X
تبلیغات
زولا
شنبه 2 دی 1396 @ 08:07

لیموی گیلانی !

 ~~~~~

~~~~~~

 ~~~~ اون لیمویی های خوشرنگ....نگا به قیافه کجدارو...اونا آفتاب دیده اند..یعنی طعم ومزه شون حرف نداره...

~~~~~

پاییز سال سیصدو ... ( چند!؟ یادم نیست .گمونم پانونزده سال پیش... شایدم کمتر!!شایدم بیشتر)آقاجان میره بازار روز...چند ساعت بعد همراه  چندپاکت میوه ؛ازنوعه پاییزیِ موجود دربازار برمی گردن.(غول انگورهم بود)القصه ؛اجی جان لیموشیرین رو فیله میکنن  (عاشق لیموشیرینن) هسته هاش رو هم میزارن گوشه ی پیش دستی....

~~~~~~~

~~~~

ببینید ؛توک پنچه پا بایستید ...مشخصه ..که اجی جان ؛هسته ها رو بردن پشت انباربرنج ...توی خاک چرم وسیاه (چرم =مرغوب. کود دار)چالشون کردن..

حالا درست به پای لیموی شیرازی نمی رسه...که یعنی اینجا گیلانه و اونام ؛ لیموی گیلانی ()

~~~~~نمای خردادیِ تصویر سوم ...


نظرات (6)
پگاه پرواز ||
سه‌شنبه 5 دی 1396 ساعت 19:22
سلام باران جان خوبی؟؟ خسته نباشی؟؟ پستت بسیار عالی و لذت بخش بود و خوشمزه من که سرما خوردم همش دارم لیمو شیرین میخورم .... و خیلی هم خوشمزست.... ممنون بابت پست های زیباتون در پناه حق.... سلامت.... شاد .... موفق باشی
پاسخ:
سلام عزیز دلم
جانت سلامت
فدای شما ....
الهی....ان شاء الله زودی خوب شی...پگاه پرواز جانم
نوووووش جون تون
فاطیما ||
یکشنبه 3 دی 1396 ساعت 21:55
سلام باران جانم خوبی؟ به به عکس ها حس زندگی
پاسخ:
سلام به روی بهتراز ماههه فاطیما بانوی عزیز دل م
جانتان بی بلااااا...عروس گلم
الحمدالله..توپ.عالی.بیست.
قربان لطفتت عزیز بانو
طیبه ||
یکشنبه 3 دی 1396 ساعت 12:53
به به
نوش جونتون
دست آجی جان درد نکنه
خیلی هم عالی
پاسخ:
قربان شما عزیز دلم:-*
اَجى=مادر،مادربزرگ. دستشون سبزه....به قولی..چوب خشک بکارن سبزمیشه
کیهان ||
یکشنبه 3 دی 1396 ساعت 08:26
دست ایشان و دست آقا جون درد نکنه
بنظرم لی لیت خانم گاهی به وبلاگ من سر می زنه ولی متاسفانهکامنت نمی زاره.
ببخشید دیر امد چند رزوی نبودم.سپاس از تبریک یلدا
پاسخ:
خیلی ممنون از محبت شما:
خواهش میکنم .ان شاء الله سه ماهه پایانی سال (صدالبته همه ایام) پراز خیروبرکت وخوش خرمی باشه برای شما و عزیزانی چون شما....
+که اینطور ....لی لیت خانم چراغ خاموش میان ومیرن ...سلامت باشندو باشید
محمدرضا ||
یکشنبه 3 دی 1396 ساعت 06:31
وای خدای من
اینجا خود بهشته
من تصورم از بهشت یه همچین جایی هست
پاسخ:

محوطه خونه ی آقاجان آرامش خاصی داره....خوشحالم که شما احساسش کردین.
مترسنج ||
شنبه 2 دی 1396 ساعت 22:15
تصویر و تصور برف واقعا نوستالوژیک شده
چه حس بزرگیه وقتی یه موجود زنده اضافه میشه و به کمال میرسه و حتا بار بهتری هم میده...
پاسخ:
بله دقیقا. نوستالژی مایل به ترسناک...خوف ناک....(خشک سالی و درخت ها و....)
اون حس بزرگیه مفهومش اینه که"مسئولیت پذیری" به هر موجود زنده باشه. که وقتی اجی هسته هارو چال کردن حواسشون بود....سبز که شد...دورش رو با جوبهای کوچیک حصار کشید...تابستون ها بهش آب رسانی کرد...زمستون ها با ساقه ی برنج محصورش کرد...
تابه کمال رسیدو شد؛همونی که شما فرمودین..
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد