روایت پدیده ی دهشتناکِ:
کُوه خواری،مرداب خواری،دریا خواری و زمین خواری در گیلان!!
ادامه مطلب ...آدمی زاد طومار طولانی انتظار است
ای پرنده ولی تو
خال یک نقطه در صفحه ارتجال حیاتی. . .
ادامه مطلب ...تو راست می گفتی
"تنها صداست که می ماند"
واین صدای واژه های توست
که نجوا کنان
برای من می خواند
می خواند از نور،شعور،مرداب و ظهور. . .
دل م می خواهد ما بچه های ایران با بچه های هند ،اصلا با بچه های آسیا،نه چرا بچه ها را از هم جدا کنیم،اصلا همه ی بچه های دنیا،دست همدیگر را بگیریم،توی دنیایی هرچند خیالی و رنگارنک بچرخیم و واژه های مشترک را با هم فریاد بزنیم:
ادامه مطلب ...به دیدارت که می آیم
ساعت
از چنگ زمان می گریزد و
خودش را جلو می کشد،
کنار هم که می نشینیم
ساعت
در دست زمان سست می شود و
خودش را عقب می راند. . .
فوتبال:
در بازی فوتبال به مهاجم ها فوروارد می گویند.فورواردها مهاجمان یا پیشروها در فوتبال هستندکه..،در نزدیک ترین ردیف به دروازه حریف بازی می کنند.
ادامه مطلب ...ای بهترین غمخوار دل،وی محرم اسرار دل
خواهی اگر آزار دل، من با دل آزاری خوشم
تا گشته ام یار تو من،از جان برم بار تو من
عشق است اگر بار گَران،با آن گَرانباری خوشم
گر وصل و گر هجران بود،گر درد و گر درمان بود
(حالت)خوشم با این و آن،آری خوشم،آری خوشم. . .
"گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار.
وازنا پیدا نیست
من دل م سخت گرفته است ...."
پ.ن ۱؛آهنگ برف، به مناسبت بارش( هم اکنون )برف در آسمان گیلان _رشت_تقدیم به شما دوستان فرهیخته!
پ.ن ۲؛دل ام .قدم زدن زیر برف خواست...
واورس واورس به معنای پرسان پرسانِ...
مثلا،شمره واورس وارس بوکوده،یعنی جویای حال و احوال تون شده...
واورس.به معنای بپرسِ
واورسه.به معنای پرسیده .
واورسید:بپرسید.
وانهء ورس=نپرس.
وانهء ورسهء=نپرسیده .
وانهء ورسهء گب!
به معنای حرف و اظهار نظر نپرسیده اس.
به نظرم کاملا طبیعیِ که آدم بابت اظهار نظری خودش و سرزنش کنه.
چرا؟خو آدمیِ دیگه عزیزمن.یهو از دهنش در میره.
صد البته.
خصوصاااا وقتی نظر آدمو نخواستن.نپرسیده نظر بگی....سرزنش جواب نمیده.تنبی بدنی باید دس بکار شه.
مثلا همین هاشم آقای همساده.
به اکرم خانم نونوا گفت،یه ریزه مراقب پسرنوجوون تون باشید.
اکرم خانمی که خانوادگی،خونه ی پریسا خانم و هاشم آقا در رفت آمد بود...
هرچه تو ذهنش بوده و نبوده.به هاشم آقاگفت/:
هاشم آقا معذرت خواهی کرد.گفت،ببخشید اکرم خانم.من اشتباه کردم.غلط کردم.
پریساخانوم تعریف کرد،
هاشم وقتی اومد خونه.یه راست رفت تو آشپزخونه و
قاشق گذاشت روی اجاق و
چسباند پشت دستش و
گفت،ببین پریسا؟!آه.آه. پشت دستمُ داغ کردم...که منبعد، وانورسهء گب نزنم.
این از این.
پیش اومده ما خودمونو بابت اظهار نظری .رفتن به جایی،یا عملی.شماطت و سرزنش کنیم.واین امر .امر طبیعی محصوب میشه.چرا؟چون مام آدمیم و آدمی جایزالخطاست*_*
ولی خب،میلان کوندرا میگه:
"اما نمی توانیم خود را به خاطر یک احساس سرزنش کنیم.
کاملا ساده است:چون ما ابدا هیچ کنترلی روی احساساتمان ندرایم!"
خوب دیگه.
این ام از این.
مامان تلفن کرد احوال بپرسه.
می گم خوب نیستم.
میگه کجات درد میکنه؟
میگم دل ام شور میزنه.میل به غذا ندارم.و احساس میکنم. دارم دور میشم و
دلتنگم!!!
انگشت های دستم درد میکنه.سرمم همین طور.دهن امم خشک میشه.سردمم هست.
پرسید از کجا؟دور میشی؟
گفتم،انگار از وطنم.
گفت،بسم الله الرحمن الرحیم.دِ پاک دیوانا بئوستی.=دیگه بلکل دیوانه شدی.
*******************************************************************
.
.
"خلاف آنچه عقل می گوید،در لحظاتی که آدم دچار ناامیدی یا نگرانی می شود،نیاز به اعصابی آگاه و هوشیار دارد."
#کوری
پ.ن؛
من یک معذرت خواهی به شما بدهکارم.باید اعتراف کنم که امشب زیادی سر زنده ام.به شراب و این طور چیزها نگاهی انداخته ام.
#یوجین_اونیل
پ.ن؛
بله دوست عزیز.اینجانب به شعرهای کودک و نوجوان بسیار علاقه مندم.و اعتراف می کنم.که امروز با خواندن چند شعر،خصوصا" دامن دامن فروردین" شنگول و نوروزی شدم.لاکن صد سال به این سالها،نوروز تون پیروز.عید تون مبارک؛))
پ،ن؛ موزه میراث روستایی گیلان_روستای سراوان.
پ.ن؛خوشحال ام و شاکرم که ،سوگند کوچولو؛ اونقدر خانم شده که،به مامان گُلش کمک میکنه