-
یک پنجره به لحظه آگاهی و نگاه و سکوت. . .
یکشنبه 20 مهر 1399 21:40
-
عطر شکوفه های آلو. . .
یکشنبه 20 مهر 1399 21:19
به اتفاق دادا_ رضا رو تماشا کردیم. رضا _یک فیلم درام به کارگردانی علی رضا معتمدی_و به تهیه کنندگیِ کیومرث پوراحمدِ. فاطی زن رضاهِ. "... .جایی نوشته بود،رضا در وجود بحت و بسیط غوطه ورِ.حمام میکنه . تو کوچه باغ قدم می زنه.تلاش میکنه به وجود نزدیک شه." رضا دنبال حال خوشِ وجودی... رضا فیلمی است درونگرا.با چند...
-
بدون شرح!
یکشنبه 20 مهر 1399 09:54
-
یک بیت و یک تصویر!
شنبه 19 مهر 1399 12:30
تو گرم سخن گفتن و ا ز جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم #محمد رضا _شفعی_ کدکنی
-
تو را بسان روزی بزرگ آواز می خوانم. . .
شنبه 19 مهر 1399 12:18
ممنون که با لحن جیک جیک تون!... نوید صبحی پرازنور رو به ام می دین... . ومن _ جلدی پتو از سرم کنار می برم...می پرم دم پنجره... . بعله،آسمان آفتاب بعد بارونِ... . و ماه ام که تو آسمون آبیِ هوا ام که محشرِ... خدایا شکرت. . "و من به تو نگاه می کنم از پنجره های دل م به ستاره هایت نگاه می کنم چرا که هر ستاره آفتابی ست...
-
مفلسانیم و هوای می مطرب داریم . . .
جمعه 18 مهر 1399 08:40
"روان خسرو ما روشن و شادمان و آمرزیده باد. . ." #سید_علی_ صالحی
-
ببار ای بارون ببار. . .
پنجشنبه 17 مهر 1399 17:44
-
خنده تمساح از شوخی پروانه ها با او!
پنجشنبه 17 مهر 1399 16:44
چند هفته ی پیش .مامان یه گیر ریزی به آقای برادرزاد گفت .... که ایشان شروع کردن به گریه زاری... من و خاله کوچیکه و اَجی،آقاجان و سارا...ساکت نشسته بودیم.مامانش ام تو آشپزخونه بود. مامان گفت.اَهه .هاچین اشک تمساح فونوکون.... (آهان.الکی اشک تمساح نریز)آدم باش.بابات غصه نخوره. گلوله.گلوله اشک می ریخت. مامان رو کرد به من....
-
بدون شرح!
چهارشنبه 16 مهر 1399 22:24
-
بگو که از هزار پرستو:مهاجر تر است. . .
چهارشنبه 16 مهر 1399 12:09
اگر پرسیدند بگو رفته شالیزار به چیدنِ باد یا اینکه رفته رو به موج ها بایستد با تخته سنگی در ...
-
پای درخت شکوفه دار گلابی!
سهشنبه 15 مهر 1399 19:46
"انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر می رود . . ." پ،ن۱؛ طلوع زیبای آفتاب_ کوه شلمران عکس از_ گالری_ یونیک پ.ن۲؛ شعر و عنوان از سهراب سپهری
-
زنده باد امید!
دوشنبه 14 مهر 1399 15:53
"به نیرویی که دارد زندگی، در چشم و در لبخند؛ نقاب از چهره ی ترس آفرینِ مرگ خواهم کند..... " "سیاوش کسرائی" پ.ن؛همین.
-
درنهایت دلتنگی. . .
دوشنبه 14 مهر 1399 10:08
کجاست سنگ رنوس؟ من از مجاورت یک درخت می آیم که روی پوست آن دست های ساده ی غربت اثر گذاشته بود: به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی. . . "سهراب سپهری" پ،ن؛ساری/فرح آباد/ترانه ی"بیا بریم"با صدای سام گوهر بین!
-
آقای انار!
یکشنبه 13 مهر 1399 22:32
دوستش می دارم چرا که می شناسمش به دوستی و یگانگی . . . . " شاملو" . " چرا دوستتان دارم, آقا؟ چرا که باد می گذرد و علف سر از پا نمی شناسد باد به علف نمی گوید چرا؟ چرا که می داند و تو نمی دانی و ما نمی دانیم همین دانش برای ما کافی است. رعد هرگز از چشم نمی پرسد چرا بسته می شود هنگام رعد چرا که می داند چشم...
-
یک تصویر!
یکشنبه 13 مهر 1399 09:34
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 مهر 1399 09:25
طبق معمول...یه همچین جاهایی نام همدیگر را بلند آواز می دهند.. از فاطی و زری ومامد و منصور و مسعود و...مختار خان، تا گُلی و علی و مرضی و ابی و راضی و اسی. بجز مختار خان،مابقی نام ها،اسم عزیزان و بستگان و دوستان مان هستند. مثلا ،مامد،مخفف محمد،نام پدر ام.مثلا زری،دختر دایی مامان.فاطی ،زن دایی.گلی زن شاپور.ابی پسردایی...
-
تی تی منی بلامیسر!
شنبه 12 مهر 1399 08:58
باورش نمی شد تصاویر برای حالاست. گفتم،بخدا براى همین حالایِ مامان. پرسید،پس من چرا ندیدم؟ حالا، همین حالاییِ که /حالا دیروز حساب میشه... وبعد،،، عادما فکر کردن؛ آخ که چقدر ما بچه ها بوی عیدی و جان نو خریده و نوروز رو دوست می داشتیم ... بچه ها ! بی معطلی؛ دویده به دیدار نقل و عیدی... و اینگونه شد که جناب صالحی فرمودن،...
-
یک تصویر!
جمعه 11 مهر 1399 09:23
-
واسه خودمم عجیبه!. . .
پنجشنبه 10 مهر 1399 20:33
این خاصیت سفر است که در تنهایی یکباره به بهانه ای یاد آدمهایی می افتی که شاید هیچ وقت در خانه از ذهنت عبور نکنند. . . . #چای _نعنا چه فکر می کنی که بادبان شکسته،زورق به گل نشسته ایست زندگی در این خراب ریخته که رنگ عافیت از او گریخته به بن بست رسیده،راه بسته ایست زندگی چه سهم ناک بود سیل حادثه که همچو اژدها دهان گشود...
-
اندر فواید خاموشی!
چهارشنبه 9 مهر 1399 12:26
"یه مرد عاقل از یه سوال احمقانه چیزهای بیشتری یاد میگیره . . ." `` The Blaklist `` در لغت نامه دهخدا خواندیم؛"عاقل به معنای،باهوش،بخرد،تیزهوش،حکیم،خردمند،دانا،زکی،رشید،زیرک،فهمیده،لبیب،هوشمند و هوشیار است.که برابر پارسی اش می شود؛"خردمند،اندیشمند،پخته،دانا ،زیرک و هوشمند ... خوب!! با این تفاصیل ،...
-
روزی که دانش لب آب زندگی می کرد. . .
چهارشنبه 9 مهر 1399 10:14
انسان در تنبلی لطیف یک مرتع با فلسفه های لاجوردی خودش در سمت پرنده فکر می کرد با نبض درخت،نبض او می زد. مغلوب شرایط شقایق بود مفهوم درشت شط در قعر کلام او طلاتم داشت. انسان در متن عناصر می خوابید نزدیک طلوع ترس،بیدار می شد. اما گاهی آواز غریب رشد در مفصل ترد لذت می پیچید. زانوی عروج خاکی می شد. آن وقت انگشت تکامل در...
-
همین.
سهشنبه 8 مهر 1399 10:44
-
آخ...دل ام هیشکی کنارت نیست سر کن با خودت!
سهشنبه 8 مهر 1399 10:24
" تو در مورد دلتنگی واقعی چیزی نمیدونی، چون این تنها زمانی اتفاق می افته که کسی رو بیشتر از خودت دوست داشتنی باشی. . . ." [Good Will Hunting ] . .مرداد_ ۷۸- . دل ام براشون تنگِ.... همیشه خوش عطر بودن... بوی گلبرگ.بوی نعناع و جعفری و ریحان... بوی یاس و نسترن... آخ...بوی به و پرتقال و لی مو..، بوی کاه گِل. بوی...
-
ورای نور و ظلمت؛از زمین و آسمان فارغ!
دوشنبه 7 مهر 1399 12:31
-
عنوان ندارد!
دوشنبه 7 مهر 1399 11:09
. . .کهکشان عشق/باصدای محمد نوری . . . دسته گل آقای برادر زاده:آهسته بوسیدمش.
-
من ام می ترسم!
یکشنبه 6 مهر 1399 12:21
جز نقد جان به دست ندارم شراب کو کان نیز به کرشمه ساقی کنم نثار خوش دولتیست خرم و خوش خسروی کریم یارب زخشم زخم زمانش نگاه دار می خور به شعربنده که زیبی دگر دهد جام مرصع تو بدین در شاهوار گر فوت شد سحور چه نقصان سبوح هست از می کنند روزه گشا طالبان یار زانجا که پرده پوشی عفو کریم تست بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار ترسم...
-
همین.
شنبه 5 مهر 1399 21:19
-
زنده باد امید!
جمعه 4 مهر 1399 22:00
دیروز آفتاب با بوسه و سلام به هر بام و در دمید دیروز آفتاب پندار ابر را با تیغ زر درید دیروز آفتاب در شهر می گذشت با گامش اشتیاق با چشم او نوازش و لبخند با دست او نیاز به پیوند دلهای سرد را گرمی نشاند و رفت عطر امید را هر سو کشاند و رفت ای روشنای دیده و دلهای بی شمار ای جان آفتاب بار دگر ز روزن دلخستگان بتاب . . ....
-
والزیتون
جمعه 4 مهر 1399 21:59
-
می شود آیا؟...
جمعه 4 مهر 1399 20:54
اینجا همین جا نزدیکِ همین تنفسِ بی خواب تو را طوری نزدیک به لمسِ هوا حس می کنم که گنجشکِ تشنه عطرِ باران را. باید باور کنی وگرنه من اعتمادِ به دنیا را از دست خواهم داد. اینجا و همین جا تنها کنارِ من است که جهان گاهی جایِ دنج و دلپذیری می شود! می شود روی ات را سمتِ من برگردانی!؟