-
همین.
چهارشنبه 9 بهمن 1398 08:44
بیاموز رسمِ بلندِ آفتاب به هر جا که ویرانه دیدی بتاب! #فردوسی
-
بسم الله النور!
چهارشنبه 9 بهمن 1398 08:43
-
یک تصویر!
یکشنبه 6 بهمن 1398 22:03
-
ازمیان هاتویی های اویتامن...
شنبه 5 بهمن 1398 22:11
بگو به کودک و دیوانه که قدر خود دانید که از جهان شما خوبتر جهانی نیست. . . " معینی کرمانشاهی " . می دونه هندزفری دوست ندارم! میگه ؛شونه ات درد نگیره؟ میگم؛تی سر فدا=فدای سرت. میخنده. میگه ؛میشنوی!؟ میگم؛هِی.به قول نون خِ یه صدای ریزی شنیده میشه. میخنده ومیگه؛چی می خونه؟ باصدای ریزِ درگوشی،... می خونم...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
شنبه 5 بهمن 1398 08:48
-
ریشه در خاک!
جمعه 4 بهمن 1398 20:54
..... من اینجا ریشه در خاکم. من اینجا عاشقِ این خاکِ اگر آلوده یا پاکم. من اینجا تا نفس هست می مانم. من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم! امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست، من اینجا باز دراین دشت خشک و تشنه می رانم. من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دست تهی گل بر می افشانم. من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه ،چون...
-
یک تصویر!
سهشنبه 1 بهمن 1398 20:54
-
بانَمَتِ دولوغ دُ...
سهشنبه 1 بهمن 1398 11:27
دروغگو دشمن خداست! ای وااای که چقدر دشمن داری خدا! دوستاتم که مائیم ،یه مشت عاجز علیل ناقص عقل، که در حقشون دشمنی کردی . . . #دیالوگ_سوته دلان. خوانده بودیم که؛ "برای انسان "امید"در زندگی همچون "بال"است برای پرنده...." بعد به واژه ی"هوشیار"و "امیدواری"فکر کردم...
-
همین.
شنبه 28 دی 1398 10:41
آندره ژید در مائده های زمینی می گوید؛"آنگاه که لیاقت دریافت خدا را در خویش داشته باشی،بدان که او به هزاران شیوه در تو تجلی خواهد کرد!"
-
دادا جون میلادت مبارک!
شنبه 28 دی 1398 09:13
"روز گار ما"نام آهنگیِ که مش "شهرام شب پره" خونده ومنو دادا دوسش داریم ودوست داشتین؛بشنوید:)
-
یک تصویر!
چهارشنبه 25 دی 1398 11:48
.......غمش در نهانخانه ی دل نشیندبه نازی که لیلی به محمل نشیندبه دنبال محمل چنان زار گریه امکه از گریه ام ناقه در گل نشیندخلد گر به پا خاری،آسان برآرمچه سازم به خاری که در دل نشیند؟.............باتشکر از دادا،بابت "یک تصویر!" این پست، که غروب زیبای"کوچه"اس.که وقتی دیدمش؛نوای دوتارواشعار بالاباصدای...
-
سید علی صالحی!
دوشنبه 23 دی 1398 16:32
آیا مایلید با من تا پیچ همین کوچه بیاییداز سایه سارِ سُکوت بگذریددمی،دقیقه ای لااقل عواقبِ آفتاب را تجربه کنید؟می گویند آنجا عواقبِ آفتاب را در آوازهای آینهدیده اند.آیا مایلید با من میان این همه همهمهدمی، دقیقه ای لااقل از بوی بوسه یا باران سخنبگویید؟می گویند در این دقایقِ دانا آدمی از علاقه به آدمی،آوازهای آینه را می...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
دوشنبه 23 دی 1398 14:02
-
بدون شرحِ اصلن نمی دونم؟چی!
یکشنبه 22 دی 1398 11:08
خیلی راحت می توان بچه ای را که از تاریکی می ترسید بخشید؛مسئله ی غم انگیز _زندگیِ آدم بزرگ هایی است که از روشناییمی ترسند!#افلاطون.
-
عنوان ندارد!
یکشنبه 22 دی 1398 10:14
پرنده پر زد و با پر زدن تمامت خود را پراند در پروازشعاع قامت سرخ مثلثش در نورتناسخ همه اشکال هندسی در اوجتناسخ همه اشکال آسمانی بودگرفتمش که نیفتد،به جای افتادن،پریدپرنده پر زد و با پر زدن تمامت خود را پراند در پروازگرفتمش که نیفتد،که بال هایش را گرفتمش که نیفتدبه جای افتادن،پرید و پر زد و پرواز کردگرفتمش که نیفتدکه...
-
ازمیان هاتویی های اویتامن...
شنبه 21 دی 1398 20:32
کوهستان سرد؛تا حالا فکر شو کردی که خدا هم خسته شده ،از بس از دو طرف جنگ صداش کردن؟!...چند روز پیش یه دیالوگی از "آمارکورد" به کارگردانیِ " فدریکو فلینی"(البته فیلم رو ندیدیم،فقط راجبش خواندیم،یعنی همین جور آدم فیلم نمی بینه که،اول باید بخونه راجبش،بعد...،و تا انجایی که ما راجبش خواندیم،این فیلم سفر...
-
یک تصویر! (طبیعت دالاهو بین جاده ثلاث و سرپل ذهاب)
شنبه 21 دی 1398 19:42
*با تشکر از "آران "عزیز ❤پوستر "تک درخت"سنجاق میشود به پست.
-
کی رسد آن روز و روزگار که فریاد ها را بشنویم؟
چهارشنبه 18 دی 1398 22:15
" قلبی ست بی گناه به زندان سینه ایمحصور در میانه ی دیوارهای رازاز وحشت سکون ملایم همی طپدهمچون نوای ساز. . . "# اسماعیل_ شاهرودی پ.ن؛عنوان از رضا براهنی.
-
لعنت به جنگ!
چهارشنبه 18 دی 1398 21:43
در جنگ ها ، برنده مفهومی ندارد؛جنگ یعنی باختنِ محض!#جنگ و صلح_لئو تولستوی
-
یک تصویر!
سهشنبه 17 دی 1398 22:08
-
خواب صامت. . .
دوشنبه 16 دی 1398 10:02
خواب صامت،خوابیه که مثال تصویر بالاعه.مثلا خواب می بینی همچون تصویر بالا مشغول هوا خوری ای و خوش خوشانته!تو ذهنتم آنچه گذشت رو، مرور میکنی.مثلا ظرف ها رو شستی،جاروکشیدی،یه چای واسه خودت دم کردی وهم اکنون از تنهاییت، لذت و حز وافر می بری....یعنی خواب دیدی ،همچون تصویر بالا،خیره ب منظره پیش رویی وتا چشم کار میکنه رشته...
-
بدون شرح!
یکشنبه 15 دی 1398 07:31
-
منظومه های اهالی پسند. . .
شنبه 14 دی 1398 21:05
در منظومه ء توتالیتاریسم اندیشهء خطرناک وجود ندارد،خودِ اندیشه است که خطرناک است....#هانا_آرانت*چی میگفتم؟که سخن کشیده شد سمت یه وری!که چی گفتم وسخن مایل شد اون وری!!?بله_بماند:)ولی خاطرم هست، که آن زمانی که ...اندک متبسم شدیم،به اتفاق !پرسیدن ؛ازچه؟چون شدی؟عرض کردیم ،از اندیشه ورزی:)گفتن؛ دیوانه؟ اندیشه اش کجا...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
پنجشنبه 12 دی 1398 10:45
-
12دی. . .
پنجشنبه 12 دی 1398 07:37
. .خواندیم که،موازی؛ناحیه ای است در سرزمین گیلان،که شهر رشت در آن واقع شده.حد شمالی آن دریای خزر و مرداب،و حد غربی فومن،وحد جنوبی شفت و سنگر،وحد شرقی سفید رود و لشت نشاء،عرض آن مشرق به مغرب 38 هزار گز،و طول آن از شمال به جنوب50 هزار گزاست(خوبه که نقشه خوانی بلدین؛)نواحی آن در شمال خمام و خشکه بیجار،ودر جنوب کوچصفهان و...
-
در زمستان، چون باهاران است شهر من....
چهارشنبه 11 دی 1398 08:04
بجار مئن ایسام سرگرمِ کارمهوا اَبری بوبو،مُو بی قرارمتک و تنها ایسم یاور ندارمبرنجِ مُو فی چم خا خونه بارم"یونس لیالستانی"ترجمه؛درمیان شالیزار سرگرم کارهستم...هوا ابری شد و دلم بی قرارو بی تاب شده است...شالی ها را جمع کرده ام ..که به منزل ببرم...اما تک و تنهام.کمک حالی ندارم......فی چِم=جمع کردم.فی چین=جمع...
-
یک تصویر!
سهشنبه 10 دی 1398 11:14
-
زهی درکوی عشقت مسکن دل. . .
سهشنبه 10 دی 1398 11:08
بعد ده سال و نیم..،رقیه رو خونه ی آقاجان دیدم.هنوز ام ،همان قدر دوست داشتنی وعزیزِ...چوپان به اش گفت؛یادته؟روز برفی مدرسه تعطیل بود؟تا عصر خانه ی ما بودی؟قشنگ خندید.گفت ،چقدر دنبالم گشتن.واگه بابات پادرمیونی نمی کرد،یه فص کتک حسابی...چوپان گفت،وجدانن حقت بود.قشنگ تر خندید وگفت،اصلا بزرگ نشدی...عمه ودختر عمه هاش،...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
دوشنبه 9 دی 1398 18:55
-
ملکه بازی!
دوشنبه 9 دی 1398 18:52
کارولین:آدم وقتی یه بازی رو شروع می کنه...ممکنه ببازه؛ولی وقتی بازی نکنه،همیشه بازندست......."اگر با تمام وجود بخواهی روز شود،روز می شودحتما..."#سید علی صالحی