شنبه 16 دی 1396 @ 18:42

بدون شرح!

~~~~~

~~~~~

نظرات (8)
مترسنج ||
پنج‌شنبه 21 دی 1396 ساعت 15:43
پاسخ:
مستانه مقدم ||
دوشنبه 18 دی 1396 ساعت 16:56
سلام وب خیلی خوبی دارید خوشهال میشم با هم تبادل لینک داشته باشیم
پاسخ:
سلام بر شما ...خیلی ممنون.لطف دارین مستانه بانو
لیلی ||
یکشنبه 17 دی 1396 ساعت 13:48
نه این پلیس منظورمه
اصلا زن یا مرد
برای همین که من همیشه میگم در خانه حداقل باید یه چیزی باشه که تشخیص زن و مرد از همدیگر به سهولت ممکن رخ بده خخخخ
پاسخ:
برای من زن بودن و مرد بودنش فرقی نداره.اون انسانیت ومهرورزیش نطرم رو جلب کرد
منظور تونو فهمیدم.
که سلیقه ی شما آسیایی از نوعه سنتی اش هست.
به همین جهت اسلام راستین آنکارد زیر حلق و پس گردون و ....سفارش کرده .وقتی زیر ابرو برداشته بشه... رسماسهولت ملقا میشه
لیلی ||
یکشنبه 17 دی 1396 ساعت 13:33
خانوم چقدر گندس
اندازه ی کل ماشینس خخخخ
پاسخ:
اردک بانو منظور تونه
عوضش گوشتش جزء لذیز ترین های مرغابی سان هست.باهاش فسنجان درست میکنن...شاهکاااار
البته با آقای اردک فسنجان درست میکنن...باایشون کاری ندارن
مامان ||
یکشنبه 17 دی 1396 ساعت 00:49
سلام می گل خاخور جان
چه عکس زیبایی انداختین
ای جان دلم، جوجه‌هایش چقدر ترسیدن و به هم چسبیدن...
پاسخ:
سلام می جان زای
تی جان بی بلا....بلامیسر
کی!؟من
جان دلت سلامت...اون بچه اردکا خیلی ناناژی هستن
مهدی ||
شنبه 16 دی 1396 ساعت 20:34
ای واااااااااای راست می گویید؟ کاش می مردم و این سخن را نمی شنیدم که جملگی دختران را به شوهرانشان داده است...
نه اون که من رفتم خونشون چشمانش آذرخش نداشت... یعنی یک چیزایی هی پرتاب می کرد بوم بوم بوم ولی آذرخش نبود... آذر خشم بود بیشتر
پاسخ:
بله.همه اش را حقیقت گفتم.
من از دروغ بیزارم
چشای کم سو ؛چیزی پرتاب نمی کنه.همین جور<---بدون روح می ماند
آذرخشم <---یعنی ایشون
مهدی ||
شنبه 16 دی 1396 ساعت 19:51
ما از خیلی وقت پیش از خدیجه بانو یک دختر ترشیده خاستگاری کرده بودیم و اکنون که چشمانش سویی ندارد هر از چند وقت به ملاقاتشان می رویم...
نا گفته نماند فامیل زیاد داریم برای همین به خوبی شناختیم آدرس خیابان را بله ... دنیای کوچکیست ...
پاسخ:
اتفاقا خدیجه بانو همه ی دخترانش را سر موعد و بلکم زوتر از موعد بخانه ی بخت فرستاد و بحمدالله و شکر خدا...زندگی خوب وخوشی دارن
تازه آسیه بانو دختر ته تغاری ایشان نه یک دل که صد دل خاطر خواه مردشریف میبودن...که البته قسمت نشد و ایشان هم بخانه ی بخت رفتن و ....یک دختر ناژناژی دارن
بعله.خدیجه بانوی بالا بلند ؛بسان سی سالگی هایش چشمانش آذرخش دارد...
شما به ملاقات کدام خدیجه بانو برفتید !؟
مهدی ||
شنبه 16 دی 1396 ساعت 19:08
دیگه واقعا فخر فروشی را به حد اعلایش رسانده اید حالا حتما باید عکس ماشینتان را می گذاشتید؟ نگویید که ماشین شما نیست چون سمت راست تصویر پرچین های خانه آقاجان معلوم است... خیلی دلمان خنک شد که پلیس جلویتان را گرفت
نکند نمی خواستید به این خانواده مظلوم راه بدهید که بروند؟
واقعا که !!!!!!!!!!!!
پاسخ:
اینجا بدلیل منطقه آزاد انزلی ... ازاین جور ماشین ها زیااااااد دیده میشه.
البته نه ما ونه طایفه ما... ماشین منطقه ای نداریم .
نکنه شما خونه ی حاج حسن فرود اومدی!؟سمت راست پرچین های خانه ایشان ..ازاینجور ماشین پارک بود
شما خونه ی خدیجه بانو چه میکنید!!!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد