"از کوچه تا کن"
فیلمی به کارگردانیِ آرش سنجابی ،
زندگی سینمایی " عباس کیارستمی" در ژانر مستند و بیوگرافی می باشد.
باب طبع من نیست
انتظار کشیدن
اما
برای باران های بهاری
ناگزیرم.
#عباس _کیارستمی
تا پای تو رنجه گشت و با درد بساخت
مسکین دل رنجور من از درد گداخت
گویا که ز روزگار دردی دارد
این درد که در پای تو خود را انداخت
وقتی رسیدم منزل آقاجان.زن دایی معصوم همراه پدرش آنجا بود.
خداوند اموات شما را رحمت کند.دو هفته پیش مادراش پس از سه سال در بستر بودن؛ فوت کرد.
از آن مرحوم گفت و گریست...
ویک مرتبه پدرش گفت،"معصوم؟ بریم خونه مادرت تنهاست!"
گریه ام گرفت...
ما عمو مامد صدایش می کنیم.
لعنت به آلزایمر.لعنت.
"و اگر نشنوی به تو خواهم شنواند
حماسه ی سماجت عاشقت را زیرِ پنجره ی مشبکِ تاریکِ بلند که در غریوِ
قلبش زمزمه می کند:
___شوکرانِ عشقِ تو که در جامِ قلبِ خود نوشیده ام
خواهدم کُشت...."
پ.ن۱؛
و تو خاموشی کرده ای پیشه
من سماجت،
تو یک چند
من همیشه.
پ.ن۲؛پنجره اما هم از آنگونه
سر در کار خود بر بسته دارد لب
چون گل نشکفته ی لبخند
لیک امید من
از هزاران روزنِ او
صبحِ پاکِ تازه رو را می دهد پیغام. . .
همیشه اینجور بوده که ،
بعد باران های چند روزه!
پای درخت ها
قاچ! سبز شه.
صدالبته که همیشه ی خدا قارچ ها سَمی نیستن!
مثلا قارچ های
پای درخت بید،صنوبر و تبریزی،قارچ های خوش خوراکی سبز میشه!...
یه مدل قارچ هست!
به اش 'میش' میگن.
شبیه سیب زمینی های کوچولو و کج وامجه ... قدیمی ها میگفتن؛بعد رعد و برق های باهاری/سر از خاک در میاره.
من ام گفتم،
میشه وقت چیدنش من هم بیام؟
خاله سکینه گفت،
آره ،صدات میکنم.
ویک روز به سرعت برق و باد... رعد و برق و باران گرفت و بند آمد.
و معمولن اینجور بود که،خاله سکینه برای صدا کردن سوت می زد...
بلند گفتم ،بله!؟
گفت،بیئه میش چینی!
چکمه پوشیدم و
از میان شالیزارهای شخم زده ی خوشحال! گذشتم و
به حیاط خاله سکینه رسیدم ،....و به چشم تعجب دیدم و چیدم .
واینکه؛
پای آناناس از پای سیب خوشمزه تره!
پای خوج؟!
نور علی نورِ!!
پ.ن؛دلتون نخواد میوه های وحشی هستن.
عرض ام به حضور شما که،خدمت آقای امیر علی خان عرض کرده بودیم.. برای مثال!یکی از درجه یک ترین اساتید مملک مان را خدمت شان معرفی میکنم.
این شما ،واین هم آقای دکتر سید محسن فاطمی ،روان شناس،مدرس، منتقد فیلم. . .
ادامه مطلب ...
احساس به معنای دریافتن،آگاه شدن و درک چیزی با یکی از حواس و در روان شناسی ،بازتاب ذهنی تاثیرات مادی(فیزیکی)است...که شالوده ی همه ادراکات به شمار می رود....
ادامه مطلب ...پ.ن؛
دوست عزیزی که پرسیدی؛ "شما آبان ماهی ای؟"
نخیر عزیزم!
چوپان و سارا آبانی اند.
باآرزوی بهترین ها... میلاد شما و همه ی آبان ماهی ها مبارک بلامیسر!
نه در خیال ،که رویاروی می بینم
سالیانی بارآور را که آغاز خواهم کرد
خاطره ام که آبستنِ عشقی سرشار است
کیفِ مادر شدن را
در خمیازه های انتطار طولانی
مکرر می کند.
□
خانه یی آرام و
اشتیاقِ پُر صداقتِ تو
تا نخستین خواننده ی هر سرودِ تازه باشی
چنان چون پدری که چشم به راهِ میلادِ نخستین فرزندِ خویش است؛
چرا که هر ترانه
فرزندی است که از نوازشِ دست های گرمِ تو
نطفه بسته است. . .
میزی و چراغی،
کاغذهای سپید و مدادهای تراشیده و ازپیش آماده،
و بوسه یی
صله ی هر سرود نو.
و تو ای جاذبه ی لطیفِ عطش که دشتِ خشک را دریا میکنی،
حقیقتی فریبنده تر از دروغ ،
زیبایی ات_باکره تر از فریب_که اندیشه ی مرا
از تمامیِ آفرینش ها باور میکند!
در کنارِ تو خود را
من
کودکانه در جامعه نو دوزِ نوروزیِ خویش می یابم
در آن سالیان گم،که زشت اند
چرا که خطوطِ اندامِ تو را به یاد ندارند!
□
خانه یی آرام و
انتطارِ پُر اشتیاقِ تو تا نخستین خواننده هر سرودِ نو باشی.
خانه یی که در آن
سعادت
پاداشِ اعتماد است
و چشمه ها و نسیم
در آن می رویند.
بامش بوسه و سایه است
و پنجره اش روبه کوچه نمی گشاید
و عینک ها و پستی ها در آن راه نیست.
□
بگذار از ما
نشانه ی زندگی
هم زباله یی باد که به کوچه می افکنیم.
تا از گزندِاهرمنانِ کتاب خوار
_که مادربزرگانِ نَرینه نمای خویش اند_امانِمان باد.
تو را و مرا
بی من و تو
بن بستِ خلوتی بس!
که حکایتِ من و آنان غمنامه ی دردی مکرر است:
که چون با خونِ خویش پروردمِشان
باری چه کنند
گر از نوشیدنِ خونِ منِشان
گزیر نیست؟
□
تو و اشتیاقِ پر صداقت تو
من و خانه مان
میزی و چراغی. . .
آری
در مرگ آورترین لحظه ی انتظار
زندگی را در رویاهای خویش دنبال می گیرم.
در رؤیاها و
در امیدهایم!
به اتفاق دادا_ رضا رو تماشا کردیم.
رضا _یک فیلم درام به کارگردانی علی رضا معتمدی_و به تهیه کنندگیِ کیومرث پوراحمدِ.
فاطی زن رضاهِ.
"....جایی نوشته بود،رضا در وجود بحت و بسیط غوطه ورِ.حمام میکنه .تو کوچه باغ قدم می زنه.تلاش میکنه به وجود نزدیک شه."
رضا دنبال حال خوشِ وجودی...
رضا فیلمی است درونگرا.با چند صحنه سینمایی ناب و دوست داشتنی.
رضا فیلم خنده داری نیست.ولی من خندیدم.دادا هم می گفت،نچ!
بعد پرسید،از این فیلم های تاریک ماریک دوست داری؟نه؟
منظورش فضای خونه ی رضا بود.
رضا_کارگردان فیلم _در مصاحبه ای در مورد فیلمش گفته؛ایده این فیلم از جایی شروع شد که فکر کردم یه قصه ی عاشقانه بنویسم و
فیلمی درباره یک عاشق بنویسم.عاشق هایی که در طول تاریخ ادبیات و هنر داریم و
مربوط به گذشته هستند.می خواستم نشان دهم اگر یکی از آنها در روزگار ما بودند زندگی شان و
واکنششان در مورد دوری از یار چطور بود.درواقع این فیلم درباره عاشق های امروزی است."
رضا _ مهندسِ معمارِ، چهل و چند ساله اس.کارش بازسازی خونه های قدیمیِ.تو اصفهان زندگی میکنه.ودر عین درونگرایی آدم خوش مشربیِ.
دیگه اینکه.
فیلم اکشن دربان رو هم (بابت حظور ژان رنو )دیدم.
روبی رز بد نبود.
"عطر شکوفه های آلو
بالاتر و بالاتر می رود؛
هالهی گرد ماه..."
چند هفته ی پیش .مامان یه گیر ریزی به آقای برادرزاد گفت ....
که ایشان شروع کردن به گریه زاری...
من و خاله کوچیکه و اَجی،آقاجان و سارا...ساکت نشسته بودیم.مامانش ام تو آشپزخونه بود.
مامان گفت.اَهه .هاچین اشک تمساح فونوکون....(آهان.الکی اشک تمساح نریز)آدم باش.بابات غصه نخوره.
گلوله.گلوله اشک می ریخت.
مامان رو کرد به من.
پرسید،از کویه آوره؟؟...ازکجا میاره این همه اشکُ?؟
لحن پرسش مامان و
فیگور بامزه ی آقای برادر زاده....
به اجبار با بغض لبخند زدم . . .
برگشت گفت...مامان جون؟
اَاااا عگه من، اشک تمساح می ریزم.دخترت لبخند تمساح می زنه.
پ.ن؛عنوان از خبرنیوز!