X
تبلیغات
رایتل
شنبه 5 اسفند 1396
توسط: Madar Baran

زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست،...

 ++++

++++

 آری، آری، زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست 

گر بیفروزی رقص هر شعله اش در هر کران پیداست

ورنه،خاموش است وخاموشی گناه ماست 

زندگی شعله باید برفروزنده

شعله ها را هیمه سوزنده 

جنگلی هستی تو، ای انسان!

جنگل ،ای روییده آزرده 

آفتاب و باد و باران بر سرت افشان 

جان تو خدمتگر آتش... 

سربلندو سبز باش، ای جنگل انسان 

زندگانی شعله می خواهد،.....

"سیاوش کسرائی"

+آری ،..طبق معمول چوپان آتش گُسترانید،توی تصویر،سمت راستیِ ،خودشه.سمت چپی،پسردایی کوچیکه هفتادوهشتیِ.

یکی از مزایای آتیش درست کردن چوپان اینه که؛زیربنای هیمه ها رو ویلایی میگیره،یعنی  ویلایی حیاط دار،..جادارو مناسب.یعنی دورتا دور آتیش ،بلوک هایی با فاصله مناسب میزاره،که همه دور هم باشن .گفته بودم؟ مسعول سیب زمینی زیربور هست؟گاهی هم تخم مرغ ؟الانم داره راجب مسئله ای صحبت میکنه،...همه گوش گرفتن ،که من صداش کردم،چوپان؟؟چهره چرخاندسمتم ولبخند زد:)

خوب،...اون درختی که پشت سر چوپانِ ،پسربزرگه اس.درخت گردوئی که خیلی ساله همون جاست.یعنی ازوقتی من یادمه ازش گردو میچینیم.

پای همین درخت،آلاله زرد و اون گلهای سفیدی که زنبورا چُرت میزنن هست و گزنه ،....

      

تشعشع و تلالؤ و درخشندگی ز تابش خورشید ،..درون آب چاله ای .البته آب اون چاله از آب شدن تدریجی برف بود.که ما بهش میگیم،برف چاله.برف آب.حالا نورسنج لازمه؟که تراکم نور رو درخشندگی رو !؟..اصن به قول سعدی علیه رحمه،تابش زهره وقت سحر است..منم که می بینید!دکتر بدون عینک آفتابی ممنوع الگردش نمود.

☆خاله جان بزرگه گفتن،ممد آقا گفت،چراغ ها رو روشن کن.که وقتی رسیدیم اطاق گرم باشه.فیتیله فیتیله برف میبارید!اون ماهو برف؟منم چراغارو روشن کردم ومنتظر.برق هم رفته بود.چراغ گردسوز رو هم روشن کردم...که بعد تر،صدای ماشین اومدو رفتم روی ایون.ممدآقا پیاده شدو بچه پتوپیچ شده رو آورد سمت ایوان وگفت ،خاله جان، زودببرش تو.من زودی اومدم تو ،که هم سردش نشه ،هم  پارچه رویی رو کناربزنم و ببینمش؛همین که پارچه رو کنارزدم،...

      

داشتم میگفتم؛ که پارچه نخی رو کنارزدن و با همون بچه ای که داشت داداشش رو نگاه میکرد مواجه شدن.البته گفتن،خوب شد یهو پرتت نکردم پایین! آخه تصور نمی کردم بیداری.که نه تنها بیدار،هوشیاربودی.که بعد گذاشتمت یه گوشه ای ورفتم دنبال مامانت و...که وقتی برگشتیم،دیدیم یکی از چراغ ها شعله ور شدن و توهم داری با لبخند به شعله ها نگاه میکنی:))

آخه؟ کیو دیدین ؟چراغ الوگرفته و...اطاق درشرف جزغاله شدن رو اونجوری نگاکنه؟)خلاصه چراغ رو میبرن بیرون ، که وی از جزغاله شدن هم جان سالم بدربرد:))


نظرات (8)
مترسنج
دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 23:42
به خیر گذشته...
خدا خدش رحم کنه..
پاسخ:
::
کیهان
دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 08:02
من سال 77 ایران نبودم اواخر 81 آمدم
آره خوراک پخته شده روی آتش واقعن چیز دیگری ست.من با وجودی که همه ابزار های موجود از قبیل چراغ الکلی چراغ گاز کوچک و پریموس برای کوه و صحرا دارم ولی تقریبن هیچگاه از آنها استفاده نمی کنم و همیشه با آتش در کوه و صحرا خوراک می پزم
راستی اگر خواستی سیب زمینی زیر آتش بپذزی مقداری گل روی سیب زمینی بمال و بعد آنها را زیر آتش بگذار دیگه نیم سوزند و بسیار هم خوب پخته می شن.
چند وقت پیش به کوه نوردی رفته بودیم (ما همیشه 3 نفر هستیم با هم) یکی از دوستان مقداری آرد با خودش آورده بود.خمیر درست کرد و حسابی خکیر را ورز داد مقداری رازیانه و کمی زرد چوبه و مقدار زیاد پیاز خرد شده با خمیر قاطی کرد آن را روی فویل پهن کرد و یه لایه فویل هم روی آن پذاشت و البته کمی هم روغن محلی قاطی آن.بعد هم زیر خاکستر قرارش داد.محشری بود آن نان ....
شما ببخشی من پر چانگی کردم
پاسخ:
یعنی زمان جنگ آمدین ؟جبهه رفتین؟بعد دوباره برگشتین ؟بعد سال 81 تشریف آوردین !؟اتفاقا چند روز پیش ،خبربدنیا آمدن نوه عمه مینا بهمون رسید...بعدمن یادشما وتوتون ها افتادم...که چه کارخوبی کرده بودین!
.
دقیقااا،...منم ازاون چراغ های الکلی و ژله ای و...خوشم نمیاد.بخاطر همین رفتم چراغ خوراک پزی نفتی خریدم،که برای پنجاه سال پیشه یه دونه گردسوز که اونم همین سن وساله بعد یه پیت نفت ذخیره کردم ،...گاهی برق قطع میشه روشنش میکنم،...گاهی بلال روی چراغ میپزم،...گاهی کنتورمیزنم ،...آخه خیلی دیر به دیر برق ها قطع میشه
"و همیشه با آتش در کوه و صحرا خوراک میپزم،..."درود برشما
.
خوب،...من گلها رو روی بدنه قابلمه میمالم ...که یک محافظ بجهت احتمالا تندی آتش باشه،..که غذا به قول اَجی؛تُند آتش امراه غذا چاکوده نبه،...آتش تند نباشه ودیگچه هم سیاه نشه،..
پس سیب زمینی گل مالی بشن و زیر بور قایمش کنم .ممنون از راهنمایی شما.
دوسانت کف قابلمه رو نمک می ریزیم ، بطوری که کف قابلمه با نمک محو بشه،...بعد سیب زمینی ها رو یکی یکی میچینیم روش و درشو میزاریم و ...یا روی بور میزاریم،..یا روی شعله ملایم چراغ،...یا اجاق گاز،...سیب زمینی های تنوری طوری میشه،...
.
نان با طعم رازیانه،...نوش جون تون،...من عاشق عطربوی رازیانه هستم،...
اختیار دارید ،..خیلی هم خوب ودوست داشتتی بود
ممنون از حضورشما،...
مامان
یکشنبه 6 اسفند 1396 ساعت 18:16
سلام خواهر گلم
خیلی از شنیدن این خبر ناراحت شدم
مادرتون حتما الان خیلی نگرانند
دم عیدی...
ایشالله خدا رخت عافیت به تنشون کند
ایشالله، ایشالله
پاسخ:
سلام به روی ماهتون مامان مهشیدم
جسارتا کدام خبر؟
ایشالا،...
خاله جان دارن دارو مصرف میکنن و دوماهه دیگه مجددا آزمایشات تکرارمیشه،....بحمدالله حال شونم بدنیست،...شکر.
ممنون ازحظورتون
کیهان
یکشنبه 6 اسفند 1396 ساعت 13:53
شعله ها را همیه باید روشنی افروز
برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
....آخییییییییییش چقدر این شعر را دوست دارم زمانی همه اش را حفظ بودم
و حالا هم تا حدود زیادی
و اما آتش!
عشق من آتش است
هر هفه سر به کوه و بیابان (البته اینجا کوه نداره بیشتر بیابان) می زارم فقط به عشق اینکه آتشی بر افروزم و ساعتها کنارش بشینم چایی و قهوه ای روی آتش و گاهی هم دیگچه ای بار می گزارم هر چه باشد خوشمزه است دست پختی که در شرایط عادی تصور خوردنش هم سخته اما در بیابان با لذیذ ترین خوراکی ها رقابت می کنه
مرسی که هستی خاخور
پاسخ:
ای بابا
ای بابا
من هی میخام هماهنگ کنم ،شعر وتصویر رو در پست بعدی...شما تشریف میارین رو لو میدین.
کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ....
چوم براه=چشم انتظار
منم اشعار جناب کسرائی رو دوست دارم
خصوصا شعرهایی که برای درختها سرودن ،..
.
واما آتش !
آری آری
زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست،....
(غزل ۵۲۷ مولانا یادم اومد)
بسیارهاااا کار پسندیده ای میکنید
ان شاءالله هفته های پیش رو هم قسمت تون بشه و تشریف ببرید و برامون ساعت های درکنار آتش نشستن رو به تصویر بکشید...
تصور اون دیگچهه خیلی دوست داشتنی است
وقطعاااابا لذیذترین خوراکی ها رقابت میکند،...
من خودم بلدم روی آتش غذا بپزم .هم اینکه غذای پخته شده روی آتش جدا جدا طعم مزه اش بینظیراست،...
البته سیب زمینی زیربورآتش بلد نیستم،پلو پختن و خوشت درست کردن و کم وزیاد کردن هیمه رو بلدم
+ سال ۷۷ کبسول گاز بوتان نایاب شد.زمان دروی محصل برنجزارآقاجان بودو حدود بیست نفر کارگر روزمزد، ومجموعا سی نفر میشدیم.من پیازها رو خردم ،آتش روشن کردم ،گذاشتم شعله ها دودش بره و بعد ظرف پیازخرد شده روهمراه نمک وزردچوبه وروغن گذاشت رو شعله و ،...پیازداغ طلایی و گوشت و لپه اضافه پیازداغه شدو ...بعد چند دور هم زدن وتفت دیدگی،..مقدارکمی رب و زعفران،...وبعد مقدارمناسب آب و،...
هیچ وقت تصویر قل زدن های اون قیمه ازیادم نمیره....
بعد سیب زمینی سرخ کردم برای روی قیمه و ...حالا نوبت پلو پختن.
اصن، ته دیگ =پلاسوخته ، به اون شاهکاری کسی ندیده بود
شما سال ۷۷ ایران بودین؟کجابودین برارجان

من از شما ،خیلی مرسی ،خیلی ممنون بابت واکاوی خاطرات خوش دورانی که گذشت....::

سلامت بمانی وشاد.آمین
طیبه
یکشنبه 6 اسفند 1396 ساعت 11:08
خدارو شکر که سالمی
اما من اصلا توپست نفهمیدم چی به چی شد
از کامنت ها فهمیدم
نمی دونم شاید به خاطر حال خراب خودم باشه
خدا از هر بلایی حفظتون کنه عزیزم
پاسخ:
فداتون بشم ،مامان تی تی نازنینم
ممنون تون،خیلی خیلی ممنون توووون
الهی که حال تون زودی خوب شه
مامان
یکشنبه 6 اسفند 1396 ساعت 02:39
سلام خواهر گلم
خیلی از شنیدن این خبر ناراحت شدم
مادرتون حتما الان خیلی نگرانند
دم عیدی...
ایشالله خدا رخت عافیت به تنشون کند
ایشالله، ایشالله
پاسخ:
سلام به روی ماهتون
فدای اشکاتون بشم،مامان مهشیدی جووون
الهی آمین،....
باران
شنبه 5 اسفند 1396 ساعت 22:36
بعنی به معنای واقعی صحنه ای از گیلان رو توصیف کردی...
دم شما گرممممم
راستی سلام
پاسخ:
یعنی من عاشق اون ریزبینی هاتونم...
چراغ دل شما هم گرم وروشن
سلام بلامیسر،تی او مسواک بزا گازان ره بمیرم::
Sabireh
شنبه 5 اسفند 1396 ساعت 21:42
خدا رو شکر اتفاقی نیوفتاده ...

سلام بانو جان
بسیار بسیار ممنونم ازتون
پاسخ:
ایشالا زودی اتفاق بیفته وبرم اونور
ممنون تون ،عزیزم
.
.
سلام
سلام به روی بهتراز ماهه صبیره بانوی محجوبم
فدای شما بشم،...سلامتی وخوشی وهمچنین ،موفقیت روزافزون برای شما آرزومندم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد