آری
در مرگ آورترین لحظه های انتظار
زندگی را در رویاهای خویش دنبال می گیرم
در رویاها و
در امید هایم
حیاط و همهمه ی بچه ها.
کاندیداها ردیف کنار دیوار.
نفر اول،از پله های مدرسه بالا میره.
آن وقت؛پشت میکرفن می ایسته و
میگه":ببینید بچه ها؟من خیر بین ام.سومِ متوسطِ.
ادامه مطلب ...
اللَّهُمَ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ بِاسْمِکَ الْوَاحِدِ الْأَحَدِ وَ أَعُوذُ بِاسْمِکَ الْأَحَدِ الصَّمَدِ.......
...
ادامه مطلب ...
فراز ششم
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ قَلِیلا مِنْ کَثِیرٍ مَعَ حَاجَةٍ بِی إِلَیْهِ عَظِیمَةٍ وَ غِنَاکَ عَنْهُ قَدِیمٌ وَ هُوَ عِنْدِی کَثِیرٌ وَ هُوَ عَلَیْکَ سَهْلٌ یَسِیرٌ
خدایا من اندکی از بسیار را از تو می خواهم و نیاز من این چیز کم، بسیار بزرگ است در حالی که بی نیازی تو از آن دیرینه است در عین حال آن چیز نزد من زیاد است و بر تو هموار است و آسان. . .
ادامه مطلب ...
رضا براهنی در کتاب " طلا و مس" لقب " بچه بودای اشرافی" را به سهراب سپهری داد و احمد شاملو در مصاحبه ای کلا کارهای شاعر را نقد کرد. او گفته بود : " وقتی انسان ها چنین در ویتنام قتل و عام می شوند چگونه می شود نگران آب خوردن یک کبوتر بود؟"
ادامه مطلب ...صبیره جون نوشته بود :"رز"
خونه ی مادربزرگ و بوته های رز صورتی به ذهنم آمد.که جای جای باغ و حیاط و ورودی شالی زارها،مادربزرگ بوته ی گل رز کاشته بود.فقط ام صورتی.بعد زمین و باغ و خونه محوطه شون اینطور بود که،ورودی باغ می ایستادی،مسیر و مقصد(خونه) و باغ پشتی و شالی زار پشت و جلویِ خونه رو=کل ملک پدربزرگ رو با بوته های گل رز صورتی و درخت افرا کنارش، می تونستی ببینی.یکی گل رز توی این ملک فت و فراوان بود.یکی ام افرایِ نروژی.اولی نماد مادربزرگ.دومی نماد پدربزرگ بود.لابد نماد بچه ها شون ام ،باغ وهمه رقم آلوچه داران.
ادامه مطلب ...نانا.خاله سفیده.خاله جان.
من .مامان.اجی.خاله کوچیکه.
دور هم نشسته بودیم و
من یک ریز داشتم حرف می زدم.../به اون مدل حرف زدنِ یکریزه../اَجذ نالی" می گن/ومن یکریز اجذنالی می کردم و...بقیه گوش گرفته بودند و خاله سفیده .فیگور من گفته بود.گرفته بود و....
قلبم .اونقدری که از شدت حقی که با من بود وجفایی که دیده بود....؛درد می کرد....
بعد خاله جان اشاره زد.یعنی بسِ.جلویِ خاله سفیده نگو.ما به این حرکت خاله،آرناموس ی=رودرواسی می گیم.
ولی من اسپند رو آتیش بودم یک.دلم می خواست حرف خاله جان رو گوش کنم دو.ولی احساسم می گفتم آرناموسیِ خاله بی خودِ و خاله سفیده از خودمونه سه...
ولیکن همین جور میگفتم و می گفتم و می گفتم.
حالا از وقتی که بیدار شدم....قلب ام؛حس اونیو دارم که.لقمه تو گِلوش گیر کرده...
بهرحال.
فردا آسمان رشت بارانی ستhttps://soundcloud.com/radio-deev/z1wfqb1zdcdh
«رویا مخدر واقعیت است»؛
زمانی که زندگی تیره و تار شود تخیل و رویا پردازی برای جلوگیری از فروپاشی ذهن به پا می خیزد تا کمی اوضاع را تلطیف کند.
_نمایشنامه ی مرگ فروشنده
"آرتور میلر"
ادامه مطلب ...
حسابی .یعنی یک دل سیر بارون باریده.الان آسمونُ نگاه کنی،اونقدر خاکستریِ که،به خیالی یک ربع به پنجِ عصرِ.
تو این سرما،بوته ی توت فرنگی هم،مثال آلو قطره طلا شکوفه کرده.
گویا ده روزی بارش ها ادامه دارُِ...خدا برای همه،خصوصا دست فروش ها_ کارگرانِ_ روز مزد_بخیر و خوشی بگذرونه....
ادامه مطلب ...
اتفاقِ خاصى رخ نمى دهد
اگر آدمى
غفلتاً مقابلِ یک نفر بگوید
ببین من دوستت دارم
همین و خلاص
این دوستت دارم آنقدر آسان است
که به غفلتِ بى فرصت اش مى ارزد
همین و خلاص
چه بهتر از این
که حس کنى دریا
دست در تو گشوده است
پیش آمد است دیگر
همین و خلاص
من زود گریه ام مى گیرد
به خدا بگو
چند لحظه دست روى چشمهایش بگذارد
من دوستت دارم
همین و نه خلاص
"سید علی صالحی"
یار تویی، غار تویی، نوح تویی، روح تویی، فاتح و مَفْتُوح تویی سینۀ مَشْروح تویی، نور تویی، سور تویی، دولتِ مَنْصور تویی، مرغِ کُهِ طور تویی، قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی قند تویی،حُجرۀ خورشید تویی، خانۀ ناهید تویی روضۀ اومید تویی، روز تویی، روزه تویی، حاصلِ دریوزه تویی، آب تویی، کوزه تویی، دانه تویی، دام تویی، باده تویی، جام تویی، پخته تویی،
آخ..؛
گاااز بیگرم من تو را:*
ادامه مطلب ...گفتم؛
دلگرمی های تو
بال های منند
چیزی بگو
گاهی چنانم بی تو
که عبور گربه ی لاغری از کنارم
نگرانم می کند.
ادامه مطلب ...
"بر زمینه ی سُربیِ صبح
سوار
خاموش ایستاده است
و یالِ بلندِ اسبش در باد
پریشان می شود.
خدایا خدایا!
سواران نباید ایستاده باشند
هنگامی که
حادثه اخطار می شود...
من تمام بهار را جوانه زده ام
گل داده امانار شده ام ...
می لعل مذاب است و صراحی کان است
جسم است پیاله و شرابش جان است
آن جام بلورین که ز می خندان است
اشکی است که خون دل در او پنهان است
ئه رای . .
ئه رای..
ئه رای . .
ئه رای . .
ئه رای . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای ...
ئه رای . ..
ئه رای . . .
ئه رای..
ئه رای . . .
ئه رای ...
ئه رای. . .
ئه رای. . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای. . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای . . .
ئه رای ...ئه رای. . .ئه رای. . .ئه رای . . .ئه رای . . .

و در پایان آنچه که دربارهی خودم میتوانم بگویم این است من شعری عاشقانهام در جسمِ یک زن.
" الکساندرا واسیلیو "