<< ابرِ ارغوانی >>

<< ابرِ ارغوانی >>

سلام؛عالی ترین صدای موسیقایی نزد پروردگار محسوب می شود,...*داریوش علیزاده*
<< ابرِ ارغوانی >>

<< ابرِ ارغوانی >>

سلام؛عالی ترین صدای موسیقایی نزد پروردگار محسوب می شود,...*داریوش علیزاده*

شک نیست که ما عاشق و دیوانه و مستیم...

 صبیره جون نوشته بود :"رز" 

خونه ی مادربزرگ و بوته های رز صورتی به ذهنم آمد.که جای جای باغ و حیاط و ورودی شالی زارها،مادربزرگ بوته ی گل رز کاشته بود.فقط ام  صورتی.بعد زمین و باغ و خونه محوطه شون اینطور بود که،ورودی باغ می ایستادی،مسیر و مقصد(خونه) و باغ پشتی و شالی زار پشت و جلویِ خونه رو=کل ملک پدربزرگ رو با بوته های گل رز صورتی و درخت افرا کنارش، می تونستی ببینی.یکی  گل رز توی این ملک فت و فراوان بود.یکی ام افرایِ نروژی.اولی نماد مادربزرگ.دومی نماد پدربزرگ بود.لابد نماد بچه ها شون ام ،باغ وهمه رقم آلوچه داران.

ادامه مطلب ...

ایته رشتی!،...

نانا.خاله سفیده.خاله جان.

من .مامان.اجی.خاله کوچیکه.

دور هم نشسته بودیم و

من یک ریز داشتم حرف می زدم.../به اون مدل حرف زدنِ یکریزه../اَجذ نالی" می گن/ومن یکریز اجذنالی می کردم و...بقیه گوش گرفته بودند و خاله سفیده .فیگور من گفته بود.گرفته بود و....

قلبم .اونقدری که  از شدت حقی که با من بود وجفایی که دیده بود....؛درد می کرد....

بعد خاله جان اشاره  زد.یعنی  بسِ.جلویِ خاله سفیده نگو.ما به این حرکت خاله،آرناموس ی=رودرواسی می گیم.

ولی من اسپند رو آتیش بودم یک.دلم می خواست حرف خاله جان رو گوش کنم دو.ولی احساسم می گفتم آرناموسیِ خاله بی خودِ و خاله سفیده از خودمونه سه... 

ولیکن همین جور میگفتم و می گفتم و می گفتم.

حالا از وقتی که بیدار شدم....قلب ام؛حس اونیو دارم که.لقمه تو گِلوش گیر کرده...

بهرحال.



 فردا آسمان رشت بارانی ستhttps://soundcloud.com/radio-deev/z1wfqb1zdcdh


ادامه مطلب ...

.

«رویا مخدر واقعیت است»؛


زمانی که زندگی تیره و تار شود تخیل و رویا پردازی برای جلوگیری از فروپاشی ذهن به پا می خیزد تا کمی اوضاع را تلطیف کند.


_نمایشنامه ی مرگ فروشنده


"آرتور میلر" 

ادامه مطلب ...


حسابی .یعنی یک دل سیر بارون باریده.الان آسمونُ نگاه کنی،اونقدر خاکستریِ که،به خیالی یک ربع به پنجِ عصرِ.

تو این سرما،بوته ی توت فرنگی هم،مثال آلو قطره طلا شکوفه کرده.

گویا ده روزی بارش ها ادامه دارُِ...خدا برای همه،خصوصا دست فروش ها_ کارگرانِ_ روز مزد_بخیر و خوشی بگذرونه....

 

ادامه مطلب ...

همین و نه خلاص!

 اتفاقِ خاصى رخ نمى دهد

اگر آدمى

غفلتاً مقابلِ یک نفر بگوید

ببین من دوستت دارم

همین و خلاص

این دوستت دارم آنقدر آسان است

که به غفلتِ بى فرصت اش مى ارزد

همین و خلاص

چه بهتر از این

که حس کنى دریا

دست در تو گشوده است

پیش آمد است دیگر

همین و خلاص

من زود گریه ام مى گیرد

به خدا بگو

چند لحظه دست روى چشمهایش بگذارد

من دوستت دارم

همین و نه خلاص


"سید علی صالحی"




ادامه مطلب ...

دکتر خوب!


 من با  شلغم و آب جوش و عسل و آبلیمو....




ادامه مطلب ...

امانت هفت آسمانِ آبی . . .

 

یار تویی، غار تویی، نوح تویی، روح تویی، فاتح و مَفْتُوح تویی سینۀ مَشْروح تویی، نور تویی، سور تویی، دولتِ مَنْصور تویی، مرغِ کُهِ طور تویی،  قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی قند تویی،حُجرۀ خورشید تویی، خانۀ ناهید تویی روضۀ اومید تویی، روز تویی، روزه تویی، حاصلِ دریوزه تویی، آب تویی، کوزه تویی، دانه تویی، دام تویی، باده تویی، جام تویی،   پخته تویی،

آخ..؛

گاااز بیگرم من تو را:*  ‌‌

ادامه مطلب ...

نگاه کن که من کجا رسیده‌ام . . .


   گفتم؛


دلگرمی های تو


بال های منند


چیزی بگو


گاهی چنانم بی تو


که عبور گربه ی لاغری از کنارم


 نگرانم می کند.







 

ادامه مطلب ...

خدایا خدایا،...



 "بر زمینه ی سُربیِ صبح


سوار


خاموش ایستاده است


و یالِ بلندِ اسبش در باد


پریشان می شود.


 


خدایا خدایا!


سواران نباید ایستاده باشند


هنگامی که


حادثه اخطار می شود...


     




  ادامه مطلب ...

. . .

 آزادی باده ای است که هزاران تن آن را برای بدمستی می نوشند و یک تن برای سرمستی.


 سعید نفیسی


دل من،انار هزار دانه ای است،..


 من تمام بهار را جوانه زده ام

گل داده ام
به بار نشسته ام
تا ته پائیز

انار شده ام ...



ادامه مطلب ...

همین.

ﺍﺯ ﺳﺘﻢ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮ ﺷﻌﺮ !
ﺍﺯ ﺟﻮﺭ ﯾﺎﺭ
ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺷﻌﺮ !
ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﺁﺷﮑﺎﺭ
ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮ ﺷﻌﺮ


"عباس کیارستمی"

مسافر

 کتاب فصل ورق خورد

و سطر اول این بود:

حیات،غفلت رنگینِ یک دقیقه "حوا" است.

ادامه مطلب ...

 می لعل مذاب است و صراحی کان است


جسم است پیاله و شرابش جان است


آن جام بلورین که ز می خندان است


اشکی است که خون دل در او پنهان است



ادامه مطلب ...

ئه رای مرد ،میهن ،آبادی، . . .

 ئه رای . .


 ئه رای..

ئه رای . .

ئه رای . .

ئه رای . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای ...

ئه رای . ..

ئه رای . . .

ئه رای..

ئه رای . . .

ئه رای ...

ئه رای. . .

ئه رای. . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای. . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای . . .

ئه رای ...ئه رای. . .ئه رای. . .ئه رای . . .ئه رای . . .



و در پایان آنچه که درباره‌ی خودم می‌توانم بگویم این است من شعری عاشقانه‌ام در جسمِ یک زن.


"  الکساندرا واسیلیو "

همین.

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

یک شعر بلند از برتولت برشت

 راستی که در دوره تیره و تاری زندگی می‌کنم
امروزه فقط حرف‌های احمقانه بی‌خطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بی‌احساسی خبر می‌دهد،
و آنکه می‌خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است.
این چه زمانه ایست که
حرف زدن از درختان عین جنایت است
وقتی از این همه تباهی چیزی نگفته باشیم!
کسی که آرام به راه خود می‌رود گناهکار است
زیرا دوستانی که در تنگنا هستند
دیگر به او دسترسی ندارند.
این درست است: من هنوز رزق و روزی دارم
اما باور کنید: این تنها از روی تصادف است
هیچ قرار نیست از کاری که می‌کنم نان و آبی برسد
اگر بخت و اقبال پشت کند، کارم ساخته است.
به من می‌گویند: بخور، بنوش و از آنچه داری شاد باش
اما چطور می‌توان خورد و نوشید
وقتی خوراکم را از چنگ گرسنه‌ای بیرون کشیده‌ام
و به جام آبم تشنه‌ای مستحق‌تر است.
اما باز هم می‌خورم و می‌نوشم

ادامه مطلب ...

در ستایش عشق و سینما و شانزه لیزه یِ طیران

 

اندرو ساریس، منتقد آمریکایی و از نظریه‌پردازان تئوری مولف در سینما، برای مولف‌بودن یک سینماگر، سه ویژگی و معیار قائل شده که عبارتند از شایستگی فنی، تشخص سبکی و معنای درونی. 

به اعتقاد من بهرام بیضایی قطعاً به خاطرِ داشتن همین ویژگی‌های سبکی، سینماگری مولف محسوب می‌شود.

ادامه مطلب ...

طَقت بئاور،طَقت بئاور. . .


خیالو

شبو

آسمانه جیگیفته تی تی

شِه بزه جنگلا

جه می اوخان

انهمه تاسیانه

کی وا اوچینه؟!


 

ادامه مطلب ...

. . .


 بیا !

بیا تا گل

بر افشانی مُ

می در ساغر اندازیم ؛

چنانکه روزی حافظ می خواست،

و من

تو را 

می خواهم!-

تو ای پیام وسعت رنجوری،

تو ای بلوغ نوبت شادی،

تو ای . . . انسان!

ادامه مطلب ...