X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 21 شهریور 1396
توسط: Madar Baran

گل قاصد آیا...

....

.....

باز کن پنجره را 

من تو را خواهم برد 

به عروسی  عروسکهای 

دختر خواهر خویش 

که در آن مجلس جشن 

صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس.

صحبت از سادگی و کودکی است.

چهره ای نیست عبوس.

کودک خواهر من ،

امپراتوری پر وسعت خود را هر روز،

شوکتی می بخشد.

کودک خواهر من نام تو را می داند

نام تو را می خواند!

-گل قاصد آیا 

با تو این قصه خوش خواهد گفت؟-


باز کن پنجره را 

من تو را خواهم برد 

به سر رود خروشان حیات 

آب این رود به سرچمشه نمی گردد باز؛

بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز.

باز کن پنجره را...



....

اوضاع احوال پنجره شرقی خونه ی ما....دقیقا مثله تصویر اوله.

و شاخه برگهای انارو بید و انگور نارون و.. توی حیاط هم؛سوزن ریز بارانه...

سوزن ریز باران 

 بر پیچک و ارغوان

سوزنِ ریزِ مکررِ باران...بر پیچک و...

...

....

پشت پنجره ی هتلی در میامی...(طوفان "ایرما"فلوریدا )... 

نظرات (8)
فرزانه جوووووونی
شنبه 25 شهریور 1396 ساعت 10:40
شعر زیبا از حمید مصدق عزیز.
ممنون بابت حسن انتخابت مردخاخور جان. حمید مصدق بسیار میدوست
پاسخ:
خواهش میکنم...عزیز دل م
...
مامان
جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 17:10
سلام
چقدر بلاگتون زنده است،
چه تصاویر قشنگی دارد.
من یک کوچولو دارم در آستانه سه سالگی است.
نی نی شما چند سالش است؟
پاسخ:
علیکم سلام مامان بانو جان
خیلی ممنون از لطف و مرحمت شما...
خداحفظ شون کنه...همراه والدین عزیزش...
نی نی های ما بزرگ شدن ماشاء الله...دَدی شون نی نی مونده
یعنی چهارسال و سه ماهه اس
صبیره
پنج‌شنبه 23 شهریور 1396 ساعت 01:31
دلم بارون خواست...
اینجام بارون بیاد... اصلا امسال بارون نیومد...

خیلی عکست زیباست... مثل همیشه...
پاسخ:
فدای دل صبور تون بشم..صبیره بانو جان
ان شاء الله..الهی آمین...که ولایت تون بارونی میشه.
فداتون بشم...خیلی ممنون ز لطف تون
ریحون
چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 23:37
خیلی خیلی زیباست
پاسخ:
خیلی ممنون و مچکر ریحون بانوی گلم
باران
چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 15:14
به به
به بهههه
عجب بارونی بو
عجب حال خوشی دست داد مارا
پیش ما امن و امان بود... فقط من اون شب از شدت رعد و برق و صدای بارون خواب به چشمم نیومد و همه ش رو فیلم گرفتم
تا باشه از این حال و هوا
پاسخ:
به به....عجب وارشی بود....
خدارو شکر.سمت ما هم امن و امان بود...فقط لنگورد و لاجون..
باورکن به دلیل خنکی هوا و لحاف لازمی ای که پیشآمده بود...ما تا خود صبح صادق جیک مان در نیامد...به عبارتی واخب نبودیم..فلضا اثن واگرد دگرد نکردیم . خدایا شکرت
وهمه متعجب شدن:!!!!! چطور اینهمه رعد و برق....بیدارنبودی
فیلم گرفتی من اگه بیداربودم سرمو از زیر لحاف بیرون نمی یارم
هااا..
فرانک
چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 13:49
خدارو شکر که شمال از رطوبت در اومد....
پاسخ:
اگه دراومد پس چرا؟؟؟نمک ها از نمک دون پاچیده نمی شن!؟همششش خیس شدن
خاله ریزه
سه‌شنبه 21 شهریور 1396 ساعت 15:37
سلام و صد سلام به باران باطراوت خودم
واقعا همچین ویویی دارین؟؟؟ خوش به حالتون
من همیشه تو رویاهام همچین اتاقی با همچین منظره ای تصور میکنم
پاسخ:
سلام و صد علیکم سلام به روی بهتر از ماهتون
اگه منظور تون تصویر اوله..که از نت برداشتم. پنجره خودمون وی یوش به درخت انبه حیاط همساده اس یه حیاط 400متری
ان شاءالله امضاء خدا پای تمام آرزوهاتون...
خانم توت فرنگی
سه‌شنبه 21 شهریور 1396 ساعت 15:01
به به عکس هنری شده

خوش به حالتون بارون میباره اینجا اصلا نمیباره
پاسخ:
ان شاء الله بارون اونجا هم بباره...
خانم توت فرنگی جونم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد