راستی که در دوره تیره و تاری زندگی میکنم
امروزه فقط حرفهای احمقانه بیخطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بیاحساسی خبر میدهد،
و آنکه میخندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است.
این چه زمانه ایست که
حرف زدن از درختان عین جنایت است
وقتی از این همه تباهی چیزی نگفته باشیم!
کسی که آرام به راه خود میرود گناهکار است
زیرا دوستانی که در تنگنا هستند
دیگر به او دسترسی ندارند.
این درست است: من هنوز رزق و روزی دارم
اما باور کنید: این تنها از روی تصادف است
هیچ قرار نیست از کاری که میکنم نان و آبی برسد
اگر بخت و اقبال پشت کند، کارم ساخته است.
به من میگویند: بخور، بنوش و از آنچه داری شاد باش
اما چطور میتوان خورد و نوشید
وقتی خوراکم را از چنگ گرسنهای بیرون کشیدهام
و به جام آبم تشنهای مستحقتر است.
اما باز هم میخورم و مینوشم

اندرو ساریس، منتقد آمریکایی و از نظریهپردازان تئوری مولف در سینما، برای مولفبودن یک سینماگر، سه ویژگی و معیار قائل شده که عبارتند از شایستگی فنی، تشخص سبکی و معنای درونی.
به اعتقاد من بهرام بیضایی قطعاً به خاطرِ داشتن همین ویژگیهای سبکی، سینماگری مولف محسوب میشود.
ادامه مطلب ...
خیالو
شبو
آسمانه جیگیفته تی تی
شِه بزه جنگلا
جه می اوخان
انهمه تاسیانه
کی وا اوچینه؟!
بیا !
بیا تا گل
بر افشانی مُ
می در ساغر اندازیم ؛
چنانکه روزی حافظ می خواست،
و من
تو را
می خواهم!-
تو ای پیام وسعت رنجوری،
تو ای بلوغ نوبت شادی،
تو ای . . . انسان!
ادامه مطلب ...
عشق فقط یک رقم است، یک قلم. جور دیگری ندارد. فقط نوع خرج کردنش فرق دارد. کندوی عسل است با طعم گل های دنیا. شک نباید کرد که بابونه با گل ختمی فرق دارد. توفیر شقایق با گل مریم هزار سال است....
+عنوان از ترانه یِ To
تنها یک ورزا در میدان بود
نیزه بر تن.
.
.
گفتی: «من در خودم میدوم
که آتش را خاموش کنم.»
و باران اریب به پنجره میزد
گفتم: «قشنگ چه شکلیست؟
مادرت شبیه کیست؟
میخواهم وقتی چشم باز میکنم صبح
ببینم که در آینه میخندی.
یک چیز در این دنیا هست که چرا ندارد
دلیلش را نپرس
جبران ندارد نور
من برای خودم به تو گل دادم
مافاتی نیست
بازنده ندارد این قمار
میفهمی؟
اشک دارد و دلتنگی و انتظار.»
باران به پنجره میزد
اریب نگاه میکردم
چشمهات،
خدای من!
تمام صورتت خیس بود.
زیبا و خیس.
ادامه مطلب ...
نه که حرفی نباشد؛ اتفاقاً حرف بسیار است ،...ولی خوب ؛از شما چه پنهان که ؟! زورمان به سکوتی که گویاییِ مان را مُهر و موم نموده است ؛نمی خواهد! که برسد!.
ولیکن جاى شما سبز؛ وی با چوب دستِ (وی به مادربزرگش کشیدهااا.آن مرحوم همیشه با چوب دست می چرخید:) شبانی ؛ در باغ تخیل می چرخد و
مطیع و شاکر است .
الحمدالله حال واحوال باباجی بهتره شده است.
شکر خدا؛اوضاع و احوال شالی زارها هم خوب است و...فصل ؛فصله غوغای خوشه ها در باد خنک و ملایم؛نسیم ها ست...
من هم خوب ام ؛بله؛ واقعیت این است که من هم خوب ام ؛ و هم خوب نیستم؛یعنی خوب بودنم پایدار نیست؛و تااطلاع ثانوی حال و حوصله و
بنیه یِ بشور و بساب و شستن و رفتن و چیدن و برچیدن و ایضاً بندِ رختُ و پای اجاق سرپا ایستادنُ ؛سوال و جواب بی خود و بیجهتُ ندارم که ندارم.
ادامه مطلب ...جایی خوندم که:
"آدم باید یاد بگیرد چطور موسیقی خودش را بنوازد. آنوقت است که رهایی اتفاق میافتد و بغض بسته در گلو میشکند، درهای مخفی قلعه باز می شوند و هوا، نور و زندگی جریان پیدا میکنند."...
لبخندم گرفت.
مکث کردم و
بعد خواندم:
ادامه مطلب ...
وسطِ چشم خانه ی پر اشکم
لبخندی بزن تا در افق
همچو خورشید تا همیشه پیدا باشی
و من خنده یِ شادی سر می دهم

و اما خلاصه ی داستان؛
از اون مدل فیلم هاییه که،وقتی تموم میشه،شخصیت ها تا مدت ها،حی و حاظر زندگی را در ذهن آدم ادامه میدهند و...آدم حسابی از تهه دل می خنددو...
+والبته که،دست فرمون دریس=مردشریف طور بوده +شیطنت خلق و خوش ...چوپان طور.

.
اینجا منظره یِ درِ پشتی؛به عبارتی حیاط خلوت آشپزخانه است.در واقع آشپزخانه ی اینجا،دو تا در و دوتا پنجره با دوتا منظره ی متفاوت دارد...
واینکه؛ آسمان همچنان خاکستری و دلچسب است...
جای مردان سیاست
بنشانید درخت
که هوا تازه شود...
به خدا ایمان آرید ،
به خدایی که به ما بیلچه داد
تا بکاریم نهال آلو ؛
صندلی داد که رویش بنشینیم وبه آواز قمر گوش دهیم ، به خدایی که سماور را از عدم تا لب ایوان آورد ، و به پیچک فرمود : « نرده را زیبا کن! »
ادامه مطلب ...
به قول عباس آقایِ روان شاد:"بهترین حالت این است که
میانِ دنیای واقعی و دنیای خیال رفت و آمد کنیم ..."
ادامه مطلب ...

سه اصل را اگر مراعات کنید،
آسایش بر شما فزون خواهد شد:
1.به وقت خوشحالی قول ندهید
2.به وقت خشم پاسخ ندهید
3.و در هنگام غم تصمیم نگیرید
ادامه مطلب ...