جمعه 23 شهریور 1397 @ 10:43

ماچ پرتزی و ...

 

 

******* 

دستِ دادای شش ساله رو میگیرم و 

دوتا یکی پله ها رو بالامیریم....

سلام و احوال پرسی  با خانم پرستارِ پشت میز  ...

به دادا- اشاره میکنم ؛ روی یکی از صندلی های کیلینیک بشینه .

خودم میرم سمت پذیرش .

چندنفری  منتظر نشسته اند.بنظرمیرسه همراهِ بیمارباشن.آره همره بیمارا هستن، دفترچه را همراه  مبلق ویزیت ، روی پیشخوان می گذارم.

خانم پرستار دوم؛ سربلند میکند و سلام و احوال پرسی و،...آهسته مشغول گپ و گفت می شویم ،که صدایی،...باعث چهره چرخواندنم  شد.یکی از خانم های منتظر نشسته (تا سِرم بیمارش تمام شود)بود، جانم؟ گفتن؛ببخشید خانم؛اجازه هست ایشونو ببوسم؟لبخندم گرفت و گفتم؛لطف میکنین خانم:)

برگشتم سمت خانم پرستار؛ایشان هم لبخندشان گرفته بود وگفتن؛قابلی نداشت خانم ...گفتم،قربان شما :)

که تلفن همراهم صدایش درامد و،...کسری از ثانیه صدایش را قطع کردم.خانم پرستار با چشم و ابرو های مشکینش،با ایما و اشاره گفت؛میزاشتی آهنگِ پخش میشد.لبخندم گرفت:))

که دوباره صدای زنگ تلفن همراه، پخش شدو 

 خانم پرستاربا چشم ابرواشاره زد ..،یعنی برگرد و ..؛برگشتم و دیدم ، درانتظارنشسته ها یا دس به جیب شدن ،یا دس به کیف:)))

خانم پرستارریز ریزمیخندید: آهسته گفت؛ایندفعه بزارین یه کم  موسیقی پخش بشه  و بعدجواب بدین لطفا:))

-الو،سلام  ، باهاتون تماس می گیرم؛مامان جان:)

خانم پرستارگفتن؛آخ آخ ..مامان هاى همىشه نگران:)

-بله :)

دراطاق پزشک بازکه  شد، گفتن؛میتونید تشریف ببرید تو!

تشکر کردم .

بدون اینکه به دادا-نگاه کنم،صدا کردم؛دادایِ من؟

دفترچه را همراهِ فیش؛  ازروی پیشخوان برداشتم و رفتم پشت دراطاق پزشک ایستادم.

دادا -که رسید ،دوضربه به  در و باصدای بفرمایید دسگیره راچرخواندم....

پشت سر دادا؛وارد اطاق پزشک شدم وآقای دکتر رخ (خانومشون  تخصص اطفال دارن) نیم خیز شدن و سلام و،...

دکتر  به صندلی اش  تکیه زد و پرسید؛

خوب!چی شده؟

منتظر شرح حال نماند.توی صندلیش جابجاشدو جهشی  رفت سمت دادا ....،دادا کنارِ صندلیِ پزشک ؛روی صندلی بیمار نشسته بود.

خیلی جدی گفت؛ .خوب.مردِ جوان؟اول از همه ؛خواهشا یکم سفارش مارو به رفیق رفقات بکن!!

بعد دستش رو برد زیرچانه  دادا و؛نیم رخِ سمت راستش را؛ به سمتم چرخواند و لبخندژکوند زد:)

ومن ردِماچِ پرتزی<-برگونه ی دادا دیدم و

****

***

 لبخند و فیگور دکتر رخ؛

بادست اشاره به درکردم؛یعنی اینو بیرون ماچیدن و  مثال همین تصویر ؛روی صندلیِ همراهِ بیمارنشستم و... )