-
عنوان ندارد!
دوشنبه 14 مرداد 1398 20:52
خیلى پکری ،چند وقته پکری! به عکس های قبلیت شبی نیستی ،که پُرازخنده و شادی بود!میخوای بریم سینما؟ #دیالوگ؛مدبر (خطاب به کیان_ سوسن تسلیمی)در _شاید وقتی دیگر_نو یسنده و کارگردان_بهرام بیضایی. *عصری یهو خوابم گرفت.خواب دیدم سریال پاییز صحرا نگاه می کنم.دختربچهه یادتونه؟درو برا عمه اش بازکردو عمه اش بهش گفت؛سلامِت کو !خرس...
-
شیون در گلو مانده !
دوشنبه 14 مرداد 1398 16:14
درختی سوخت...دودش شعری گریان برای باغ نوشت باغ که سوخت...دودش داستانی بس غمگین برای کوه نوشت کوه که سوخت...دودش قصیده ای اشک آلود برای روستا نوشت روستا که سوخت...دودش نمایشنامه ای تراژیک برای شهر نوشت... . . . #شیر کو_بى_کس
-
یک تصویر!
یکشنبه 13 مرداد 1398 10:48
-
ازمیان هاتویی های اویتامن...
یکشنبه 13 مرداد 1398 00:17
با سوسن جون گرم صحبت بودیم. که یهو احساس کردم یکی سرش و گذاشت رو شونه ام. برگشتم.زن عمو مرضی بود. همین جور خیره به دیوار رو به رویی... انگار نه انگار ..که سرش رو شونه ی منه و بی خیال صاحب شونه ... گفت؛عطرت خیلی خشبوعه زبل خانم. من که هنوز تو شُک این رفتار شون بودم،با ریز ریز خنده های سوسن جون ؛خنده ام گرفت..... تو...
-
بدون شرح!
شنبه 12 مرداد 1398 12:44
-
همین.
پنجشنبه 10 مرداد 1398 12:58
والی ربک فارغب.....؛و با اشتیاق به سوی پروردگارت روی آور... #سوره شرح آیه 8
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
چهارشنبه 9 مرداد 1398 21:13
-
نمی شه همه حرفی رو ساده زد...
چهارشنبه 9 مرداد 1398 21:08
بوشو اَبرِ سیا ه دِ خستهَ بؤسته ألا تى تى رِ دیل واهیله بؤسته... پ،ن؛بخشی از ترانه (ألا تى تى=ماه=شکوفه آسمان.)_ است. دوست داشتین،سمت پیوندها _اولین لینگ_ ترانه رو با صدای" مسعود درویش" بشنوید.والبته:ترجمه ی ترانه هم موجود می باشد. پ،ن؛پرسیده بودین "نمی دونم چرا باید اینجوری بشه؟..."قبلا راجب...
-
پناه می برم به پروردگار سپیده دم...
دوشنبه 7 مرداد 1398 00:06
"دل م شاخه شاتوتی که باد خونش را به دیوارپاشیده است..." #بروسا ن . . . گفته بودم؟خاله دوتا پسر داشت؟ گفته بودم؟علی رضا؟متولد۷۸.حمید رضامتولد ۸۲؟ گفته بودم؟آقاجان کتف حمید رضا رو ؟نوازش می کردو میگفت؛"حمیدی پسرِ نازی ایسه= هست" گفته بودم؟ حمید رضا همیشه ممتازکلاس بود؟ گفته بودم؟دلش میخواست حسابداری...
-
یک تصویر!
یکشنبه 6 مرداد 1398 23:38
-
بدون شرح!
پنجشنبه 3 مرداد 1398 19:36
-
پیچی!
پنجشنبه 3 مرداد 1398 19:32
به قول دوست فیلسوف مون (طنز پرداز قرن هجدهم و عرض میکنم)؛ لیشتن برگ! وقتی کلّه ای با کتابی برخورد می کند و صدای پوکی شنیده می شود،آیا همیشه این صدا از کتاب است؟! (خیلى عذر میخوام.کله ای که پوک باشه.بهش میگن کله کدو=کله پوک.بله منظور همان کدو حلواییِ.کدو هالووینِ.واین کنایه از توخالی بودنشِ.) واینکه، هنگام مطالعه کتاب...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
چهارشنبه 2 مرداد 1398 22:35
-
چاوه که م،چاوه که م،چاوه کانم....
چهارشنبه 2 مرداد 1398 21:45
این پرنده ، دراین قفس تنگ نمی خواند، اگر می بینی خفه و لال و خاموش است.بدین جهت است.... #شاملو
-
همین.
سهشنبه 1 مرداد 1398 21:28
باهم ابوحمزه ثمالی بخونیم؟ بارالها! میدانم که تو برای کسی که به تو امیدوار است در مقام و مواضع اجابت هستی.... یا رب ان لنا فیک املا....؛ خداوندا :....
-
یک تصویر!
سهشنبه 1 مرداد 1398 07:43
-
چاره ای کو بهتراز دیوانگی...
سهشنبه 1 مرداد 1398 07:30
به قولِ استیو تولتز؛ " وقتی بچه هستی ،مدام از تو می پرسند : حالا فرض کنیم همه مردم خودشون رو انداختن توی چاه. تو هم باید این کارو بکنی!؟" مام گفتیم:والا تا اونجایی که ما خبر داریم،همیشه یه دیوونه ای بوده،که یه سنگی رو می انداخت تهه چاه.بعد عاقلا جمع میشدن و سنگِ رو در می آوردن. واین کار همچنان ادامه داشت...
-
بدون شرح!
دوشنبه 31 تیر 1398 18:37
-
نوایی،نوایی،نوایی....
دوشنبه 31 تیر 1398 18:37
غمش در نهان خانه دل نشیند بنازی که لیلی به محمل نشیند به دنبال محمل سکبتر قدن زن مبادا غباری به محمل نشیند به دنبال محمل چنان زارو گریم که از گریه ام ناقه در گل نشیند.... . . . یه چند روزِ که آهنگ نوای نوایِ استاد غلامعلی پور عطایی توی سرم ،مکرر پلی میشه.مثلا دارم ابی گوش میکنم.استاد داره می نوازه و می...
-
عنوان ندارد!
دوشنبه 31 تیر 1398 18:28
سلام. سوالای سخت سخت پرسیدینا: عزیزمن:)) خب.عرضم به حضور عزیز تون که،غش کردن چند مدله.حالا شما لطف کنیدو سمت پیوندها ,اولین پیوند؛"وقتی کیم کلایسترز...."درآپارات تماشا کنید.تاحدودی دسگیر تون میشه.غش آوردم یعنی چه؛)
-
غرُوب دیمآی...
یکشنبه 30 تیر 1398 00:07
-
به امید حق
شنبه 29 تیر 1398 22:11
چون سختی به نهایت رسد، فرج و گشایش خواهد بود.... وچون حلقه های بلا و رنج تنگ گردد، آسودگی فرا رسد.... #نهج الباغه_حکمت 351.
-
بدون شرح!
پنجشنبه 27 تیر 1398 12:40
-
شما اگه بامن قهرین من که آشتی ام....
پنجشنبه 27 تیر 1398 12:39
به قول عمو چارلزبوکفسکی عزیز؛ یکی از مهم ترین چیزهایی که در این سال ها یاد گرفتم.... اینه که؛وقتی خوشبختی رو پیدا کردی ،سوال پیچش نکن.... . . . خلاصه اینکه،پنجره ی شرقی بازِ و باد پرده ی پنجره رو ،به پیچ و تاب واداشته و صدای موسیقی از خونه ی مادربزرگ مهرسانا بانو میاد.. آهنگ" برکه" ی شماعی زاده اس .گوش...
-
یک تصویر!(لاجون_آذر۹۷)
سهشنبه 25 تیر 1398 23:31
-
خدا آخرعاقبت مارو ختم بخیر....
سهشنبه 25 تیر 1398 16:38
به قول کاکتوس جان"جونم براتون بگه که"یه خانم کار آفرینی بودن. که راه ب راه تی وی تبلیقشو می کرد. همین شبکه ی استانی خودمون. یعنی هروقت ایشون برنامه داشتن،مامان اگه بود،سرساعت با دقت نگاه میکرد.اگر هم نبود،زنگ می زد و میگفت؛نگاه کن حاج خانم برنامه داره. ویک روز با آقای عمو زاده سر صحبت و وا کردن و دوتایی شروع...
-
ورای نوروظلمت؛از زمین وآسمان فارغ!
دوشنبه 24 تیر 1398 20:00
-
همین.
یکشنبه 23 تیر 1398 20:51
خلاصه اینکه؛ دراین خاک،دراین خاک دراین مزرعه ی پاک به جز عشق، به جز مهر، دگر بذر نکاریم....
-
اندر احوالات آقای برادرزاده !
یکشنبه 23 تیر 1398 20:16
تو مسیر خونه ی آقاجان بودیم.به نیمه های راه که رسیدیم؛گفت_ :میشه؟میشه من بیام پیش شما بمونم؟ پرسیدم ،چرا؟ دوتا سُرفه کرد و یک نفس گفت؛ آخه ،آخه مامان و بابا میخان برن کربلا.من که مشتی هستم.عراقیارو دوس ندارم.خوشمم نمیاد بهم بگن؛کبلایی! کبلایی حسام ! ازاین چرت پرتا می نویسن؟میچسبونن درخونه ی آدم؟کبلایی فلانی بازگشت...
-
بدون شرح!
شنبه 22 تیر 1398 11:16