.
.خواندیم که،
موازی؛ناحیه ای است در سرزمین گیلان،که شهر رشت در آن واقع شده.حد شمالی آن دریای خزر و مرداب،و حد غربی فومن،وحد جنوبی شفت و سنگر،وحد شرقی سفید رود و لشت نشاء،عرض آن مشرق به مغرب 38 هزار گز،و طول آن از شمال به جنوب50 هزار گزاست(خوبه که نقشه خوانی بلدین؛)نواحی آن در شمال خمام و خشکه بیجار،ودر جنوب کوچصفهان و رشت است.(جغرافیای س یاسی ای ران)
بله می گفتیم؛امروز به نام روزِ شهریِ که، 457 سال پیش مرکز استان گیلان انتخاب شده...
باتشکر و خسته نباشید،خدمت مس ئولین و
بربچی که راس کارن و
بایه دبه ماست جنگلی رو شلم قلم کردن...
*
وقتی دست آقاجان بند بود؛نانا واسش لقمه می گرفت....
همین طوربرای ،خان دایی و
دایی جان و...
درغیاب نانا،خاله جان بود و
درغیاب خاله جان اجی و
درغیاب همه ؛ماجان.
ادامه مطلب ...
دل بنا بود که محکم نکند بندش را
تا که آغاز کند عشق فرایندش را
منِ آلوده تو را سخت بغل خواهم کرد
مثل تهران که بغل کرده دماوندش را
حل شدن در دل معشوقه که ایرادی نیست
چای هم آب کند دل خود قندش را....
# اسماعیل_ محمدی.
.
.
پاسخ به پیغام؛
سلام بر شما عزیزِگرامی،لطفا پرسش هایتان را،
از آقای مهندس عسکری بپرسید.
پ.ن؛
تصویر ؛چای دستیِ لاهیجانِ.
عشق تو آفتاب است
آن گاه که
درونم طلوع می کنی و می بینمت
آن هنگام که می روی و نمی بینمت
پا به پایم راه می افتی و
همراهم می شوی
"شیرکو بیکس"
پ.ن؛
تاکید(عنوان از فروغ فرخزاد) کردن،با عینک شماره ی 14جوشکاری،نظاره گرِ خورشید گرفتگیِ " 5 دی"باشید.
دیری است ای زرتشت
زرای مقدس من
به جست جوی چراغ تو....
ما شادمانی آدمی را خواسته ایم.
آموزگار بزرگ رهایی
چنین گفته است
ما صلح و فلاح و علاقه را
فراخونده ایم
آموزگار بزرگ رهایی
چنین خواسته است
پس بیا ای عشق تا بمیرد شب
بیا ای عشق،تا بمیرد رنج
بیا ای عشق،تا بیاید او"
#سید علی صالحی
#آره،حق باشماعه.خودمم نمی دونم؟این دیگه چه پستی بود؟ولی حرف از خورشید گرفتگی و
سالمرگ پیامبر ایران باستان بود.
آنتونی رابینز می گوید؛
زندگی را به چهار فصل تشبیه می کنم؛
هیچ فصلی همیشگی نیست
زمستان تا ابد طول نمی کشد
اگر امروز مشکلی دارید،
بدانید بهار در پیش است. . .
.
*
•>وارد کلینیک شدیم.چشمم به اش افتاد .لبخندم گرفت و
تمام درخت های آخر اسفند...پیش رویم ظاهرشد.اون جعبه پامچالهاو
بنفشه ها و
شعر استاد کدکنی؛ "جوی هزار زمزمه درمن...."
خدا رو شکر کلینیک خلوت بود.روبه روش ایستادم و
تو دلم قربون صدقه اش رفتم و
لابد خانم پرستار ازچهرام فهمیده بود...که وقتی سرمو بلند کردم،لبخند بزرگی به ام زدو
چشامو واسش مچاله کردم.دندوناش هویدا شدو
لبخندم گرفت.
آهسته دورش قدم زدم و
تو دلم ترانه ی( "بهار بهار یه مهمون قدیمی/یه آشنای ساده و
صمیمی/یه آشنا که مثل قصه ها بود/خواب و خیال همه بچه ها بود/آخ که چه زود قلک عیدی هامون/وقتی شکست...)بهار بهارِ "تورج شعبانخانی" (خدا رحمتش کنه...)زمزمه کردم!
.
.شکوفه های آلبالو.
مرا در گلدانی دفن کنید
می دانم
شعری از دلم جوانه می زند
وجهان
به اندازه ی شاخه گلی زیبا می شود!
#معین _دهاز.
او عزیز من است
عزیزه ی زیباترین مهتاب ها
که نوازش های بی دریغش فراوان است
همو که طنین یادهایش
از آمیزه ی گل و ستاره و
شادمانی هاست
او....موکلِ مهربان تمامی آب ها و
آرامِش آدمی است.
او عزیزِ من است
عزیزه ی زیباترینِ مهتاب ها...
"سید علی صالحی"