<< ابرِ ارغوانی >>

<< ابرِ ارغوانی >>

سلام؛عالی ترین صدای موسیقایی نزد پروردگار محسوب می شود,...*داریوش علیزاده*
<< ابرِ ارغوانی >>

<< ابرِ ارغوانی >>

سلام؛عالی ترین صدای موسیقایی نزد پروردگار محسوب می شود,...*داریوش علیزاده*

قند و عسل


عشق فقط یک رقم است، یک قلم. جور دیگری ندارد. فقط نوع خرج کردنش فرق دارد. کندوی عسل است با طعم گل های دنیا. شک نباید کرد که بابونه با گل ختمی فرق دارد. توفیر شقایق با گل مریم هزار سال است....




+عنوان از ترانه یِ To 






و بودن چه هراسناک شده . . .



 تنها یک ورزا در میدان بود

نیزه بر تن
هجوم می‌برد
بر خلق.
خون می‌چکیدش قطره قطره
و آرام نمی‌گرفت.
با شاخ می‌کوبید به دیوار شهر
شهر فرو می‌ریخت و فرو می‌ریخت. 
من نیزه‌ای زدم،
و مرگ چشمانم را بست.

تاریک بود
و تگرگ
سردرختی‌ها را می‌ریخت. . .


.

.

.


گفتی: «من در خودم می‌دوم
که آتش را خاموش کنم.»
و باران اریب به پنجره می‌زد

گفتم: «قشنگ چه شکلی‌ست؟
مادرت شبیه کیست؟
می‌خواهم وقتی چشم باز می‌کنم صبح
ببینم که در آینه می‌خندی.

یک چیز در این دنیا هست که چرا ندارد
دلیلش را نپرس
جبران ندارد نور
من برای خودم به تو گل دادم
مافاتی نیست
بازنده ندارد این قمار
می‌فهمی؟
اشک دارد و دلتنگی و انتظار.»

باران به پنجره می‌زد
اریب نگاه می‌کردم
چشم‌هات،
خدای من!
تمام صورتت خیس بود.
زیبا و خیس.

 

ادامه مطلب ...

 

نه که حرفی نباشد؛ اتفاقاً حرف بسیار است ،...ولی خوب ؛از شما چه پنهان که ؟!  زورمان  به  سکوتی که گویاییِ مان را مُهر و موم نموده است ؛نمی خواهد! که برسد!.


ولیکن جاى شما سبز؛ وی با چوب دستِ (وی به مادربزرگش کشیدهااا.آن مرحوم همیشه با چوب دست می چرخید:) شبانی ؛ در باغ تخیل می چرخد و 

مطیع و شاکر است .


ادامه مطلب ...

به کیمیای مساواتت. . .

اصل تشیّع عدالت است و امامت محصول عدالت است.....



 

ادامه مطلب ...

الحمدالله  حال واحوال  باباجی بهتره شده است.

شکر خدا؛اوضاع و احوال شالی زارها هم خوب است و...فصل ؛فصله غوغای خوشه ها در باد خنک و ملایم؛نسیم ها ست... 


من هم خوب ام ؛بله؛ واقعیت این است که  من هم خوب ام ؛ و هم خوب نیستم؛یعنی خوب بودنم پایدار نیست؛و تااطلاع ثانوی حال و حوصله و

بنیه یِ  بشور و بساب و شستن و رفتن و چیدن و برچیدن و ایضاً بندِ رختُ و پای اجاق سرپا ایستادنُ ؛سوال و جواب بی خود و  بیجهتُ ندارم که ندارم.

ادامه مطلب ...

Comme un fou

 

جایی خوندم که:

"آدم  باید یاد بگیرد چطور موسیقی خودش را بنوازد. آنوقت است که رهایی اتفاق می‌افتد و  بغض بسته در گلو می‌شکند، درهای مخفی قلعه باز می شوند و هوا، نور و زندگی جریان پیدا می‌کنند."...

لبخندم گرفت.

مکث کردم و

بعد خواندم:






 

ادامه مطلب ...

از میان هاتویی هایِ..

وسطِ چشم خانه ی پر اشکم

لبخندی بزن تا در افق

همچو خورشید تا همیشه پیدا باشی

و من خنده یِ شادی سر می دهم


#روز قلم مبارک



 و اما خلاصه ی داستان؛

از اون مدل فیلم هاییه که،وقتی تموم میشه،شخصیت ها تا مدت ها،حی و حاظر زندگی را در ذهن آدم  ادامه میدهند و...آدم حسابی از تهه دل می خنددو...

نگاهی به فیلم

 +والبته که،دست فرمون دریس=مردشریف طور بوده +شیطنت خلق و خوش ...چوپان طور.

.

اینجا  منظره یِ درِ پشتی؛به عبارتی حیاط خلوت آشپزخانه است.در واقع آشپزخانه ی اینجا،دو تا در و دوتا پنجره با  دوتا منظره ی متفاوت دارد...

 واینکه؛ آسمان همچنان خاکستری و دلچسب است...

...

جای مردان سیاست

بنشانید درخت

 که هوا تازه شود...

 به خدا ایمان آرید ،

 به خدایی که به ما بیلچه داد

  تا بکاریم نهال آلو ؛

 صندلی داد که رویش بنشینیم  وبه آواز قمر گوش دهیم ،  به خدایی که سماور را  از عدم تا لب ایوان آورد ،  و به پیچک فرمود :  « نرده را زیبا کن! » 


 

ادامه مطلب ...

همین

 به قول عباس آقایِ روان شاد:"بهترین حالت این است که

میانِ  دنیای واقعی و دنیای خیال رفت و آمد کنیم ..."





 

ادامه مطلب ...

. . .

مگر دیده باشی که در باغ و راغ


بتابد به شب کرمکی چون چراغ

   

 

ادامه مطلب ...

کودک و پریوش

 



سه اصل را اگر مراعات کنید،

آسایش بر شما فزون خواهد شد:


1.به وقت خوشحالی قول ندهید


2.به وقت خشم پاسخ ندهید


3.و در هنگام غم تصمیم نگیرید

 

ادامه مطلب ...

نظیری نیشابوری و باقی ماجرا!

 دیگه فصل .فصلِ امتحاناتُِ

آرزوی ما؛ سلامتی و  موفقیت  شما و بچه ها و ناآشناترین اهل هر کجا...

ادامه مطلب ...

پناه بر خدا

باباجی اینجورِ که،مثلا بخواد بره مشهد.ازشرق گیلان میره،از جنوب گیلان برمی گرده.

دی روز رشت بودم.

مثل باباجی.

سر هر کوچه و خیابان..

 

ما گریه کردیم

و شاخه‌ی نزدیک دست‌مان را شکستیم

و گریه کردیم

ما فقط گریه کردیم

ادامه مطلب ...