....
جان من است او هی مزنیدش
آن من است او هی مبریدش
آب من است او نان من است او
مثل ندارد باغ امیدش
باغ وجنانش آب روانش
سرخی سیبش سبزی بیدش
متصلست او معتدلست او
شمع دلست او پیش کشیدش
هرکه زغوغا و ز سر سودا
سر کشد اینجا سر ببریدش
هرکه ز صهبا آرد صفرا
کاسه سکبا پیش نهیدش
عام بیاید خاص کنیدش
خام بیاید هم بپزیدش
نک شه هادی زان سوی وادی
جانب شادی داد نویدش
.....
داد زکاتی آب حیاتی
شاخ نباتی تا به مزیدش
باده چه خورد او خامش کرد او
زحمت برد او تا طلبیدش

+ازامام محمد باقر منقولستکه؛هنگامی که خواستید سیب بخورید ابتدا آن را بو کنید سپس بخورید ؛زیرا در این صورت آنچه را که به روح تو ناراحتی عارض گشته برطرف می کند...
ودر حدیث دیگری فرمودند؛
خوش همسایگی ؛هم آبادیها را آبادان می سازد و هم عمرها را می افزاید!
+هرهجده آیه مبارک ؛سوره حجرات.
√ و ردک السلام صدقه.
√آسایش دو گیتی همان تفسیر دو حرفش است.
+ودر نهایت ؛بایزید بسطامی گفته است؛یا چنان نمای که هستی ،یا چنان باش که می نمایی!
واین یعنی <صداقت>
قرآن کریم ،فرمان می دهد که "باصادقان باشید"
خدایا شکرت.الهی شکر.
......
.....
.....
.....
.....
......
.....
....
مکتب تعلیم عشاق آتش است/من شب و روز اندرون مکتبم...
+کلمه کم داریم؛براى یاسها و نسترن هاى وارش زده:-*
+آرامستانه یادتونه!؟وی یو ش پنجمین تصویرهست B-)
+آلوچه های امیری(امیرآلوچه ها ؛شیرین وترش وملس نداره؛امیرامیره)
+نیمکت هاهم ؛بسان عنابها هستند.
+*عزیزانی که اخلاقم دستشونه واقفند که؛ سوال هایی که میپرسم ؛جهت دانستن دید پاسخ گو هست؛وقصدم تفاوت دید ونظر و عقاید و...خیلی چیزهای خوب دیگه هست؛ گاهی پاسخ گو ها از,کوره در میرن (آیکن عصبانی و..)
گاهی آنچنان تیزپرانه و تیز بینانه و متبسم شکر خندانه ؛پاسخ گو هستند؛آدمی دوست دارد بگوید؛ اجماعا کف مرتب به افتخارشون...ماشالله ماشالله ؛حالا هرکی دوست داره بره دو دستی لپ های مبارک شو بکشهB-)
یه عده ای هم دوست دارن ؛همچی دان مجلس باشن!!یعنی هرچقدر دوست دارین ازشون سوال بپرسین.(انصافا خوب پاسخ گو هستند...ولی وقتی فهمیدن موضع ازچه قراره آبکش پرت میکنن؛)
وآن عده ای که قهرکردن؛ عذرمی خوام ازشون.
......
......
+آدما مختارکارهای خوب وبد و شرعا و....خودشونن. خوب وبد زشت و زیبا؛سیاه سفید خاکستری؛با همه اوصافات
من بد ترین آدمها رو دوست دارم.یک خسلت خوب هم خودش کلییی امتیازه.وکارمن قضاوت دیگران نیست.ازقضاوت دیگران نمی ترسم.چون خودم خودمو باور دارم؛نیازی هم به باوراندن دیگران نیست. به قول استاد سید علی صالحی؛نه دریا از دهان سگ -نه آدمی از دشنام آدمی -هرگز آلوده نخواهد شد....هرگز.
+دیدن بچه ها رو میترسونن!؟که آدمها ال ن و بلن..کوچه و خیابون و.....!؟تو دنیای مجازی هم چونانن!که همش ترس واخطار...؟
ومن هم تلخی برخورد صادقانه برام ؛کندوی بهتراز عسله اردی بهشتیهB-)
√ شما خودتون بهترمیدونید که؛برجک و فاز و..باقی ماجرا چقدر مزه داره. یقینا بهتراز من واقفید؛ارکان وجودی و مقومات هرچیزی را ذاتیات آن نامیده اند.
ذات همان نفس است که حی مدرک،سمیع و بصیر وعاقل است.
نفس جوهر روحانی است که به ذات خود زنده است؛مانند صورت آتش که جوهری سوزان دارد که اگر درکنار دیگر اجسام بماند آن جسم هم مانند خود داغ می نماید.
.....
.....
نفس در واقع نوری از انوار معنوی الهی است که مشرق وتابشگاه آن خداوند و مغرب و فرودگاه آن کالبد تاریک است.
تعبیر طینت به معنای ؛خمیره و سرشت وطبع است(طین )مبداوجود زندگی مادی انسان هاست و مبدا وجود معنوی و روحانی روح اوست.آنچه مبداپیدایش رفتار آدمی ودر پی سعادت وشقاوت دنیوی اخروی است.افکارو رفتار انگیزه ها...هیحانات ،محبت ،ترس ،غم...غضب...رفتار را هدایت میکند.
ودر نهایت آنچه در افکاروهیجانات واحساسات و وبه طبع آنها رفتارها رو سازماندهی میکنه؛ طبیعت وژنتیک آن فرد ۲فطرت۳محیط خارجی۴اراده شخصی ست.
ولاکن بنا بر ادله دینی همه ی انسان ها (کل مولود یولد علی الفطرة) مشترکند واز طرفی دیگر سرمایه انسانها در طینت یا مقدمات مادی،یکسان نیست.(السعید سعید فی بطن امه والشقی شقی فی بطن امه)
اما آنچه مهم است ذاتیات در انسان به نحو مقتضی است نه علیت تامه و صد درصد ؛به نحوی که باعث جبر و مانع اختیارگردد.چون ویژگی اصلی انسان وامتیاز اساسی او از دیگر موجودات به داشتن اراده و اختیار است.
حال اوست که با اراده واختیارش میل فطری برمیگزیند و یا از دیگر امیال تبعیت میکند....پس خود شخص می تواند به آن مقتضی لبیک گوید و دعوتش را قبول کند یا...
.....
.....
*+چقدر باید گفت؛سبحان الله؟ تبارک الله احسن الخالقین!؟یعنی خداوند هرچیزی را خلق نمود به بهترین شیوه و احسن ترین شکل آن را آفرید...)
+چند روز پیش ؛یه عزیزی پایان مکالمه تلفنی؛ یک ساعت ونیمه ای گفت؛ ما یدونه م ف تی اعظم بیشتر نداریم که!!!
ازواکنش من بگذریم ؛از کامنت مشاور اعظم به مریم جون نه!؛)
+**پدر بزرگ عاشق حلوا شکری ونان سنگک بود.
....
.......
......,
.....اون دختربچه ریزمیزه ؛با کلاه آبی صورتی ؛چشاش شبیه گیلاس تک دانه اس:-*
بنظرم اگه جنگل قبل استعمامیه با تونیک روبیان یکم سرشو ماساژیه بکنه؛ریزش درختها قطع میشه!
.....
تصویر اول وآخر؛اومدیم از کوچه پس کوچه هایی که ما رو سمت رشت روانه بکنه رد بشیم؛درهین حرکت؛چشمون این خونه وآن دیوارهای چونانش رو گرفت؛میدونید که!؟چشم مستقیم راه داره به دل؛یعنی هرچقدر خوش گذرونده بودم دور استخر لاهیجان ؛ازهوای خوبش-ازسروصدای کاکایی ها-ازاون پسربچه ی دوچرخه سوار-پدربزرگ نوه به بغل-زوج جوان درحال ثبت سلفی -پدربزرگهای درحال غذا پرتاب نمودن:کسری ازثانیه مرغ کاکایی رو هوا نون و پفک رو می گرفتن....کلی گلهای ریز ریز دیدن ؛همش به دلتنگی دیدن این خونه ختم شد.نمی دونم چرا حسم میگه؛توی خونه کسی چشم به راه هست ومنتظر ؛چوم براه =چشم به راه.
+تصویر یک و دو سه؛امام زاده هاشم گیلان هست؛مثل اینکه جاده حراز هم امام زاده هاشم داره؛اینجا اگثرا مدفن اربابهای جلگه ای هست؛ دیدن تو فیلم هم ؛خاله ی گلی میگه؛فرهاد بود!تابوت مادرتو تا امام زاده هاشم گرفت!..
....
.....
سیزده فروردین پر ترافیک ترین مسیر..;محور امام زاده...هست ؛خروج مسافرین از گیلان به انضمام خود گیلانی ها؛جهت بدر نمودن سیزده..یه ترافیک عجیب وغلیبی بوجود میاره؛خصوصا سمت سیاه رود و نقره بر تتکابن...رستم آباد..نه که سیزده ها معمولا بارش هست؛ملت میرن سمتی که ؛بتونن تو دشت و چمن بشینن...منتهی طبقل معمول ؛شانه خاکی و طبق معمول زرنگ بازی...مسیر رو قلف ولاکن ما درترافیک اعصابیه نداشت ؛که گفتیم ازاین منگنه کی خلاص میشیم...(البته تلفنی به خان دایی گفتم؛هیچ وقت با شماها سیزده...نمیام؛چند ماشینه رفته بودیم و به اسرار خان دایی!)
چیزی که یادم میاد ؛آژیله پولیز ببوده :که مدام پیج میکرد؛راننده یشمی!؟بزن کنار!رانند یشمی شانه خاکی...بعدش چراغ گردان و صدا و...چند ماشین پشت سر یشمی بودن؛ بعد طی نمودن وشانه خاکی پیدا...یشمی پیچید شانه خاکی و یکم بعد تر پولیزها؛شما فکرمیکنید وقتی اومدن سمت یشمی چی گفته باشن خوبه!؟که بعد گپ وگفت ؛ما که فکر کرده بودیم الانه یشمی بره پارکینگ...که باز خداروشکر فقط جریمه نقدی وچند تذکر ؛یشمی از پارکینگ رفتن خلاص شد...واما خان دایی اینا؛پنج ساعت بعد اومدن خونه؛با اخم گفت؛عجب آدمی هستی!!!کی گفت من آدمم!؟خنده اش گرفت!!گفت دیگه سیزده و چهارده و...نداره؛باهم بیرون!؟نمی ریم. تمام.
دروغ چرا!؟همیشه توفیلم ها پولیزومتخلف و..آژیل کشون...برای اولین وآخرین بار؛تجربه اش عجیج و....بود.سبقت غیرمجاز سبقت غیرمجازه؛منتهی انگاربعضی جاها تابلوها رو اشتباه نثب نمودن؛وقتی دید کافی هست!..چرا غیرمجاز!؟
....جاده و چند پیچ ولحاظ نمودن قیژ.
+حدود هشت سالی ازاون ماجرا میگذره...یعنی هشت ساله سیزده نوروز ؛فقط خونه ی آقاجانم؛که هیچ وقت برام تکراری نیست...
√انتظارماندن در_____چیز خوبیست..هرچه قدر هم طولانی...مهم نیست.همین باعث می شود-تنهایی خودم را دوست تر بدارم!
+وقتی فرق بین هوای پسین و اکنون بارانی! مفهومیتی ندارده ؛دیگرچه بگویم ؟!
*+پنبه اندر گوش حس دون کنید/بند حس از چشم خود بیرون کنید/پنبه آن گوش سر گوش سرست
تانگردد این کر آن باطن کرست
Ali Zand Vakili Bi Tabaneh
....
اجی میگه؛داران مورجانه زئن درن=درختها دارن جوانه می زنن
.....
در آیه (50) سوره روم خواندیم؛
ای بشر دیده باز کن وآثار رحمت نامنتهای الهی را مشاهد کن که چگونه زمین را پس از مرگ ودستبرد خزان باز زنده می گرداند و محققا همان خداست که مردگان را هم پس از مرگ زنده می کند و او به قدرت کامله ذاتی بر همه امور عالم تواناست.
+مورجانه=جوانه.ایاز=شبنم.شامار=ملکه بهترین مادر.شالاکو =پرنسس بهترین دختر.شاکوته=شازده بهترین پسر
+√؟؟پ.ن؛باورکنین منم درجریان نیستم.(؟؟؟؟)
....
.....گربه عجیج مجیدیه حمیده شده
....نقش نگارش ؛بسی عجیج مجیدیه ؛خصوصا اون بوته گلهاB-)
+200تومنی کاغذی:|
+خدارحمت کنه ؛اموات شما رو ؛پدربزرگ همیشه بهمون پول تو جیبی مرحمت مینمودن ؛فلضا من هیچ وقت قلک نداشتم!چرا!؟ یعنی باوجود چوپان لزومی به بودن قلکه نبود!
همش کم کسرداشت؛یعنی بدهکارمش حسین بود!
مش حسین کی بود!؟چای خونه وفوتبال دستی و...ازاین جور مکان های ف رهنگی؛مش ابول عصرها میرف چای بخوره!مش رمضونم میرفت...مردشریف و چوپانم میرفتن!!سن مش رمضون ومش ابول کجا!؟سن مردشریف وچوپان کجا!!البته دیگر مشتی ها وحاجی ها هم بودن ؛ولاکن آن دو مشتی ها؛ دیالوگ هاشان نسخه اصلی ببوده وغیرقابل پخش ثدا صیمایی...
بله میگفتیم؛پدربزرگ میگفتن؛بچه ها!؟شماها که مغازمیرین؛برای ماجان خوراکی بگیرین! من حساب میکنم!(یعنی پدر بزرگ هم نشسته در دکان بودن)اینا به انضمام پول تو جیبی و حساب پدربزرگ (یعنی وسیله واسه خودشونم میگرفتن)و پول تو جیبی پدربزرگ؛بازم پول لازم میشدن! یعنی آمار زیرفرش رو هم داشتند؛امادس نمیزدن؛مکتوبا عنوان مینمودن؛برو از پدر جان برامون پول بگیر؛عنوان شفاهی شون بود:-P
....دیدین بچه ها چقده ذوق ناک میشن ؛وقتی خوراکی میبینن(همون چار پنج شیش هفت ساله ها ندونسته حساب کتابیه منظورمه )چون بعضی ها دوست دارن خودشون مغازه برن...یادمه دخترکوچیکه فرنگیس جون ؛وقتی پاکت خوراکی رو دید گفت؛من اینارو نمی خوام!خودم باید برم انتخاب کنم! هی پاشو کوبوند که خودم باید برم...
+ چقدر لذت داره که؛پاکت خوراکی آن و آن دگری متفاوته!یعنی هیشکی شبیه هم نیست.عین پنج انگشت...
خدایا شکرت.بابت چونان برارهای عجیج مجیدی وحمیده شده.
Navazeh Siavash
......
پیغام
خوابت آشفته مباد/خوشترین هذیان ها /خزه ی سبز ولطیفی /که در برکه ی آرامش تو می روید....خوابت آشفته مباد/آن سوی پنجره ی ساکت و پرخنده تو/کاروانهایی /از خون وجنون می گذرد/کاروان هایی از آتش وبرق وباروت/سخن از صاعقه ودود چه زیبایی دارد؟/در زبانی که لب عطرو نسیم /یا شب و سایه خواب/می توان چشانی زمزمه کرد؟....
.....
گفتم ؛این باغ ار گل سرخ بهاران بایدش ؟
گفت؛صبری تا کران روزگاران بایدش
تازیانه ی رعد و نیزه آذرخشان نیز هست
گر نسیم
بوسه های نرم باران بایدش
گفتم
آن قربانیان پار
آن گلهای سرخ؟
گفت؛آری
ناگهانش گریه آرامش ربود
وز پی خاموشی طوفانی اش
گفت؛اگر در سوگ شان
ابر می خواهد گریست
هفت دریای جهان
یک قطره باران بایدش
گفتمش
خالی ست شهر از
عاشقان وینجا نماند
مرد راهی تا هوای کوه یاران بایدش
گفت؛چون روح بهاران
آید از اقصای شهر
مردها جوشد ز خاک
آن سان که از باران گیاه
وآنچه می بایدکنون
صبر مردان و
دل امیدواران بایدش...
*محمد رضا شفیعی کدکنی *
.....(آذر95-مجاورنارون)
√تصویراول :درخت گردو-دوم؛نارون
√
Herman-Omid Nemati
....
چای +شکرقهوه ای/وان حدیدث چو شکر کزتو شنیدم همه...
خواص شکر قهوه ای ؛
در هنگام تولید فرآیند غنی سازی بر روی آن انجام نمی گیرد؛ازاین جهت گاهی اوقات از آن به عنوان شکر خام یاد میکنند...
شکر قهوه ای به صورت مستقیم از طریق عصاره نیشکر بدست می آید ؛بدین شکل عصاره را حرارت سپس میگذارند در درجه حرارت خیلی پایین تا کریستالی شود؛پروسه کریستالی شدن ماها طول میکشد؛مشخصه اصلی شکررقهوه ای رنگ قهوه ای آن وهمینطور مزه خاصی است که دارد ؛دلیل آن مزه خاص نگرفتن ملاس نیشکر در تولیدش هست...
شکرقهوه ای سودمند وبرای سلامتی مفید می باشد.
شامل مواد معدنی مورد نیاز بدن می باشد وباعث بهترشدن گردش خون و تولید سلول های خونی وهمینطورآسان کردن هضم گوارش کمک میکند...
+ مقداری شکر قهوه ای +زنجبیل در آب جوش = علائم سرما خوردگی را برطرف می نماید..
√مصرف شکر قهوه ای پوست را مرطوب نگه میدارد.
+ لنگرود وصومعه سرا ؛قطب نیشکر استان گیلان هستند.
.....
پ.ن؛دمای هوا در مرکز استان هم اکنون 6درجه سانتی گراد و رطوبت هوای شهر 97درصد ؛ در ارتفاعاتی چون ؛دیلمان وسیاهکل بارش برف به 25-40سانتی متر رسید...تداوم هوای بارانی و چونان سردزمستانی درگیلان قابل شهوداست:یعنی موقع خروج ز منزل مراقب خودتون باشید ؛تن پوش مناسب لحاظ نمایید!
√صدای ضرب آهنگ بارش وشیروانی وقل قل ناودونی...ودیگرهیچ.
( دیالوگ مهمان ؛ما صبح بلند میشیم باید خورشید ببینیم ؛ناسلامتی بچه کویریم!!دلمون تو ولایت تون میگیره! شما چطور تحمل میکنید!؟این همه بارش وهوای ابری رو؟ ببخشید قرص متوکلو پرامید دارین؟)
+یکی از آن تصویرهای عجیج مجیدیه حمیده شده B-)
سلام
نمی دونم چرا به بعضی از وبلاگها های دوستان نمی تونم ورود کنم.بعضی جاها اجازه ورود به بخش نظرات نیست. امروزحتی نمی تونم پست جدید بگذارم.یعنی تصاویرآپلود میشن...زمانی که بایستی ثبت ودرج وتایید...
ادامه مطلب ........
مرا و مرغ چمن را ز دل ببرد آرام /زمانه تا قَصَب نرگس و قبای تو بست...
یاقوت های کبود ،متولدین بهمن ؛ماه میلادتان مبارک...
+خان عمو ؛دایی جان کوچیکه ؛مرد شریف؛ ودر دنیای درندشت مجازی؛لیلا بانوی آبی آرام روشن ؛ازهرچه بهترین ها برای شما آرزومندم...ازخوبی ها خوشی ها و...
+ سعدی علیه رحمه ؛دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت/من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم...
* جایی خوندم ؛ جنگل به سلطانش می نازه ؛ثبت احوال به متولدین بهمنش!
+مسیرمخفی یادها؛درانتظار غروب آفتاب!؛زمزمه های نازا ؛سرانگشت بی قرار؛موج و اوج ساز دل...وچشمانی که سرخی شفق درش هویداست...
گنجینه های مسیرمخفی یادها.
...
...مردشریف دربگ گرند!
گلهای آبی بنفش ؟موجود در تصویر؛گل های تربچه نقلی هست ؛انصافابسی معطراحوالند...
.....
..,,,,.بله.بادی گاردشوننB-)
.....سبزکله اردکی که میگن ؛همینه؟
.....ما به برگردوندن میگیم؛واگردانن؛یا مثلا "واگردان "یعنی برگردون؛حلا همین تصویر رو -واگردانید ؛)
.....یه فرقی هست ؛بین تصویراول وآخر؛)
.....
......
......
.....
.....
این بار هم؛تصاویربه صورت نمودار رو رشد(به قول نقی توسریال پایتخت؛هما ،بابا؟ روبه رشدی؟؛)...
√زغال اخته-آلبالو خشکه-پرک زردالو-زرشک سیاه-بادام درختی-کنجد-فندق-ودرنهایت عناب پفیوز(عذرمی خوام)؛ازنوعه عجیج مجیدیه حمیده شده در سبد میباشد.
√سه مشت آلبالو ؛شسته شده به انضمام یک ونیم لیوان آب -24 ساعت بزارید گوشه موشه های متبخ؛چطور آنتی بیوتیک تنظیم میکنید؟جهت مصرف سر ساعت!؟ (ساعتها باهم بخونن ؛مثلا هشت صبح :هشت شب)همونجور؛مثلا نوشته ؛سفیکسیم هر دوازده ساعت!شما دوازده ساعت دیگه بهش اضافه کنید؛میشه بیست وچهارساعت(میتونید میون این بیست چهارساعت بهش ناخنک بزنید اصلااشکال نداره) ؛واما 24دوم-دریخچال گذاریدش وسپس ها تناول نمایید....
√سرجمع:48ساعت بهش فرصت بدید؛دمای گوشه موشه متبخ وسپس دمای یخچال ؛مثل شُک...میمونه براش،،انگاربیهوا اون گوشه موشه ها درتفکرات خودش ؛درآن دمای معتدل بود؛که یهو بارون گرفته وسردش شده -فرهاد هم ؛کت شو داد بهش که بپوشه ؛ ....عِ این کت چقده بهتون میاد!!!(منظور فرهادِِ:دردنیاى...؟)
+اون سبد؛ روی صندلی راک عجیج مجیدی با چوب نراد..یوز درست شده(نجارتضمین نموده هرچقدر باهاش تاب بخورن چپ نمیکنه؛خاطرتون جمع باشه؛وانصافا هم درست گفتن ؛عین سفینه ی شهر بازی تاب میخوره...)؛عین همون دستک سرایی ها که عطرخوبی دارن(تصویر اول) می تونید چانه مبارک تونو بزارید روی چوب نراد؛ یا لبه ی دستک سرایی بشینید؛ منظره روبه رشد (شالیزار) رو نماشا بنمایید...اصلا هم نگران نشید؛پدرجان یک عالمه کاه وکلش اون پایین گذاشته؛مزاحم آتش نشان ها 115 نشیم؛ولیکن نگاه تون عمیق گون که باشه؛میون اون درخت های کپه ای آزاد؛باغ بزرگ ارباب ولایت پدری مان قابل شهود است؛اون خونه هم برای یکی از نوه های اربابه؛یکم مایل به چپ نگاه نمایید....خونه ی دختر ارباب هست ؛یک خانم بسیاردوست داشتنی هفتادوچند ساله ؛ همراه یه نمه؛ ملایم ترین شکل ممکن؛مشاطه نموده...(گویا خیاط ومشاطه بودن...) انصافا خط چوم های آبی آسمونیشون بهشون میاد....یعنی درحد می گون...باقی ماجرا
بگذریم؛
سلامت باشند، به اتفاق عزیزانشون وایضا همسر محترم شون؛که بسی کلامشون قانونیه...
بله میگفتیم ؛عطرشالی هایی که شب قبل ؛یه نم بارون دیده باشن و توهوای شرجی همراه عطرچوب به انضمام عطر سیبی که چوپان داره تناول میکنه...سرتون گیج نیاد اونوقت:|
+خیلی کار بدیه؛بازوهاتونو بگیرن ؛بگن پرتت بکنم پایین ؛هی حولتون بدن سمت اون ور نرده ؛باشه! کاه وکلش ؛ آدم میترسه خب!(
)(مردم آزارترازچوپان داریم!؟)
√هیچ وقت شهربازی رو دوست نداشتم؛عوضش عاشق بوستان هستم.ومن ممنونم از کبی جون(خواهرسوسن جون) جهت معرفی بوستان ملت؛ به یک مهمان غیر تهرانی....
√ومن ممنونم از عمو فرید؛ که شهرت شان با ردای مان یکیست!(چقدر حرص خوردن؛ از دست تون:|)
....
....
.....
....
سه تصویر؛
تصور اول-باغیه که ؛توی روستا پدرجان شخم زدن ومامان جان ؛پاچ باقلا=باقلی کوتاه-سیر-ترب-بلال و آن توپ های پر گل؛گل پیاز هست.
تصویر دوم-چند گلدان؛سنبل صورتی یواش مد نظرمان است.
تصویرسوم-پیازهای جوانه زده ؛همین حوالی ها از میون مابقی پیازها جمع آوری میشن؛سپس به بسترمناسب ؛بسان تصویر اول لحاظ میشن؛واینکه -اگه الان کاشته بشن تا اواسط خرداد برگ پیاز تازه همراه دیگر سبزی هاموجود میباشد...
ربطش چیه؟بعد جریان اون پیاز سنبل ؛آقای برادر زاده هرنوع پیاز جونه زده ای ببینه فکر میکنه سنبله؛القصه چشمش به پیازها افتاد فریاد کشید؛عههه چقدر پیازسنبل(!!! آیکن اسمایل ازنوعه چند تا )گفتم اینا پیاز لوشان هست! سنبل نیست که!!گفت ؛شکلش که همونه!دارم میرم چندتا ور میدارم ببرم تو گلدون بعد تو هر اطاق یه سنبل داریم..(بازهمون آیکن پرانتزپیشین) گفتم ؛میگم نیست!! باور نمیکنی!?یکم بوش کن؛ بوی پیازه پیازه...یکم نگام کرد(آیکن همون پرانتز...)گفت؛ تو معلوم نیست کی جدی هستی کی شوخی(همون..)نخند ؛من میبرم ؛اگه سنبل شد همونی که گفتم؛اگرپیاز شد،،ازمهد اومدم؛برگهاشو میکنم همراه پلو می خورم؛میسوزونه!؟(گفتم اصلا؛)
√ مامانش گفته ؛از مهد برمیگشت؛هرکدوم از برگها بزرگ تر بود میکند؛میشست وهمراه نهارش میخورد!!پشت بندش ؛لیوان لیوان آب؛)
بعد غرغرکنان میگفت؛ خوب میگشتم میونشون؛سنبل شیرین پیدا میکردم(آیکن...)
+سنبل شیرین؛منظورش پیاز شیرینه؛پیازهای صورتی یواش یاهموکثیف؛شیرین هستند:-P
رعد؛اوست که برای بیم و از قهر و امید به رحمت خود برق را به شما می نمایاند و ابرهای سنگین را هر جانب برمی انگیزد(۱۲) رعدو برق و همه قوای عالم غیب وشهود و جمیع فرشتگان همه از بیم و قهر خدا به تسبیح وستایش او مشغولند وصاعقه ها را بر سر هر قومی بخواهدمی فرستد (۱۳)
درفواید رعد وبرق خواندیم ؛
1-آبیاری ؛برق ها معمولا حرارت فوق العاد زیاد ؛درحدودپانزده هزار درجه سانتی گراد تولید میکنند؛واین حرارت کافیست که مقدار زیادی از هوای اطراف را بسوزاند ودر نتیجه فشارهوا کم شود ؛و.میدانیم در فشار کم ابرها می بارند و به همین دلیل غالبا متعاقب جهش برق رگبارهایی شروع میشود و دانه های درشت باران فرو میریزد.ازاین رو برق یکی از وظایفش آبیاریست.
2-سمپاشی ؛به هنگامی که برق وآن حرارتش آشکارمیشود؛قطرات باران با مقداری اکسیژن اضافی ترکیب می شود و آب سنگین یعنی آب اکسیژنه ایجادمیکنند.و میدانیم آب اکسیژنه یکی از آثارش کشتن میکروب هاست،وبه همین جهت در مصارف طبی برای شستشوی زخم ها بکارمیرود.این قطرات آب اکسیژنه هنگامی که برزمین میبارد،تخم آفات وبیماریهای گیاهی را ازمیان می برد وسم پاشی خوبی ازآنها میکند(واسه همینه که میگن؛امسال رعد وبرق کم بود!!آفات زیادتر...)
3-تغذیه و کود رسانی؛قطرات باران که براثر برق و حرارت شدیدو ترکیب ؛ یک حالت اسید کربنی پیدا میکند؛به هنگام پاشیده شدن بر زمین ها و ترکیب با آنها یک نوع کود موثر گیاهی می سازد و گیاهان ازاین طریق تغذیه می شوند.
یعنی همین پدیده (رعدو برق)؛ چقدر پر بار و پربرکت است؛آبیاری میکند؛سمپاشی و تغذیه هم می نماید؛واین یعنی اسرارازل...
+اعتراف میکنم؛بشدت از رعدوبرق میترسم.واین برمیگرده به سالهای دور؛به غروب زمستان ؛ به ساعت پنج ونیم...به رعد وبرقی که به ناگاه نازل شد؛به برقی که قطع شد؛به سرشاخه های نارون روی دیوار..به برقه سیمین فام به غرش دیو گون...به ترس به دلهره به اشک به پنهان شدن به...
√برق چون شمشیربران /پاره میکرد ابرها را/تندر دیوانه غران/مشت میزد ابرها...
.....
رعد؛
خدا از ازآسمان آبی نازل کرد که در هر رودی به قدر وسعت و ظرفیتش سیل آب جاری شد و بر روی سیل کفی بر آمد چنانچه فلزاتی را نیز که برای تجمل و زینت یا برای اثاث و ظروف در آتش ذوب کنند مثل آب کفی برآورد خدا به مثل این برای حق و باطل مَثَل می زند که (باطل چون) آن کف به زودی نابود می شود و اما آن آب و فلز که به خیر و منفعت مردم است مدتی در زمین درنگ می کند خدا مثل ها را برای فهم بدین روشنی بیان می کند (۱۷)للذین استجابوا لربهم الحسنی و الذین لم یستجیبو ا له لو.....
+ باهمه ی ترس های به جا مونده ؛ دوسش دارم ؛ایضا پنج رکوعِ مفروض شده رو؛حتی خنده های اطرافیانو زجیغ های غیرارادیم....:-P
+پس بد مطلق نباشد درجهان /بد به نسبت باشدو این را هم بدان"مولانا"

....
....
....
آزا دار ،،،(امام زاده هاشم؛مجاور درختی که؛گُلیه -در دنیاى تو....نشسته بود )
درخت آزاد؛ازتیره نارون است ولیکن آزا دار درختی است نورپسند با برگهای ریزوخشن دندانه ای... در گیلان در باغ های سلطنتی حاکمان محلی (ارباب پس از باران) بدلیل تنه ی راست ونقره فامش....،
( آزادار :یک ارمغان دیگر)
وبرگ های بسیار زیبایش ( دربهاروپاییز)کاشته میشد(البته در بعضی از آرامستان ها هم می کاشتند) چوب این درخت ؛قهوه ای مایل به نارنجی سنگین وسخت بادوام است...
+انشالله هیچ وقت گذرتون به م ن ا بع طبیعی نخوره.
بله؛ازچنین عذرای سلیم نانبیل***خون ومال و....کردی سبیل (البته منظور سیبل جان وآهنگ پادشاه هست ؛پیداکنید فروشنده پرتغالیه ها را)
√ عموما خانه هایی که واچینی شدن ودوباره در موزه میراث روستایی بنا شدن ؛ازچوب آزا دارهست.
√اجالتا؛فاصله _سیاوش قم یشی رو پلی نمایید ؛بلکم (!؟!؟!؟!)حرفمونو شنیدن و...
.....
.....
لیموشیرین ؛
خب!یقینا بهتر از ما به خواص لیمو از نوعه شیرینش واقفید؛ولیکن کاری به کاره دو برابر بودنه ویتامین C اش ز لیموترش هم نداریم ؛
فقط برای تقویت موی سر،
با آب لیمو شیرین ؛سر را ماساژنمایید.(توذهن تون یک پر لیمو متصورشین؛حالا بدین دست یه بچه ای که هنوز ادراکش درست کارنمیکنه)..یعنی قشنگ ترازآن تصویرمتصورشده ؟هست!؟نخیرنیست.چرا؟ فیگور-واکنش بچه هه ازفشرده نمودن لیمو به انضمام قطرات درحال چکه وبعد خنده اش:نکتارهشت میوه ایهههB-)
√جهت تنگی نفس کمی آب پیاز همراه لیمو شیرین مخلوط نموده ؛روزانه سه نوبت بنوشید.
(لابد آدم زیاد بخنده نفسش تنگ میشه )
...(قرمه سبزیه هشت ساعته جاافتاده+باچشم بلبلی و-گوجه نصفه وبادمجون سرخ شده)
√یعنی؛ زین پس بجای ؛کله ات بوی قرمه سبزی میکنه ؛بگویید؛کله ات بوی لیموشیرین میکنه...

....
....ازدهِ دى و گردش باحمیدی و ثبت آن تصویرپیش رو ؛خونه ی آقاجان نرفته بودیم.القصه ؛دیروزشال وکلاه زماهو.....جهت دیداری تازه نمودن و دیدن سوسن جون ز پایتخت آمده و گپ وگفت خوش خوشانی مان...؛سوسن جون دخترعمو بزرگه ؛مامان جان مان هستند؛یعنی ازمامان مونم چند سال بزرگترن؛ یعنی متولد چهلو دو هستند....
القصه: منو سوسن جون رفیق های پابریک(همون فابریک )همیم؛ساده بگم!؟تا شب هنگام باهم حرف زدیم (البته اون وسط مسط پخش رومیگرفتن؛)ویعنی این که ؛بجز خانم بنفشه وحشیه عجیج مجیدیه حمیده شده :چندتصویربیش ثبت ننمودیم:اول این که شب شده بود؛شب هم نشده بود هوا یخ آلودبود ؛یعنیذخیلی سرد بود؛ولی باین وجود مامان اینا رفتن ؛مراسم عقدی که دعوت شده بودن؛البته بعد بدرقه ی سوسن جون :-*
اجی اینا بوته های نرگس شونو نمی کنند؛یعنی همیشه خدا بوته ی نرگس (پیازنرگس) چهارفصل ؛همش تو خاکه؛نمی دونم چه نوع نرگسی هست؛عطروبوش ملایم تر از اونی هست که ؛ازخانم مش قاسم گرفتیم...
طبق معمول هفته ها؛آتش افروخته بود...
....
....
دختر بابا معرف حضورمبارک تان که هست!؟پستانک مصرفی ببوده اند؛مامانشون همراه زن دایی بزرگه؛مشغول تدارک شام ببوده اند؛ولیکن زما خواستن که؛ازدختردایی پستانک مصرفی مان نگهداری نموده.،،.
...هوم؛
خیلی عجیج مجیدیه حمیده شده است که ؛چونان فشرده شدن انگشت اشاره...
√نتیجه؛ایشون خیلی خانومانه پستانک مصرف میکنند
یعنی ؛درخلوت خویشتن ؛هن هن کنانند ؛ و وقتی میبینن میون ؛; اجی وآقاجان وخان دایی -دایی جان کوچیکه....باقی عزیزان؛ نشسته درآغوش هستند؛بی هیچ جلب توجه ای پستانک تناول می نمایند...
√وهیچ لاکوکی نمی تونه مثل کوتاکان عجیج مجیدی؛هن هن کنان ؛ازنوعه عجیج مجیدیه حمیده شده... مصرف نمایه.ولاغیر.
√ازتکرارمکرر؛چونان واژه ا ی("پستانک" )عذرمی خواهم.
....
....
+سلام میکنم؛
سلام میکنم به بنفشه :به رنگ روشن هیزش؛به سوکت سکرانش به سخاوت عطرش....
سلام میکنم به همین حوالی ،به همان سربه هوایی مسیرمدرسه ،به گنجشککان بالای بید بن....
سلام میکنم به مشت پدر بزرگ؛به مشت مقابل دو دیدگانم،به مشت پر بنفشه ی دودیدگانم....
.....
....
مش قاسمِ گلفروش سر کوچه ؛همراه خانم محترمش؛گلفروشی رو اداره میکنه.یه خانومه ماه؛ماه بانو؛باچشم های همیشه سبزش ولبخند مردادیش ؛بگ گرند چهره اش بسان روزهای نیمه ی خردادی حمیده شده اس؛.
القصه؛برای خانومه مش قاسم ؛سوال پیش اومد که؛شما نرگس ومریم ترکیب میکنید(؟!!)یا هرکدام گلدان جدا گانه و درمکان جدا(؟!!)که اگه باهم میزارین(!!!)ترکیب دوعطر باهم(؟!!؟)
√آقای مش قاسم وهمسرمحترم شون؛ازدوستان دایی جان ها وزن دایی ها هستند؛منتهی نمی دونن ما جزء بستگان وابستگان دایی جان هاهستیم (آیکن مش اسمال) ولیکن ؛برخوردشان عاااالیست ؛دیگه چه کاریه جهت آشناتر...
...گلهای ؛اسطو خودوس
√تومسیرهمین گل فروشی؛خانومی مدیرمغازه ی آنتیک جات بودن ؛( دوست صمیمی بهتر زآب روان؛ازاین محل رفتن؛بابت رکود اغتثادی وباقی ماجراهای مزخرفش؛رفتن وبستن وجمع کردن) قبل رفتن شون خیلی اتفاقی فهمیدن که؛مابا دوستان مش قاسم اینا نسبت دارم؛ آنچنان محکم کوبیدن به کتف مان ؛بسان برخوردآب جاری بر تخته سنگ در نشیب...(آیکن مش اسمال درد آگین...) که این همه سال(بالغ برهشت سال) بهم نگفتی؟؟گفتم یعنی می خواستین بیشترتخفیف لحاظ کنین!؟که من از قیمتهای مناسب وبرخورد مناسبتر وهمیشه عالیه عجیج مجیدی وحمیده شده ات دلشادم...
+یک شاخه گل ؛هرگلچه یک عطروبو...من چی بگم آخه:|
√*عنوان؛حمیدعسکری؛آهنگی که دوست داشتی.
√
غمدیوانه همین است که از عقل بدور/باشد اما که خودش هست به پیمانه خویش...
.....
.....دستهای دادا :-*
....قبلا راجب اون نهال کوچولو پست گذاشتم؛داشتم دنبال گردو میگشتم ؛لای برگهای گردو یافتمش...
..اونم یه درخت پرتقاله که؛اجی مثل تصویر اول ؛هسته اش روپاچیده؛ واون هسته به اذن الله سبزو...خدایاشکرت
القصه ؛اجی وقتی پرتقال پوست میگرن؛دونه هایا هسته ی پرتقالهارو نیمی توی گلدون نیمی توی باغچه؛نیمی هم می پاچن ؛توی حیاط مابین دیگر درختها؛ولیکن اون روز که من همراه آقای برادر زاده دورنهال کوچولو رو سنگ چیدیم؛بعد تر اجی گفتن چه زمانی هسته هارو ریخته بودن...وایضا گفتند چه سالی هسته ی تصویر دومی رو کاشتن که الان درخت حدود پنج سالی میشه که بارمیده....
√یکی از مزایای پوست گرفتن پرتقال (یه به قول دوستمون minla بانو ؛قرتی کردن پرتقال؛) اینه که؛هسته هاش رو مدیریت میکنیم؛الان هسته های تصویر سوم؛منتظرن که؛به بستر مناسب شون برسن؛..انشالله به اذن الله سبز بشن و عزیزان استفاده کنند و....
√ سه اصل عنوان ویعنی هایش ؛کاشت (یعنی عبرت از گذشته)داشت؛(یعنی غنیمت شمردن حال)برداشت؛(یعنی امیدوار بودن به آینده...)
....
....امروز ازکله ی سحر؛برگشتم 21مرداد آن پنج شنبه -وآن عصروغروب و...حال وهوای چونش...
...ظهرش حلوا پزیده بودم ؛پنج شنبه بود و روز آخر برداشت شالی؛همه جمع بودن سرزمین و...(تصویرقبل برش زدن حلوا)
گفتم تا حلوا خنک بشه؛یه تصویر برای یکی از ارمغان های مجازی عزیزم ثبت و ارسال نمایم؛میون خرمای پیارم رو باحلوا چون نمودم و ثبت وبعد تر ها ارسال...
√بهش نگفتم موقع تبخش ؛پست دی ماهه 94؛باعنوان ؛این صداست که می ماند...درخاطرم لحاظ شده بود...
+وَ اسْتَعینُو ا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنَّها لَکَبیرَةُ اِلَّا عَلَی الْخاشِعینَ(آیه 45 -سوره بقره)
.......
.شکوفه ی نه خوج نه به (چقدرعجیب مجیج!!عین دیالود فیلم؛نه باتو نه بی تو!!)
ایشونم ؛بهش میگن" خوج" یعنی ؛گلابی؛اینا چندین نوع داره؛عمو ویکی پدیا راجبش نوشته؛(تصویرها آرشیوی هستندوگرنه الان خوج آخه؟)
+نه خوج نه به؛یعنی خوج (گلابی ) رو پیوند زدن به درخت به؛نتیجه چی شد؟نه اولی نه دومی؛ازاسمش معلومه که؛نه طعم گلابی رو داره؛نه به؛یه مزه ی عجیب قریب...اصن من ندانم چی؟ گمونم بوی دوتا شکوفه ها رو داره؛شکوفه ی گلابی وشکوفه ی به؛ بوی اردی بهشت رو داره ؛ اردی بهشت وانوارمعلقشو...
....
جهت تو ذهن تون داشته باشین ؛شکوفه های خوج=گلابی؛اضافه شد ؛اون تیغ سبزرنگ هم؛تیغ تنه ی درخت پرتقال هست؛مثل زنبورنوشین شهد تناول...)
+عمراون شکوفهه به میوه قد نداد؛باز خداروشکر؛شکوفه اش رو هم دیدیم که بسی؛معطر احوال تشریف داشتند؛معطراحوال یعنی؛هیچ یعنی نداره.خود خودش؛معطراحوال.
بله میگفتیم؛
برگهاش مثل درخت به؛پرز داره؛منتی فرم برگهاش بیشتر شبیه خوج هست(مثلا چشم ابروش به خوج رفته؛لب لوچه بهی هست ؛اصن مثل دورگه های بامزه هست:|
ارغوان بانوراجب همساده های دورگه ی بامزه اش نوشته بودن ؛)
√یکی از عجیج مجیدی ها اینه که؛ ؛ارمغانت جزء اشجار باشه؛
خدایا شکرت.بابت همه ی ارمغانهایی که برما به ارمغان داشتی...
+*فاضل نظری.
______
...درخبرها خواندیم؛عمو ب ا راک ؛موقع سخنرانی در مدح زن عمو میشل اشک ریزان بشدن...
√میون معرفی ؛!نه خوج نه به؛ (!!?؟)دیدین یکی داره راجب مسئله اى صحبت میکنه؛انصافاسخنور خوب در حد عالی هم هست؛ اون موقع هاست که ؛سوال شاخه بال دار ؛فازعجیج مجیدی خوبی داره؛ یعنی هنگ کند(!!) 
√فیگور اون خانوم باحاله ;=-O
همون آهنگ نینا سیمون؛
خواستین بگین؛میگم کجا برید دانلو کنید
.....
دودی که مضر نیست!
اسپند؛
یکی از آن چهل گیاه معروف در طب سنتی ببوده است ولیکن طبیعتی گرم و خشک دارد و ازضد میکروبی و ضد عفونی اش که بگذریم ؛خواب آور هم هست ؛گیاه اسپند برای درمان صرع و فلج و بیماری های عصبی مفید است ؛کسانی که در طول شبانه روز به دلیل کارووبه هرجهتی...به صفحه های تلفن همراه -تبلت-لپ تاپ....نگاه می نمایند؛ببایستی جهت گرم نمودن مغزسر اسپند دود نمایند؛(مثل اینکه نگاه کردن به ال سی دی ها مغز رو سرد میکنه!!) توصیه شده که؛اسفند بدن رو گرم میکنه ؛بدین ترتیب برای جلوگیری از آسیب های عصبی و نرون ها...اسپند دود نمایید.
+ازنگاه طب سنتی ؛ تصور براین است که همه ی موجودات دارای ارتعاش هستند وانرژی های منفی و موجودات شر دارای سطحی از ارتعاش خاص خود هستند....با دود نمودن اسپند باعث خنثی شدن انرژی منفی...می شویم.
√دوری موجودات شر؛ از سطح ارتعاشی که دود اسپند پخش می نمایدوآنان هم می گریزن...
√مرکز انرژی بسیاری در بدن موجود می باشد ؛اما هفت تای آنان بسی مهم واصلی ست؛ ویکی از آن هفتا ؛دریافت حس ششم است؛یکی از اختلالی که در آن مرکز مذکور یافت می شود؛ساطع شدن انرژی ناسالم است ؛پس برای دور نمودن انرژی منفی ومخرب ؛ خواهشا اسپند دود نمایید.
√موقع سپندی برآتش...تصویرفوق(اسمایل اسپندی ) رو تو ذهن تون داشته باشید(البته میدونم کج ومعوجه ولی خب!از گره ابرو که بهتره؛ازاین جهته که؛سعدی علیه رحمه بفرمودن که؛
به زندان قاضی گرفتاربه_که در خانه دیدن اسمایل" اسپندی" به ابروگره:))
√پوزش بابت جمله بندی های قره قروتی ما...
......
.....نه.کوه نمایان نیست؛باید مسیر رو...
...شیطان کوه؛کوهه ابلیس(؟) ؛صدای برخود آب وصخره ها....
...قبل رفتن به آن سوی خیابان؛چهار گلدان نارنجیه عجیجی چشمان را گرفت!!
....به اون درخته پشت میله سبز توجه کنید؛بعد آبشارمصنوعی..
....همون درخته اس؛نمیشه خزه ها رو هم دوست نداشت ونگفت که؛عجیج مجیدی نیستن....
√نمی دونم چرا؟نزدیک (آبشار) نرفتم:|
....
یک عدد گوجه ی متوسط خرد شده وسرخ شده+نمک وفلفل سیاه به انضمام یک قاشق چای خوری آب لیمو وزعفران
پلنگ مشک ؛خشک شده
....سیب زمینی سرخ شده(نگاه به رنگ وروش نکنید؛مغزپخته سرخ شده اس) با روغن کنجد.
.....
سمت چپ تصویر؛چه غروبی :|
نوستالژیک ؛
این کارتن پیام های آموزنده ای داشت؛کمک کردن-حس همنوع دوستی مهربانی با حیوانات ،حفاظت محیط زیست؛آقای پتی بل هم که ؛معرف حضور مبارک تان هست؛نماد عجیج مجیدی ها ببوده اند.
√احترام به حقوق افراد ومحیط زیست ؛ازمهم ترین پیام های این کارتن هست.
-
-
√لوسی می؛ شخصیت اصلی داستان ؛دختر هشت ساله ی بازیگوش و عاشق حیوانات...
√سگ آقای پتی بل...(:
.....
خانم زینب ابوطالبی؛مجری برنامه ی "نیمه ی پنهان ماه" ؛در روایت ساده زیستی...
√برنامه ای کاملا ویژه.
√...
.....
.....
اونجا بهترین جایی بود واسه ی قایم شدن؛مابه قایم شدن میگیم (جیگا خوردن) ؛جیگا بخوردم=قایم شدم.جیگا بخورد=قایم شد. البته این (جیگا) یک بار دیگه در گفتارهاداستفاده میشه؛عین توشکه (یادتون که هست؟) مثلا به قول چوپان ؛یه پیرمردی رو تصور بفرمایید ؛اول غروب به خانومش بگه؛خانم جیگا بیگیتی(!؟) خانمه (minla)باز نیش تون رفت سمت بنا گوش مبارک تون که؟؟حواس مان را پرت ننما جانم:-*
بله میگفتیم؛زیر پنجره اطاق منزل خان عمو یه کمدی بسته بودن بهش میگفتن (دولاب) ؛ظرف و ظروف و...شیشه های قند و شکر...که توی شیشه ی قند ؛همیشه ی خدا زن عمو ؛لیموعمانی میزاشتن...القصه جهت عید دیدنی ؛پنج سالمان بیش نبود که؛برفته بودیم خدمت خان عمو...؛ منتهی خان عمو کشیک بودن...دم دمای آمدن شان بسان آن پیچا برفتیم در کمد پنهان شدیم ؛ بوی چوب و لوازم شسته رفته و...به انضمام قندولیمو عمانی؛بسی مفرح بخش بود...صدای خفیف خان عمو هم می آمد که؛زن داداش!؟این بچه کو!؟ (صدای مامان جان نمی اومد) بعد یکم گپ وگفت میون صحبت شون دوباره بلند میپرسیدن؛زن داداش!؟این بچه کو!؟برین ببینین کجاست!؟کوچه نرفته باشه...(اینجا دیگه ولوم بالا بخونین) که همین حاگیرواگیر؛یهو درب دولاب بازشدو زن عمو خم شدن که شیشه ی قند رو بردارن ؛باهم چشم تو چشم شدیم!!یکم همو نگاه کردیم ؛بهشون لبخند زدم؛ (هنگ کرده بودن) گفتم؛قند میخواین!؟یهو پفی زدن زیر خنده وصداکردن؛ آقا بیا توی دولابو ببین!؟
بدین ترتیب ما رو کشان کشان خان عمو بیرون بیاورد؛چهار دور دور سالن چرخاند(آخه این چه کاری بود!؟)سپس ها بر بلندای رخت خواب ها نشانیدن ؛ روسری که بکشید کلاه از جارختی برداشت ؛برسر مان نهاد و دوباره چهار دور دیگه....؛بعد هشت دور چرخیدن؛دوباره روی رخت خوابها که چی!؟سقف رو نگاه کن؟
√بعد چهل سال اومدن؛کلاه رو عوض کردن؛قدیمیه باکلاس تر بود!نبود!؟
....
....
+تجسم؛ روند خلق تصاویر در ذهن است.
مایک دولی؛
چگونگی فقط در حیطه ی کائنات است.کائنات همیشه کوتاه نرین،سریع ترین راه بین تو و رویاهایت را بلد است.
+مسیر مخفى یادها...
.....
.....در دنیای تو ساعت چند است ؟
آقای صفی یزدانیان اولین ساخته ی فیلم بلندش ؛در دنیاى تو ساعت چند است؟ در مقام کارگردان محسوب میشود
√در نقد وبرسی های برخی منتقدان آمده است که؛نخستین ساخته ی سینمایی آقای یزدانیان ؛یک رومنس آرام و متفکرانه واتفاقی خوب وآرامبخش در سینمای نوین اجتماعی ایران بوده است....
....
...
در دنیای تو ساعت چند است؟ روایتی از عشق متفاوت و منحصر به فرد است که بر بستر جغرافیایی خاص و شکست زمان عمق و جذابت پیدا میکند...
(√جایی خوندم که؛وقتی فیلم تموم شد گفتم ؛پوف....راحت شدم.
نکته /رشتی که در فیلم به تصویر کشیده شد مردمانش فرانسوی بلد بودن یا شاعر یا هنرمند )
+...
____پلان پله هارو؛اصلاااا دوست ندارم بشنوم.اصلاااااا.
+عجیج مجیدی___
.......
.....
.....خدا رحمت کنه؛آقای اینانلو رو ؛روحش شاد.آقای کوثری هم معلوم نیست کجا هستند(؟!؟)
....آقای علی درستکار؛برنامه ی این شب ها ؛ومیهمانان و...ارجمندش.
...راجب برنامه ی "مردم ایران سلام":نقدو برسی های جالبی نوشتن ؛ جزء برنامه های عجیج مجیدی بود؛جای چنین برنامه ای در رسانه خالی نباشه...
آقای جوان در برنامه ی مردم ایران سلام هم حضور داشتن...خندوانه برنامه ی بدی نیست! برنامه هایی هرچه به سمت اجتماعی و...بهتر.
√تصویر چهارم؛مبحث رفتار جوانان و...(دختران وپسران )
و راجب معضلات رفتاری دختران (!!)و پسران (!!) زنان و مردان.
مثلا چرا دختران و...شلوار شیش جیب می پوشن(!!)
چرا تیشرت پسرونه به تن میکنند؛چرا لحن شون کوچه بازاری شده...
چرا مدل موهاشون پسرانه اس(!!!)
بعد دست شونو گذاشتن روی زانو ؛سرجنباندن سمت مجری؛مجری هرچه قدر سعی نمود نتوانست ؛خنده خود کنترل نماید؛گفت ؛بچه ها آنتن و بگیرن وآنتن نگرفته؛مجری منهدم شد...:|
.....
اصول احساس خوب برای حیوان خانگی شما هم کاربرد دارد.
به عنوان مثال؛
حیوانات معرکه هستند.چون شما را در حالتی عاطفی قرار می دهند. وقتی شما نسبت به حیوان خانگی ات احساس عشق ومحبت ومهرورزی کنی، همین حالت عالی عشق و محبت ومهرورزی به زندگی تو "خوبی "وارد می کند ،وچه موهبتی هم هست.
"جیمز ری"
√می گویند ؛افکارسمج ات را احضار کن! چرا!؟چون هیچ چیز نمی تواند وارد تجربه ات شود،مگر آن را از طریق افکار سمج احضارکنی
می گویند؛غیرممکن است!چی!؟که آدم احساس بدی کند و در عین حال افکاری خوب داشته باشد.
می گویند؛افکارت بسامد تو را مشخص می کند واحساست بی درنگ به تو می گوید که ؛روی چه بسامدی هستی!؟ا
ودر نهایت؛قانون جذب قانون طبیعت است و درست همچون قانون جاذبه،بی غرض.
+تغییر دهنده ها ؛خاطرات خوشایند،طبیعت یا موسیقی مورد علاقه شما می توانند احساسات تان را دگر گون کنند و بی درنگ بسامد تان را تغییر دهند.
+√امروز ؛روزی بود که ،ببایستی دسمال نماک به دست ؛سمت قفسه ی کتابها میرفتم ؛به به..چه قفسه ی درهم چیده ای ؛میون کتابهای درهم چیده هرنوع کتابی هست؛ازتاریخی وپزشکی وقرآنی شاهنامه و....تا کتاب های بیربطی ؛مثل پاس نمودن ؛واحد هشتم گیاه پزشکی؛که روزی هم خواستیم بخریم یه خانومی گفتند که؛بدرد شما نمی خوره(!!) ازاون جایی که؛ما مایلیم با طناب پوسیده...ازاین جهت وقتی بدرد مون خورد؛کلییی لذت بردیم.
بله میگفیم؛
قفسه ی اول بعد گرد گیری چشامونو بستیم و یک کتاب از میان کتابها کشیدن نمودیم ؛ بوئیدنش ؛که آن هم با چشای بسته بود؛ سپس اختر نیک باچشم های بسته بگرفتیم ؛چشم گشودیم و خواندیم؛ اصول احساس خوب برای حیوان خانگی (یعنی همسادگان موری مان!؟)هم کاربرد دارد... و باقی ماجرا.
....
....
√پیش اومده کتاب بردارم سپس ها بخونم؛با سطل و بیل وماسه ها؛یه کار عالی میکنم ؛ماسه میریزم توی سطل ؛دوباره خالی میکنم...:|(چرا نیش تون سمت بناگوش مبارک تان است!؟) مادخودمون چندسال پیش ساحل حاجی بکنده همین کارعالی ؛پر وخالی نمودیم؛ولیکن صاحب سطل گفت؛خاله جان!؟شما مشغول باش من برم آب بازی وبرگردم؛مراقب سطل وبیل هم باشیا ؛برو؛برو خاطرت جمع باشه خاله جان :)
خواستم بگم که؛کتابهایی که کنارخیابون می فروشن ؛فاز خوبی دارن:|
....
....ازگیل نارس
....ازگیل پزیده
....گویا شیروانی منزل ایشان را تناول نمودیم!چون یهویی از میونش با عصبانیت ؛بیرون جهیدن...
.....و چونان
برفتن سمت منزل همساده های موری مان؛پشت مبل های فرفروژه ای....
....
همساده های عزیز موری ؛حلیم "محمد" بسی دوست می دارند!ولیکن ما هم موقع تناول قدری در مسیر عبور مرور شان ؛ بگذاشته ایم.البته یادمان نبود سد معبر؛ معابرها ی عمومی جرمش تپانچه است...ولاکن همساده های موریه عجیج مجیدی مان ؛که از نظر سطح رفتار اجتماعی -رتبه شان بلاترین حد ممکن است؛خود شان اوضاع را مدیریت نموده؛یعنی مانع هنجارهای اجتماعی....باقی ماجرا.
√صفحه ی_8-7-6-5: ماهنامه_____
شماره68؛قاعده ی لاضرر... وایضا مابقی صفحاته عجیج مجیدی اش
.
√بله:بدهد هر دو جهان را دلی را نرماند؛نرماند، نرماند.
+حلیم محمد؛تو ولایت ما معروف هست.یعنی بهتراز مابقی هاست.
....
....چقدر کیف داره؛یه همچین خونه ای داشتن ؛حیف.
....دقیقا خونه ی "دایی" پدربزرگ اون مدله بود!دور تا دور خونه بالکن داشت ؛که ما بهش میگیم (تَلار)!
....آخ. اون صندوق ؛یادش بخیر.
√زمستونها ؛موزه میراث روستایی رو ؛ زود تر تعطیل میکنند..یعنی ما رفتیم؛تعصیل بود؛نیش تون چرا بازه!؟
....چند متر آن طرف تر ازدرب ورودی موزه؛یه مادری (حدود 55سال) کنار جاده ؛پامچال میفروخت و چند مدل گل دیگه....
+از میون رنگها صورتی و بنفش یاسی و قرمز و زرد جیگری،……من اینو انتخاب کردم ؛عطربوی دختر بابا رو داره
√عاشق خوش استقبالهام.اصلا عجیج مجیدی هستن.خیلی.
.....
.....
....یه چیزی تو مایه های ؛کوهستان سرد(!!)
....بوته ی فراموشم نکن هرگز!
.....ندانم چیست ؟
.....درخت آلوچه(قرمز)
.... ری حان ؛
فرضا تو اطاق تون پشت میز و....نشستین مشغول خوانش کتب درسی؛ دور ور پونزده شونزده سالتونه..
دو ضربه ؛تق تق!؟درب اطاق باز و سروکله ی خواهر زاده پنج شیش ساله تون پیدا میشه ؛ (یعنی لای در میمونه)
دایی جان!؟اوشن چره شوندریدی بجارسران!!ریحان چینیدی!؟
دایی هم یه سری توضیح؛ واسه این که بوی گِل و سموم آفات علف کش ها کمتر اذیت شون کنه!بعضی هاشونم بچه کوچیک دارن باید بچه رو ببرن سر شالیزار....تا شیربخوره؛که اگه مامانش بوی گل و....بکنه بچه احساس قریبی میکنه؛فکر کن!؟تو خونه مامانهاشون که گلی نیستن بوی گل هم نمی کنند...
آهان!بیدم کی هی جاغله نفس کشه ؛نفس عمیقق؛ بعد شیل خوره،……
آفرین! آتیش فوت میکنی چطوری میشه ؟عطر اینم با دم وباز دم شعله ور تر میشه....
حالااگه چایی هست!؟یکی می خوام!،...
خاب.
دای جان؟ویک سوال!؟
هنگ دایی جان(دایی جان کوچیکه)
پرتاب سه امتیازی به سمت در
ایضا جاخالی مناسب.هورااا :|
بعدا نوشت؛یادم اومد که ؛
ما به در نیمه باز میگیم؛ن ی م ی ز گ ی ری=نیمیز گیری/ایضا پنجره-درقابلمه-البته به شعله کم هم میگیم؛مثلا شعله ی گاز رو کم کن ؛یا چراغ یا بخاری...؛میگیم ؛اونه پیچه نیمیز گیری بنه؛یعنی بزار روی شعله ملایم..
آهان!!ودیگر اینکه ؛به لب و دهن مبارک خانم"تیلور" هم میگیم؛نیمیزگیری(!!) یعنی نیمه باز|:
باور نمی کنید؟ا:-P
....
احبّ الشتاء جدا
لأنّ فى الشتاء استطیع
أن اکتب باصبعى اسمک
علی زجاج نافذتی...
*غادة السمان *
....
....
√درختچه ی "ارغوان " در شب سلیس.
...
...
گر نباشد این که دعوی می کنم
من نهادم سر ،ببُر این گردنم
زاغ کو حکم قضا را منکر است
گر هزاران عقل دارد کافر است
من ببینم دام را اندر هوا
گر نپوشد چشم عقلم را قضا
چون قضا آید شود دانش به خواب
مه سیه گردد،بگیرد آفتاب
از قضا ،این تعبیه کی نادر است
از قضا دان ،کو قضا را منکر است....
....
....
....
....
....
....
+رسیدیم بام لاهیجان ؛(پنج شنبه ای که گذشت) اوشون باصدای غریبی مرتب میگفت؛غارقار...
√زیروبم صداش؛انگاری ؛تو کی خواهی مرد بود :|
....
تلخیِ برخورد صادقانه را بر شیرینىِ برخورد منافقانه ترجیح مى دهم.
*دکتر بهشتی *
تکرار میکنم؛
تلخی برخورد صادقانه را بر شیرینی برخورد منافقانه ترجیح می دهم.
*دکتر شریعتی *
√شده تا حالا تی رو روشن کنین ؛بعد گوش بسپرین بهش و مشغول کارها تون شین!؟بعد یهو باصدایی که انگار برق فشارقوی گرفته باشه (دور از جون شماها) پی گیر باشین ببینین صدا زکیست!؟که چهار تا گوش دیگه هم قرض کنید!؟ جهت بهتر گوش سپردن؟
+آی شیخ آی شیخ...چهره ی بهتراز ماه تابانی تان نمیان نیست...(چهره که نع!همون جوراب پاشنه پارهو..باقی بگ گرندش؛)
....
...
.....
...
پرتقال؛
تصفیه کننده خون-آرام بخش همراه چند عدد خرما(شبها)کاهش دهنده کلسترول (بعنوان شام)پرتقال همراه عسل (یعنی عسل بهش بمالید؛بعد تناول کنید)جهت رفع سرفه ودرد مفاصل-تب بر-تقویت کننده مغز و سیستم اعصاب -وازهمه مهم تر آرام کننده قلب ومغز(وآنهایی که میذخواهند همیشه جوان بمانندخوردن پرتقال را فراموش نکنند/گمونم همون دور ور هفت هشت سالگی منظورشه ؛)
....
....
√اکثرا وخصوصا عیدها ظرف میوه (خونه ی آقاجان) یک راست میاد سمت ما؛همراه پیش دستی ها؛ایضا سفارش مدل )هی زن دایی ها وعروس ها؛میگن ،ماپوست میگیریم!;اینا هم درجواب میگن؛دست تون خراب میشه!!خونه کاراینجام کار!؟یکم استراحت کنید! (حالا طفلی ها مدام خونه ی آقاجان در حال پخت پز هستن؛شام ونهارو بشوروبساب...)
-گاهی؛تاکید میکنم؛گاهی هرجورسفارش بدن من یه مدل دیگه درست میکنم!(مثل تصویر دوم وآخر؛جهت اذیت وآزار؛تناول کننده:-P)
+ مامان جان پوستهای پرتقال رو میزارن روی بخاری؛چه آن زمان هایی که بخاری نفتی و(چراغ والر) بود؛چه اکنونی که....ایضا خاله جان بزرگه ام؛همشم واسه ی خاطر ما بود:|
√طبیعتا منم ازمامانم و خاله ام (میگم خاله ام؛چون بیشترخونه آقاجان اینا بودم)یاد گرفتم؛پوستهای پرتقال رو با هر شکل وشمایلی بچینم روی بخاری ؛ پوستهای درحال خشک شدن و عطرو معلق پرتقال...خوشبو کننده طبیعی :)
بگذریم.
احوال خوب شما؛پرتقالیِ مایل به عطرنارنج!،……
(یعنی عطر گریپ فروت توام بالنگ یکمم لیمو شیرین:)
....
آرامستان -عکس از مرد شریف.
……
به سراغ من اگر می آیید ،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا
پر قاصد هاییست که خبر می آرند
از گل واشده ی دور ترین بوته ی خاک
روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است
که صبح ،به سر تپهی مهراج شقایق رفتم
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی،سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست...
*سهراب سپهری *
....
....اول فروردین 95:یکی از همان کاج ها
..,,.
ادب ومعرفت واصول حق شناسی در اجرا و خلق آثار تاثیر گذارند تا جایی که مواهب مذکور ،قادراست مهندسی و بهداشت وعمارت و زیور ملودی را دو چندان جلوه دهد.
هنرمند در صحنه اجرا ،یک شخص نیست،بلکه یک حضور است.حتی یک گل نیست،یک رایحه است.یک چیز نیست؛یک بی چیز است.هنرمند ۱+۵ ویا سکولار نیست.
او سخن گوی روح آدمی است.
وزنی بر او تحمیل نشده است،چرا که الحان موسیقی پدیده ای است نارئى و غیر ماموس و جزء منظومات روح وجسم آدمی است؛موسیقی اصیل در قبایل شرق ،شوق اکبر ودر مقام ماهور در کیفیت دو "ماژور" ابوالنغمات و ملک والمقامات و مقام یگا،که در غایت لحن کبیر هستی اطلاق می گردد،لحن موسیقی در شرق کائنات رشحه ای است که در وجود همه انسان ها و در جمیع ذرات و اتم های هستی به ودیعه سپرده شده است.
ولذا انفاس موسیقی اصیل شرق،نوعی رصد حیاتی و یک رغایب خوش یمن و به منزله عبادتگاهی است که می توان با چاروق و پای برهنه بدان پا نهاد و حضور به هم رسانید.سپس بدان از این که شناخت حضور در بساط سماع وحق واصیل "بساط سفره شوکران نیست " بلکه طبیب روح و حرکت جسم است.
الحان موسیقی محبوب ومطمئنه ،لوحی است محفوظ و حقی است مسموع،وجودش مطلع انوار،نفی اش دشوار،حسنش معبود است به سماع حق.طلوعش از شرق است و غروبش متعلق به غرب.
هیچ گویشی قادر نیست او را نشنود مگر گوش شنوا.
این هنر عشق ازلی است و.محاط بر محیط است.
تاثیراتش حاکی از تحصیل شکیبائى ،درس مقاومت،روان زدایى،خانه تکانى روح،تزکیه و پالایش عاطفه،قوت و تحمل ،محو حرکت های فاسد انگیز اجتماعی و سرانجام خشم زدایی برای حاکمان خودکامه منطور است.
به نیم غمزه توانی که قتل عام کنی /نعوذ بالله اگر غمزه را تمام کنی
در خاتمه،جنس هنرعتیقه است ؛لذا شیء عتیقه قابل معامله نیست،فقط مشمول سرقت است.
موسیقی در صورتش اصغر بود/لیک معنایش کنی اکبر بود
همین امروز هم روز ازل است و هم روز آخر....
(داریوش علیزاده ؛موسیقی دان گیلانی)
....
√ما هم جزء همانهایی هستیم که؛غروب همیشه منو ساکت میکنه و به فکر میبره. فکر مرگ!
√شوق اکبر...
√نوایی نوایی....
..,,
...
رفتم روی پاگرد پله؛از رو بند رخت؛روبالشی ها رو بردارم...دلم خواست چهره بچرخونم سمت آسمون؛ یه دریچه باشه من بتونم آسمونو ببینم قانعم؛یه دریچه حتی با سیم خاردار!فقط آسمونو ببینم وباد بهم بخورهB-)
که چشمم به جمال قمر آسمان منور گشت...دل م ؛یهویی دوستی رو خواست ؛یعنی دلم پر کشید سمت شون؛ تو دلم گفتم ؛الهی بمیرم ای کاش می بود ودراین شب مهتابی کنارهم قدم میزدیم..دوشادوش هم.....چشاموبستم..گفتم ؛الله لا اله الا هو الحی اقیوم لا تاخذه سنة و لا نومر له ما فی السموات و فی الا رض من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه یعلمو مادبین ایدیهم.....من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون..
بادنرم وملایمی با عطر بوی گلهای انبه ژاپنی از حیاط مجاور؛همراه عطروبوی برگ وساقه اش به صورتم خورد ومنم بلعیدمش ومعلق شدم....
شما رو دوست میدارم.ندیده دوست میدارم. قلبا دوستت میدارم. من آرزو منده هر آنچه بهترینم برای شما،خوبی ها وشادمانی ها و..من آرزومنده هرآنچه بهترین ها برای شما دوست عزیز وایضا دیگر دوستان عزیزی چون شما مجازی ؛ارمغان های مجازی.
+هیچ وقت چیزی رو که قلبا دوست نداشته باشم؛به زبان نمیارم.هیچ وقت.عین سلام گفتنم ؛باتمام وجود میگم؛سلام! اکثر پاسخ گو ها جواب سلام منو ؛با سه تا سلام جواب میدن؛سلام!سلام!سلام (متبسم در حد شکرخند)
خدایا شکرت؛بابت وجود ارمغان.های مجازی ام...بابت وجود ارمغان های مجازی حتی توی خواب هام 
الهی شکر.خدایا شکرت.
(خدایا زبان مان قاصر*است..فقط وفقط ؛الهی شکر.)
√مستان سلامت میکند...
√همون جور که به اسمایل میگیم ؛اسماعیل؛به قاصر میگیم ناصر؛به داو میگیم داوود؛بله.ماخودمون حدادی عادلی هستیم:|
+بابت پیغام خصوصی ولطف مرحمت شما؛بسیار بسیار سپاسگذارم 
....
....(چهره چرخاندن همانا...؛و ماه!شال از شب و -کلاه از ستاره می گیرد...)
√هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت....چشم ندارد خلاص هرکه دراین دام رفت...
.....
شوید +گشنیز
.....برنج دم کشیده
....خورشته گشنیزوشوید.(مثله سیرقلیه)
گشنیز و شوید بعد ساتوری شدن ؛9دقیقه تفت داده میشه(نمک وفلفل روغن کنجد) ؛سپس تخم مرغ اضافه میشه؛سپس ها یک یا دو لیوان آب مرغ- اردک-غاز-بوقلمون؛که اینجا آب غاز پازرد اضافه شده؛چهاردقیقه ریزجوش ؛اجاق خاموش که شد...فلفل +یک قاشق چای خوری زعفران آب شده...
√گشنیز ؛سرد و خشک-خواب آور-مانع ترش شدن غذا-مقوی مغز-مقوی قلب وضد افسردگی.
√شوید؛گرم وخشک ولاکن برای درمان بی خوابی مقداری شوید را زیر بالش خود بگذارید(یعنی زیاد پیگیرفواید شوید نشید؛)
√سیر قلیه ی ؛با برگ های تازه ی سیر درست میشه؛برف وسرمای آذرماه باعث زرد شدن برگچه های سبز سیر شده.ازاین جهت اینو جایگزین اون نمودیم؛البته طعم ومزه اش کاملا متفاوته....
....
....علف غازی
√غاز پا زرد؛خانم همساده (آقاجان اینا) توی حیاط شون پرورشش میدن و میفروشن؛عین مرغ و خروس و اردک...کلا ماکیان داری میکنن میفروشن....خوراک غاز ؛علف غازی هست و نان وسبوس برنج...
√مابه گشنیز میگیم "هل" اون مغزهل م که همونه دیگه!:)
....
شهامت چیزی است که باعث می شود ،انسان بایستد و سخن بگوید.
البته این هم که انسان بنشیندو گوش دهد،"شهامت" است.
لئونارد اسپنسر
....
نقاشیِ اسپنسر چرچیل!
+اینکه میگن؛فلانی تو چرچیل رو هم درس..(درسته؟)یا این که ؛فلانی تو شیطان رو هم...(درست تره؟)
یا هردوتاش!؟ ولیکن ؛شیطان که خود از آغاز جز فرشتاگان مقرب درگاه بود وگویند که ؛معلم ملایک...حال چون است ماجرا!؟که چرچیل وابلیس یکی ببوده اند ؛بگفتن که:ما از هیتلر و ارتش آریایی ها شکست نخوردیم ؛بلکه یک آریایی کچل بایکم خرده ریش مارا از کشورش بیرون کرد....
.....
شیر مردا تو چه ترسی ؟ زسگ لاغر شان....
+نبیل حدیقه ای _____
√روحش شاد...دقیقا پدربزرگ مان چونان تفکر می نمود!وبسی قانونمند بود..T_T
.....
....
در اخلاق معاشرت خواندیم که؛
آنانی که به موهبت "خود ادب کردن" دست می یابند؛یقینا از فرزانگی و هوشیاری وعقلانیتی تیزو بصیر برخوردارند.
ولیکن ادب به خودی خود یک ارزش اخلاقی و اجتماعی است و ارزش آفرین ،هم برای فرزندان ،هم برای اولیاء که تربیت کننده آنانند. ادب در هر که و هر کجا باشد هاله ای از محبت و مجذوبیت را بر گرد خود پدید می آورد و انسان با ادب را عزیز (تر) و دوست داشتنی (تر) میکند.ادب یک سرمایه است و هر سرمایه ای بدون آن بی بهاست.مدالی ست بر سینه صاحبش که چشمها و دلها را خیره و فریفته می سازد.
ولیکن تر ؛حسب ونسب هم با ادب ،ارج می یابد.شرافت نسب و اعتبار خانوادگی و آبرو وجهه اجتماع ،بدون داشتن ادب ،آرایشی سطحی بر چهره ای زشت است.(حسن الادب یسترقبیح النسب) و قیمتی ترین سرمایه ها ومیراثهای حیات آدمی "ادب" است ،حتی بالاتراز ثروت و سرمایه (ادب مرد،به زدولت اوست)
√از حضرت امیر(ع) منقول است که؛در ادب کردن تو نسبت به خویشتن ،همین تو را بس که آنچه را از دیگری ناپسند می بینی از آن پرهیز کنی.
+رمز اینکه انسان از افراد مؤدب ،خوشش می آید چیست؟
این صفت که سرمایه ارزشمند رفتاری انسان ورسالت پدر ومادرو مربی است بر چه پایه هایی استوار است؟
خصلت درونی؟رفتار اجتماعی یا حالتی روحی؟
وقتی سخن از ادب به میان می آید ،نوعی رفتار خاص و سنجیده با افراد پیرامون (از کوچک و بزرگ و آشنا و بیگانه) در نظر می آید.این رفتار از تربیت شایسته نشأت میگیرد،به نحوه سخن گفتن ،راه رفتن ،معاشرت،نگاه ،در خواست سوال ،جواب و....مربوط می شود.
ادب هنری آموختنی است. می توان گفت؛ادب ،تربیت شایسته است؛خواه مربی باشد خواه پدر مادر،یا استادو....
ودر آخر اینکه؛هم نیکان الگوی نیکی اند ،هم بدان سرمشق بدی برای غافلان. اما عاقلتر کسی است که از بدیها راه خوبیها را می آموزد.و این همان حکمت لقمانی است که از فرزانگی او سرچشمه میگیرد.به قول سعدی علیه رحمه؛لقمان را گفتند؛ادب ازکه آموختی؟گفت:از بی ادبان ،که هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم....
واگر جز این بود؛لقمان به لقب "حکیم " مشهور نمی شد...
+گویایی و شنوایی دو نعمت بزرگ الهی ست.خوب گوش سپردن و رعایت ادب و آداب آن مهم و حیاتی است.نحوه بهره وری از این "نعمت خدایی" نیز بستگی به میزان درایت و آداب دانی پ مراعات حقوق و حدود دارد(الهم متعنا باسماعنا وابصارنا و قوتنا)
√بنابراین گوش دادن به سخن دیگران یکی از مبانی بنیادی سامان اجتماعی ست.گوش سپردن به گفته ی دیگران ،فقط سفارش اخلاقی نیست.بلکه نشانه ای از بلوغ اجتماعی نیز هست...بی تردید منظور مولانا از فربه شدن انسان به وسیله گوش ،فربه شدن آگاهی ؛فربه شدن عقلانیت و اندیشگی است...(آدمی فربه شود از راه گوش...)
.....
√+ خداونداحمدو سپاس گویمم ؛بابت دوستانی بهتراز آب روان بهتراز خورشید مهرگستر... ؛ دراین دنیای درندشت مجازی...برما ارمغان داشته ای(خدایا شکرت؛الهی شکر)
....
....دختر بابا ؛کوچکترین نوه ی آقاجان مان است..مهرماه سال جاری دیده به جهان گشودن ؛پستانک مصرفی وایضا دسکش مصرفی ببوده (چقدرمن بدم میاد دسکش دست بچه می زنند) ؛القصه مامان جانش (زن دایی کوچیکه) می ترسند(میگن میترسم عین صابون لیز بخوره ) ایشان را استحمام نمایند ولیکن ؛از بدو تولد و ورود ایشان به منزل ؛ دایی جان هرزمان که مولودش استحمام لازمی ببوده است ؛راننده اش را روانه منزل خواهر بزرگه اش نموده...جهت شستشوی...باقی ماجرا.
√اصولا بچه های خواب آلودی که ؛هن هن کنان پستانک تناول مینمایند ؛جهت سربه سرگذاشتن شان پستانک تو بکش ،او مکش..و هی ؛خواب آلودترو برزخ تر ؛هن هن هن.....فازعجیج مجیدی دارد:-P
خدا رحمت کند اموات شمارا؛پدر بزرگ مرحوم مان در ایام نوروز نوه هشت و ده ساله اش را همراه خود به گرمابه مش ببرده بود؛ بچه ها بعد برگشت ز گرمابه ی مش علی " آتشی نزدیک نارون وسط حیاط روشن نموده و چند پلان ز گرمابه رفتن شان اجرا نمودن ؛
وقتی وارد گرمابه شدن گویا بدلیل مسافرو...گرمابه شلوغ ولختی بروی نیمکت منتظرنمره ماندن...القصه صدای حسین چاخان را درنمره آخری میشنوند....ودر دل خدا خدا کنان که؛بغل دستی نمره آخری زودتر خالی بشود...در همین نیایش ها مذکور بودن که؛مش ابول ز نمره بیرون و این دو بسان گلوله ی ز کالیبر جهیده وارد نمره...درب نمره ببسته نمودن.یکی شان قلاب گرفت وآن دیگر شامپو خمره ای به دندان گرفته بالا جهید...هی حسین چاخان بسان تصویر دوم چنگ بر سر بزد؛هی آن دگری شامپو بریخت... هی آن زیر لب غر غر کنان که..چرا کف این لامذهب تمام نمی شود ؟……
بله میگفتیم؛شامپو که به اتمام رسید ؛کسری از ثانیه به پایین پرید و نیمی از قوطی شامپو را آب ولرم بریخت ؛ درب نمره باز و نزدیک حوضچه...جفت پا برفت روی قوطی.
که درب قوطی به درب آهنی اصابت و منهدم قوطی ؛صدای مهیب و...دیگران به خیال انفجار آتش خانه گرمابه...همهمه کنان بیرون جهیدن...سمت میز مش علی برفتن...
آقا: ملت با مش علی دس به یقه میشن...مش علی قاطی میکنه!حسین چاخان چشمهاش میسوزه ؛مش رمضون لیز می خوره....خلاصه ؛از خنده های آن وآن دگری ؛مش علی اینا متوجه قضایا میشن ومیگن؛فلانی تو رو به حضرت عباس ؛این دوتا رو اینجا نیار؛دیگه نیار.جان من نیار.ارواح ملایعقوب نیار:-P
√عید رفته بودیم ولایت؛بچه ها مش علی رو دیدن ؛رفتن پیشش...کلی خوش بش کردن...،فقط مش علی به چوپان گفت؛میبینمت تندوبدنم میلرز:-P
+چند وقت پیش بچه ها میگفتن؛یادش بخیر اون موقع ها حموم چقدر روحیه عوض کن بود!!!(آیکن چوپانه چاچوله باز؛)
...
....
....
.....
من درد ها کشیده ام از دراز نای این شب بلند
با این همه
جهان و هرچه در اوست
به کامِ کلمهْ بازِ بى چراغی چون من است.
من چکیده ی نور و
عطر عیش و
آوازِ ملایکم
وطنم همین هواىِ نوشتن از شرحه ى نى است.
همین است که این سکوتِ بى باده
بر بادم داده است ،
ورنه علفزارِ اردى بهشت را
کى بى وزیدن از سرمستِ بابونه دیده اید...
*سید على صالحى *
√جبران خلیل جبران؛آرزو کنید که، رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید....باقی ماجرا.
√بیژن الهی؛مرا دفن سراشیبها کنید که تنها _نمی از باران به من رسد -اما سیلا به اش از سر گذرکند...
....
.....
+خانم مهندس (سیب ؟سیبه گلابم :-*روزهای خوب) ؛اگر براین حوالی گذرکردی ؛خطی ،خبری ،نشانی،...؛تو اگه بامن قهری من که آشتی ام...
؛همون برکه؛ مش حسن شماعی زاده دیگه ؛)
....
....
....
....
15اسفند نود چهار؛بعداتمام خونه تکونی ؛نوبت به واکسیه نمودن(مثل واکسن زدن مهمه) کفشها اقدام نمودیم...نوبت به طبقه ی دوم کفشها رسید ؛ سمت چپ -لنگه ی دوم -یه چیزمچاله شده ی روزنامه پیچی بود؛بعد کنار زدن روزنامه؛پیاز گل (تصویر بالا سر جاکفشی ) مشاهده نمودیم ؛یادم اومد(ازیک دوست رسیده است) پاییز یه دوستی که تکنسین اطاق عمل بود(بازنشته شد وبه گل وگیاه علاقمند هستن) پیاز گلهارو بین دیگر دوستان (یعنی غیر همکارانش) تقسیم نموده بودن....(البته گفته بودن لاله اس ) منتهی سنبل بود؛یعنی ما (لاله ) کاشتیم؛سنبل خوش عطربو چیدیم.
√ تصاویر این پست مثل نمودار رو به بالاهست ؛)
√یادم رفته بود ؛چونان چیزی مثلا تو جای تاریک وخنک قایم کردم...ازاین جهت ؛دیربه بستر میهن خاک رفت :|
√کفش ها ؛ ده -هشت -پنج- ساله هستند (ایضا دوتای دیگر)؛هر دوبار استفاده از کفش؛یک بار واکسیه شود.