<< ابرِ ارغوانی >>

<< ابرِ ارغوانی >>

سلام؛عالی ترین صدای موسیقایی نزد پروردگار محسوب می شود,...*داریوش علیزاده*
<< ابرِ ارغوانی >>

<< ابرِ ارغوانی >>

سلام؛عالی ترین صدای موسیقایی نزد پروردگار محسوب می شود,...*داریوش علیزاده*

نظیری نیشابوری و باقی ماجرا!

 دیگه فصل .فصلِ امتحاناتُِ

آرزوی ما؛ سلامتی و  موفقیت  شما و بچه ها و ناآشناترین اهل هر کجا...

ادامه مطلب ...

پناه بر خدا

باباجی اینجورِ که،مثلا بخواد بره مشهد.ازشرق گیلان میره،از جنوب گیلان برمی گرده.

دی روز رشت بودم.

مثل باباجی.

سر هر کوچه و خیابان..

 

ما گریه کردیم

و شاخه‌ی نزدیک دست‌مان را شکستیم

و گریه کردیم

ما فقط گریه کردیم

ادامه مطلب ...

عجب سعادت غمناکی!



 تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها

-که سر به صخره گذارد،

غریبی ...


 #منوچهر _آتشی

بشنویم




برکه

مار پا بماه

غوک قورت داده است!


"داوود خانی لنگرودی"



پ.ن




. . .

 بعد از باران

عطر برنج و هیزم نیم سوز

یک پیاله چای، یک پیاله چای




"سید علی صالحی"


 


 

از میان هاتویاما های اویتامن

 


اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُبِکَ مِنْ شَرِّ...؛ خدایا به تو پناه برم از شرّ خودم...

.

.

.


از وقتی که. از سرزمین پدری برگشتم،ویدئوی بالا.دست از سر ذهنم برنمی داره .وقت پاک کردن سبزی ها؛نعناع های وحشی،خالواش،چوچاق،جعفری،برگ سیر،شاهی و شوید و گشنیز.../وقت پختن شام و افطار،..چیدن و برچیدن و شستن کاسه بشقاب و.‌‌..حتی هم اکنون که دربالکن ام.همچنان بازپخش می شه...وآن وقتی که چشامو می بندم،کیفیت در حدکیفیت Blu-Ray ...

.

.

.


ده سال پیش.یه پا جوش.از اون انارداری که توحیاط(رشت)بود؛آوردم سرزمین پدری؛گوشه ی سوئیت کاشتم.دوسال بعد،شکوفه هاش همان شکل و انارهاش همان مزه ای.‌.به ثمر رسید.

امروز میون شاخه برگها؛اون دوتا بلامیسرها رو یافتم:*

.

.

.


ما به اش می گیم"واران بو" نام فارسی

ایشان را هم .از همان حیاط آوردم.

می دونید؟ خانم صاحب خونه،هر آن موزائیکی را که. لق می زد ...برداشته بود و...جایش،واران بو کاشته بود....مثلا یکجا.چهارتا موزائیک برداشته شده بود؛چوچاق و نعناع و پونه کاشته بود.قطعا زن کدبانوی بود/هست.چون با یه مشت از همین سبزی ها/دوحبه سیر و یه لیوان آب انارترش،یه قاشق رب انار،...به قولی کارش راه می افتاد. یعنی می تونست؛ زیتون پروده.... یا ترشی هفتابیجار،یا ماهیِ شکم پر درست کنه و شاهکارترین عطر و بوهارو راه بی اندازه...

.

.

.

.

قاعدتاً.این فصل از سال. روُخان ها ،

جاری بودند و شالیزارها سیراب.‌..لاک پشت ها شاد و قورباغه ها ابوعطا خوان بودند.(وقتی ماهی ها،خلاف جهت رودخانه شنا می کنند،قورباغه ها هم ابوعطا می خوانند.من دیده و شنیده ام.که می گویم...)

ولی خوب.همانطور که مشاهده می کنید.بنده وسط روخان، کنار بنفشه خانم نشسته ام.وآن وقت. برای هم سرجنباندیم و

گفتیم:

"از رودخانه ی قدیمی می گذرم

با لذت

صندل هایم در دست"

،،بوسون،،

.

.

دست دراز کردم برگ سیر بچینم.باهاش چشم تو چشم شدم.


آبگیر ذهنم

قورباغه جهید

شالاپ

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُبِکَ مِنْ شَرِّ خودم.


هنوز تو بالکن ام.

نسیم شبانه ی اردی بهشتی و

بوی خوش بهارنارنج ها و...؛ویدئویی که همچنان درحال تاخت و تازه و ...

هااا.تا یادم نرفته. عرض کنم که؛از این پوسترِخوشمان آمد.




درخت را که زاده است؟



 بله.به اتفاق شاهکارِ سی و هفت ساله یِ همین مدعیان (عجایب شاهکار ) را ببینیم.

در قرآن کریم از نابود کردن و تخریب محیط زیست به عنوان اعتداء نام برده است...


ای کاش ای کاش، آدمی وطنش را مثل بنفشه‌ها (در جعبه‌های خاک_کشتی نوح) یک روز می‌توانست هم‌راه خویشتن ببرد هر کجا که خواست در روشنای باران در آفتاب پاک...


 

ادامه مطلب ...

دیالوگ




"سفره از صفــای میـــزبان رنگین میشه؛ نه از مرصع پــلو !"


(زنده یاد رقیه چهره آزاد- مادر )

پشت دیوار یک خواب سنگین. . .

من که تا زانو

در خلوص سکوت نباتی فرو رفته بودم

دستو  رو  در تماشای اشکال شستم.

بعد،درفصل دیگر،

کفش های من از لفظ شبنم تر شد. . .

ادامه مطلب ...

دم غنیمته...

 

 رفتیم رشت و برگشتیم.تدارک شام و  افطار رو هم دیده ام و

دلتون نخواد،قدری هم زیتون پرورده درست کردم.

حالا هم،  خیره به لوستر،در اندیشه ی جمله ی ایشان؛ایم.




 

ادامه مطلب ...

بِرَأفَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحمینَ .



ما از این چرخ کهن گرچه بسی پیرتریم 

همچنان از مدد "عشق"جوانیم هنوز . . .

 

ادامه مطلب ...

...

بشنویم



دوم.

بیتی که توی ذهنمه؛


ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست


مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی





سوم

تصویری که ...


.


چهارم

دعائی که تو دلمه؛

شیمی سلامتی و دلخوشی.

تا ملایم عطر هوای خوشت،




آدمی را بندری نیست،

زمان را ساحلی نیست!

او روان است و ما در گذریم! ...




"آلفونس دولامارتین"



خدای من...


فرشته مشت بزرگی از گلها را می چیند و آنها را با خود به خدا می برد ، جایی که گلها بیش از هر زمان دیگری روی زمین شکوفا می شوند

"هانس کریستین آندرسن"




 

ادامه مطلب ...

2 آوریل

 

همه چیز تـغییر مـی‌کند الا آرایـشگرها، شیوه آن‌ها و دوروبرشان. این‌ها چیزهایی هستند که هرگز عوض نمی‌شوند.....

ادامه مطلب ...

حضورهیچ ملایم . . .

 مثل همیشه.آقا ایرج .با ریز بینی و تیزبینیِ خدا دادی و تربیت شده شون؛گل کاشتند .




ادامه مطلب ...

این چه آوازی است می‌خوانند سوی من؟

 پس از دیدارِ شب

صبح برف‌ها را با برگ‌ها با آفتاب با هم خوردیم
یادت هست ؟
با اسب‌ها به خواب چمنزارها فرو رفتیم
یادت هست ؟
گفتم : تو دست‌هایی هم داری ؟
_ یادم نیست

گفتم : بهار ده انگشت نازنین دارد
از چشمِ مالیخولیایی رنگش افسانه می‌تراود
آن چشم‌ها : فضای سینه‌ی منِ - بودا - را دید ؟
یادت هست ؟
نه ، یادم نیست

و بعد بر یک گلیمِ کهنه ، خدا را خوابم برد


#رضا _براهنی


 

ادامه مطلب ...

مهمونیِ بهار تو باغ و باغچه ها به راهه. . .



خدایا

از آن پرنده‌ی کوچک سبز

اگر خبر داری

بهار امسال را

پر از سلام و ترانه کن!

 



"سید علی صالحی"


سال نو مبارک




عید آمد و مرغان ره گل‌زار گرفتند

وز شاخه گل داد دل زار گرفتند

از رنگ چمن پردهٔ بزاز دریدند

وز بوی سمن طاقت عطار گرفتند

پیران کهن بر لب انهار نشستند

مستان جوان دامن کهسار گرفتند

زهاد ز کف رشتهٔ تسبیح فکندند

عباد ز سر دستهٔ دستار گرفتند

یک قوم قدم از سر سجاده کشیدند

یک جمع سراغ از در خمار گرفتند

یک زمره به شوخی لب معشوق گزیدند

یک فرقه به شادی می گلنار گرفتند

یک طایفه شکر ز لب دوست مزیدند

یک سلسله ساغر ز کف یار گرفتند

یک جرگه بی چشم سیه مست فتادند

یک حلقه خم طرهٔ طرار گرفتند

نوروز همایون شد و روز می گلگون

پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند

شیرین دهنی بوسه به من داد در این عید

کز شکر او قند به خروار گرفتند




ادامه مطلب ...