X
تبلیغات
رایتل
شنبه 28 مرداد 1396
توسط: Madar Baran

و فکر کرد...

......

......

ونور خورشید به تاریکی  و

بر کلام نارمیده جهان هنوز می چرخید 

گردِ کانون ِکلامِ خاموش 

قوم منا، بر تو چه کرده ام!؟

-بیژن الهی_چارشنبه خاکستر 

.......

یاد میوه ی ممنوع و آدم ازلی  او را بخود آورد،سربرگرداند:غریو شادی ،نهر آفتاب ،سیل به هم آمیخته ی انسان و همه سرازیر به تنگه منا.

نالید ؛

"من شر الوسواس الخناس " 

و فکر کرد؛

آنچه میزنی حساب نیست،آنچه می خورد حساب است.هفت سنگ ،به اندازه ی هر شیطان.

هفت سنگ که هفت عدد کثرت است.یعنی بیشمار نشان کن ،و بزن.آنگاه سه بت ،سه مظهر شیطانی در زیر پای تو  به زانو در می آیند،فاتح تویی."

این ها را جایی خوانده بود و فریاد زد :

"لبیک، لبیک"

*عباس معروفی *

....

.......

قل اعوذ برب الناس 

ملک الناس 

اله الناس 

من شر الوسواس الخناس 

الذی یوسوس فی صدور الناس 

من الجنة والناس 

....

.....

√عرضی نیست؛جز شیمی سلامتی و جان ساقی...


نظرات (2)
فرانک
یکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت 13:34
بهتر بود عکاس میشدی باران جان...
خیلی عکسات هنری هستن
پاسخ:
نظر لطف شماست
خیلی مخلصیم بانو
صبیره
شنبه 28 مرداد 1396 ساعت 21:01
سلام عزیزم خوبی؟
خیلی این متنت حال دلمو خوب کرد...
غروب افتاب خیلی توی اون عکس بالایی قشنگه... خیلی این جور عکسا رو دوست دارم... ممنونم ازت... :-*
پاسخ:
سلام به روی ماهتون:-*
(الحمدالله. خوبم.فقط خسته ام. خسته ی، خسته.مرسی ز احوال پرسی تون:-*)
فدای شماصبیره بانوی نازنینم:-*
غروب آفتابی از دریچه ی بهارخواب منزل آقاجان هست.معمولا اون بالا کسی نمیره.سوکت وعبودیت ؛ودیگر هیچ.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد