد...
....,.,
+در باریکه علفهای حاشیه جاده -میان صنوبران وبید بنان-می رویند بوته های تمشک-جایی که گنجشککان به ناگاه...ازسرانگشت رنگین -سرخ ومشکین...میگریزن!
راستی، ماه جان
دلم برای تو
ودرختهای سربریده می سوزد...
.....,
+
ذات هستی آرزومندِ کمال و پختگی ست
پختگی هم کوره می خواهد اجاق سرد"نه"
ادامه مطلب ...