-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 آبان 1399 09:55
-
رخش نسرین و بویش نیز نسرین
چهارشنبه 21 آبان 1399 09:36
برای پرنده ی دربند برای ماهی در تنگ بلور آب برای رفیقم که زن دان ی است برای گُل های قطع شده برای علف لگدمال شده برای درختان مقطوع برای پ ی ک ر ه ای ی که ش ک ن ج ه شدند من نام تو را می خوانم:آزادی
-
یک تصویر!
سهشنبه 20 آبان 1399 21:17
-
پنجره ی تخیل باز است. . .
سهشنبه 20 آبان 1399 21:00
. . . طبیعت زیبای _ فش_خزل # مجید_ رحمتی #عنوان از_نعمت_ مرادی
-
اگر ابرها بگذارند . . .
سهشنبه 20 آبان 1399 12:17
دل من انار هزار دانه ای است با توان سرخ عشقی در هر دانه وقتی تو،به من نگاه می کنی یکی از دانه ها سرخ تر می شود. . . ********** از آسمان آبیِ آرامِ دیروزی؛صبح،مِه،باغ پرشکوفه ی آلوچه.... . . وقتی ابرها به جلگه ی سپید رود می رسند؛آسمان خاکستری رنگ /بغض باران در نگاهش. . .
-
شرح در تصویر!
دوشنبه 19 آبان 1399 20:37
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 آبان 1399 11:58
پنجره ی رو به حیاط! . . پنجره ی پشتی . . خورشید اومده پشت پنجره های روبه حیاط.و آنوقت پنجره ی پشتی،پذیرای ماهه نیم شده اس. . . بشنوید؛که آبی آرام آسمانِ امروز؛ حاصل رگبار قشنگ دیروزی ست. .. .. والا اونجوری که هوای دیروز سرد شده بود و می بارید...خیال کردم امروز برف بگیره.واسه همین آش رشته بارگذاشتم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 آبان 1399 08:57
خیلی یهویی؛پروانه همین جوری از گل احوال پرسید. گل گفت خوب ام. بعد نیم نفس کشیدنی،پروانه _ از لحن و فیگور بامزه ی گلی که شُک شده بود؛ خنده اش می گیره. گل ام گردن اش رو یک جوری کج می کنه،که یعنی از دست توعو احوالپرسیت. پروانه دست دراز می کنه و میگه؛حالا این لپ کشیدن داره .که یهو نمی دونم ؟ از کدام طرف؟صدای مامان پروانه...
-
شاید اگرت توانِ شنفتن بود. . .
یکشنبه 18 آبان 1399 21:01
شاید بعد از این همه. . . زمانی برسد شبیه روزهای اول شبیه چند پرنده ای که برای خوشبختیِ مان آزاد کردم شاید بتوانیم در واپسین نفس... همدیگر را ببوسیم و کودکانه بخندیم...
-
پدربزرگ عصا نداشت!
یکشنبه 18 آبان 1399 20:25
"وقتی مادربزرگ داری،انگار یک ارتش پشت سرت داری. این بزرگترین امتیاز یک نوه است:اینکه بدانی یک نفر همیشه طرف تو است، هرچه پیش بیاید.حتی وقتی اشتباه میکنی،درواقع،مخصوصا وقتی اشتباه می کنی. . . " #فردریک_بکمن رحمت خدا بر اموات شما بزرگ ترین امتیاز بنده ام این بوده که،پدربزرگ همیشه طرف من بود.با این تفاوت که.....
-
زنده باد امید!
شنبه 17 آبان 1399 12:31
-
همین.
جمعه 16 آبان 1399 11:27
آخ. . . چقدر روشنی خوبست چقدر روشنی خوبست. . .
-
ای ظلمت شب بامن بیچاره بساز. . .
جمعه 16 آبان 1399 01:25
-
کال کباب گیلانی!
پنجشنبه 15 آبان 1399 21:22
نکته مهم اینکه، کال کباب دو سه ساعت در یخچال نگهداری میشود. ولیکن کال کباب جزء پیش غذاهای سرد استان گیلان می باشد. و اگر نمی خواهید این غذا را فقط به عنوان پیش غذا مصرف کنید،مانند گیلانی ها درکنار برنج نوش جان کنید.
-
ورای نور و ظلمت؛از زمین و آسمان فارغ!
پنجشنبه 15 آبان 1399 13:01
-
دیالوگ!
پنجشنبه 15 آبان 1399 12:14
"اگه تو قلب عشق نداشته باشی،هیچی نداری. نه رویایی،نه داستانی،هیچی. . . " Australia|2008
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 آبان 1399 20:21
در آستانه ی انتخابات یو اس،یادی کنیم از خاطره مرحوم آیت الله هاشمی ..؛و نماز جمعه ای که رفت رو هوا:))
-
دلم خواست!
چهارشنبه 14 آبان 1399 11:46
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 آبان 1399 09:51
لالایی_منطقه سیاهکل و دیلمان_ناصر وحدتی پ.ن؛ روایت _رعنا_ دختر اشکور http://esmaeil-eshkevarkia.blogfa.com/post/151
-
. . .
سهشنبه 13 آبان 1399 22:39
ما به بازار بزرگ رشت ،سر میدون می گیم.البته سرمیدون فارسیِ.میدان سر گیلکی!! مغز گردوی خرد شده+شکر +ادویه قیماق؛می برم سر میدون. همین آقا رشته خوشکار درست میکنه. رشته که رشته است.خوشکار به معنای خشکبارِ.بله.ما به خُشک /خوشک . به خیس؛ هیست می گیم. دِ وسته؛ دیگه بسه. با تشکر از آقای رستمی بابت آشپزی و توضیحات خوب شون. و...
-
بدون شرح!
دوشنبه 12 آبان 1399 19:33
-
دوُ برش از یک مستند!
دوشنبه 12 آبان 1399 11:20
"از کوچه تا کن" فیلمی به کارگردانیِ آرش سنجابی ، زندگی سینمایی " عباس کیارستمی" در ژانر مستند و بیوگرافی می باشد. باب طبع من نیست انتظار کشیدن اما برای باران های بهاری ناگزیرم. #عباس _کیارستمی
-
جمعه 9 آبان 99
دوشنبه 12 آبان 1399 00:00
در زمستان خشک در پاییز زرد... دوست داشتن اگر به جان درخت ها هم بیفتد چهار فصلشان شکوفه باران است. . . #فرشته _رضایى . شکوفه ی آلوچه ی شیرین=امیری آلوچه! شکوفه ی آلوچه ی ترش= پیوندی آلوچه !
-
ندارد!
یکشنبه 11 آبان 1399 08:31
تا پای تو رنجه گشت و با درد بساخت مسکین دل رنجور من از درد گداخت گویا که ز روزگار دردی دارد این درد که در پای تو خود را انداخت "ابوسعید ابوالخیر" *تب و سردرد.گلو درد و استخوان درد.چشم درد و دلدرد؛سرماخوردگی تا منو نکشه دس بردار نیست. استنشاق بخار اکالیپتوس برای درمان سرماخوردگی .
-
چند تصویر از دیروز!
شنبه 10 آبان 1399 21:38
.. . . . . . .
-
بیجارسران!
جمعه 9 آبان 1399 22:19
مادر من به رنگ شالی های شمال است دستانش بوی زندگی می دهد و نگاهش طعم دریا. باد که می خورد روی شالی ها خدا هم می نشیند کنار نان و پنیر مادر چای می ریزد و خدا هم می خندد. مادرم یک نفس تازه ی دم صبح است که می ریزد در ریه های زمین سینه خلقت را تازه می کند. نگاه کوچه ها شسته می شود. شهر رنگ می گیرد ویک بودن بی منت جاری می...
-
همین.
پنجشنبه 8 آبان 1399 22:44
-
ازمیان هاتویی های اویتامَن!
پنجشنبه 8 آبان 1399 10:24
دلتون نخواد...شیش هفت تا به داشتیم/ سه تاش رو مربا درست کردم، فدای سر تون،یه قطعه از موتورساعت ام از کار ایستاد. از یه آقای پیرمرد دست فروشی ,,,که مثل خودمون روستایی بودن/ بِه رو خریدیم.گفت؛اونقدر خوش خوراکِ ،میگین خدا پدرتو بیامرزه. ساعتو , سی و چند تومن/شهریور ۸۲ خریدم ، اون قطعه رو صدو سی و چندو پونصد تعویض کردم....
-
بدون شرح!
چهارشنبه 7 آبان 1399 18:37
-
ای جویبار جاری. . .
چهارشنبه 7 آبان 1399 09:24
طرح لبخند تو، پایان پریشانی هاست. . . آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران آن روز! هرکسی از اعزامش گفت. بابا گیان گفت،من به مامان گفته بودم...برای بدرقه بیایین،برمی گردم خونه. چوپان پرسید،جان من؟اگه دوس دخترت می آمد چی؟ لبخند زد. چوپان گفت؛هااا.این یعنی روحیه |توووپ! خنده اش گرفت. خاله جان...