-
بدون شرح!
دوشنبه 9 دی 1398 07:03
-
عنوان ندارد!
یکشنبه 8 دی 1398 13:06
وقتی دست آقاجان بند بود؛نانا واسش لقمه می گرفت....همین طوربرای ،خان دایی و دایی جان و...درغیاب نانا،خاله جان بود ودرغیاب خاله جان اجی ودرغیاب همه ؛ماجان. دیروز( یعنی جمعه)دست مردشریف(داداشم)بندوچای و باقلوا به اش خوراندم.خاله کوچیکه خندید،گفت؛یادته؟بابات دستت رو گاز گرفته بود؟کج ولوچ گفتم،آره .خاله قشنگ تر...
-
چهارتصویر!
شنبه 7 دی 1398 08:41
...پ.نِ چهار تصویر ؛اولی؛ گلای نسترنِ،که گل پالدوبه اش میگن وگلبرهاش رو توی فرنی می ریزن.دومی ؛شکوفه آلوچه اس (تُرش خُولی=آلوچه ی ترش).که اینجا به شکوفه،"تی تی"میگن.به ماهِ آسمون هم ،"الله تی تی=شکوفه ی آسمون" می گن. نگا گلبرای تی تی کنید انگار پشت پنجره ایستاده وباد گلبرهاش رو فوت می کنه....بعد...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
جمعه 6 دی 1398 00:00
-
یک استکان چایِ گل و؛قند پهلو....
پنجشنبه 5 دی 1398 23:40
دل بنا بود که محکم نکند بندش راتا که آغاز کند عشق فرایندش رامنِ آلوده تو را سخت بغل خواهم کردمثل تهران که بغل کرده دماوندش راحل شدن در دل معشوقه که ایرادی نیستچای هم آب کند دل خود قندش را....# اسماعیل_ محمدی... پاسخ به پیغام؛سلام بر شما عزیزِگرامی،لطفا پرسش هایتان را، از آقای مهندس عسکری بپرسید.پ.ن؛تصویر ؛چای دستیِ...
-
یک تصویر!
پنجشنبه 5 دی 1398 09:47
-
تو می دمی و آفتاب می شود. . .
پنجشنبه 5 دی 1398 08:02
عشق تو آفتاب استآن گاه کهدرونم طلوع می کنی و می بینمتآن هنگام که می روی و نمی بینمتپا به پایم راه می افتی وهمراهم می شوی "شیرکو بیکس"پ.ن؛تاکید(عنوان از فروغ فرخزاد) کردن،با عینک شماره ی 14جوشکاری،نظاره گرِ خورشید گرفتگیِ " 5 دی"باشید.دیری است ای زرتشتزرای مقدس منبه جست جوی چراغ تو....ما شادمانی...
-
بر آرامش آبی...
سهشنبه 3 دی 1398 22:36
در نهضت عظیم دو بازویشکه نهضت عظیمی از زیبایی استدر عصر برگ ریز مسلسل هاحرفی زده استآیا پرنده وار؟آیا غنچه وار؟آیا آفتاب وار؟ در نهضت عظیم دو بازویشمن گریه ام گرفته که آخرآخر چرا پرنده به دنیا نیامدم؟#رضابراهنی *گفتم؛دوست داشتم پرنده بودم.گفت؛نرسیده به آسمون شکار می شدی.لبخندم گرفت.گفتم؛پرنده ی حرام گوشت.گفت؛خُشکت...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
سهشنبه 3 دی 1398 09:32
-
یکی همیشه مستِ...
دوشنبه 2 دی 1398 22:27
بماند که اینجا کجاست،اون غازهای لذیذ اونجا چه کار می کنن آخهههه؟اون درخت های خه په گیان؟چه درخت هایی اند؟هوم!چه آسمون تمیزی...چه کوه های عزیزی... ردیفه اش رو دوست داشتم.قشنگ می خوندومی شست وآبکشی می کرد...اصن همراهِ موسیقی کاراها خود ب خودی؛رو ردیفه پیش میره...یک آن دست هاش رو دیدم،...صداش رو شنیدم....سر خوشانه می...
-
من دلم سخت گرفته است....
دوشنبه 2 دی 1398 16:20
یک شب اما درست از سر شببرف تا آن رف بلند آمدما نشستیم وگفتگو کردیمما نشستیم،برف بند آمد....#سید اکبر میرجعفریپ.ن؛عنوان از آهنگ "برف"فرهاد مهراد.
-
آبیِ همیشگی!
دوشنبه 2 دی 1398 15:09
من هیچ دفاعِ دُرستی از دردهایِ بی دلیلِ خودندارم،لطفا اگر گلوله خدمتتان هست،خلاص ام کنید!#سید_ علی_ صالحی
-
دیالوگ!
شنبه 30 آذر 1398 12:27
تو که خوزستانی نیستی،...جنگ تموم شد؛ برگشتی سر خونه زندگیت،....ولی اون موقع؛ تازه اول بدبختیِ ما بود....#ارتفاع پست؛کارگردان،ابراهیم حاتمی کیا.پ.ن؛"از جنوب که آمدملهجه ام شبیه سوال وستاره بودمن شمال وجنوبِ جهان را نمی دانستمهر کو پیاله ی آبی می دادمگمانِ ساده می بردم که از اولیای باران است...."#سید علی صالحی
-
یک تصویر!
شنبه 30 آذر 1398 11:53
-
همین.
جمعه 29 آذر 1398 19:17
خاله کوچیه به ام زنگ زد... گفت؛اجی براتون دلتاسیانی میکنه.گفتم،گوشی رو بده به اش.گریه کردیم.حرف زدیم.خندوندمش وبغض کردم.گریه کردم وبه اش قول گفتم،پنج شنبه میام ومی بینمتون.(سالمرگِ خاله یک شنبه اس.)دم غروبی رسیدیم ولایت .جای شما سبز،آسمون صورمه ایِ بلو بودو، سوسو ی ستاره ها دلچسب .....اجی خوب بود.آقاجان بهتر...
-
وقتی از کلمه کاری ساخته نیست!
چهارشنبه 27 آذر 1398 09:06
"وقتی از کلمه کاری ساخته نیست!"نامِ تازه ترین تابلوی "سید علی صالحی " ست..."قیام کن ای کلمهوگرنه گریستن براین کتابِ کُشتهبه جایی نمی رسد...."#سید _علی _صالحیپ.ن؛ " انسان فقط در قبال گفته هایش مسئول نیست،بلکه درقبال سکوت هایش هممسئول است!""عزیز نسین"*26 آذر 98؛لکنت...
-
ای زنی که صبحانه ی خورشید در پیرهنِ توست. . .
دوشنبه 25 آذر 1398 22:14
همه ی برگ و بهاردر سرانگشتانِ توست.هوای گسترده در نقره ی انگشتانت می سوزدو زلالیِ چشمه ساراناز باران وخورشیدِ تو سیراب می شود. . ." شاملو"*صبح جمعه اى تلفن زنگ که خورد،ترسیدم.این وقت صبح؟...پشت خط چوپان بود(داداش کوچیه).شکر خدا مسئله ای نبود.فقط می خواست بدونه بیدارم؟که گفتم؛خیلی وقته.گفت؛صبحونه...
-
یک تصویر!(گیلان_رودبار)
پنجشنبه 21 آذر 1398 21:28
-
جانه که م!
پنجشنبه 21 آذر 1398 21:11
تو را با رنگ گلهای بِهبا رنگ های بلوطتو را دوست خواهم داشت!"بیژن الهی"
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
پنجشنبه 21 آذر 1398 09:45
-
می خواهم دو زانو در برابرت بنشینم . . .
چهارشنبه 20 آذر 1398 21:37
آنتونی رابینز می گوید؛زندگی را به چهار فصل تشبیه می کنم؛هیچ فصلی همیشگی نیستزمستان تا ابد طول نمی کشداگر امروز مشکلی دارید،بدانید بهار در پیش است. . . .*•>وارد کلینیک شدیم.چشمم به اش افتاد .لبخندم گرفت وتمام درخت های آخر اسفند...پیش رویم ظاهرشد.اون جعبه پامچالهاوبنفشه ها وشعر استاد کدکنی؛ "جوی هزار زمزمه...
-
بدون شرح!
چهارشنبه 20 آذر 1398 08:16
-
پوتاران!
سهشنبه 19 آذر 1398 20:16
جای شما سبز،دادای ما دلش سالاد الویه می خواست !ولیکن شام الویه داشتیم .... همسادهای موری ما هم قدم رنجه فرمودن و علاوه بر اینکه ،آن وقت شب!!! ز تشریف فرمایی شان کلی مشعوف مان نمودن ؛دست ما را کوتاه ننمودن ویه لقمه؛ نون والویه، با هم تناول کردیم و کلی ام از دستپخت مون تماجید(جمع تمجیدها) نمودن(جیغ دس هورااا)البته بهشون...
-
عنوان ندارد!
سهشنبه 19 آذر 1398 19:36
مرا در گلدانی دفن کنیدمی دانمشعری از دلم جوانه می زندوجهانبه اندازه ی شاخه گلی زیبا می شود!#معین _دهاز.
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
سهشنبه 19 آذر 1398 11:45
-
در مشت هایش پنجهء صد شیر می روید. . .
سهشنبه 19 آذر 1398 10:51
" می روم هوا خوری.اول بوی شمعدانی می آید،بعد تلخی و گسیِ اطلسی ها،نفس عمیق که بکشی عطر پونه گیج ودلتنگت کرده...."#چند پر پونه_مرضیه ستوده.پ.ن؛عنوان از شعرِ "تنها،پشت دره ها" _رضا _براهنی.*پاسخ به پیغام؛سلام علیکم !خیلی ممنون از احوالپرسی تون.شکر خدا خوبم.مرسی از همه محبت ومعرفت.به روچشم.لطفا مارو...
-
تو فکر یه سقفم؛یه سقف رویایی. . .
شنبه 16 آذر 1398 19:22
خلاصه اینکه؛ آهنگ "فریاد انتظار" عجیب قشنگ بودوبه فیلم می اومد:)
-
یک تصویر!
شنبه 16 آذر 1398 16:30
-
همین.
شنبه 16 آذر 1398 15:47
باید به یاد آورید:عشق....نور است،و نورآخرالامر از پی تاریکیطلوع خواهد کرد. #سید _علی _صالحی!
-
آفریده های ساکت خدا!
شنبه 16 آذر 1398 08:12